منشا دین از دیدگاه کارل مارکس و نقد آن بر مبنای نظریه فطرت شهید مطهری
محل انتشار: الهیات فلسفی، دوره: 1، شماره: 1
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 27
فایل این مقاله در 22 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_PRT-1-1_001
تاریخ نمایه سازی: 1 آبان 1405
چکیده مقاله:
از جمله مباحث امروزی مهم در فلسفه دین بحث از منشا دین است. دیدگاه های گوناگونی در این باره ابراز شده است؛ برخی که منکر دین الهی و توحیدی هستند منشائی جز عامل انسانی و غرایز بشری را برای دین درنظر نمی گیرند اما بر اساس دیدگاه اندیمشندان خداباور، دین امری الهی و برنامه ای جامع از سوی خداوند برای هدایت بشر است. در این بین کارل مارکس بر این باور است که دین تسلیم شدن در برابر شرایط موجود در اجتماع و جهانی که انسان در آن زندگی می کند را به او آموزش می دهد و انسان را از بی عدالتی هایی که در اطراف خود و جامعه می بیند غافل می سازد. مارکس، دین را زائیده طبقه حاکم برای تسلط بر طبقه ضعیف جامعه می داند. مبانی مارکس با نظریه فطرت که اساس دین را امری الهی می داند و ادعا می کند که انسان به طور فطری تمایل به دین دارد، در تضاد است. در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی سعی بر این است تا به بررسی و نقد دیدگاه کارل مارکس در باب منشا دین و نقد آن از منظر شهید مطهری پرداخته شود. نظریه مارکس با تاریخ ادیان که از توحید شروع شده قابل رد است و برخلاف این ادعاست که منشا سیاسی برای دین قائل شویم و آن را عاملی برای استثمار طبقه ضعیف جامعه بدانیم.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
عبدالله حسینی اسکندیان
دکتری تخصصی کلام اسلامی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
قربانعلی کریم زاده قراملکی
دانشیار گروه فلسفه و کلام دانشکده الهیات و علوم اسلامی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران