تحلیل نظریه جمعیت و «ارتش ذخیره نیروی کار» در اقتصاد مارکسیستی و ارتباط آن با بازار کار

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 90

فایل این مقاله در 42 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFEDUE02_2461

تاریخ نمایه سازی: 1 آبان 1405

چکیده مقاله:

نظریه جمعیت در اقتصاد مارکسیستی برخلاف برداشت های طبیعی گرایانه از رشد جمعیت، بر این فرض استوار است که جمعیت را نمی توان مستقل از شیوه تولید، مناسبات مالکیت، سازمان تولید و فرایند انباشت سرمایه تحلیل کرد. در این چارچوب، کارل مارکس با نقد نظریه های کلاسیک جمعیت، به ویژه تلقی مالتوسی از رابطه میان رشد جمعیت و محدودیت منابع، مفهوم «جمعیت مازاد نسبی» یا «ارتش ذخیره نیروی کار» را مطرح کرد. بر اساس این دیدگاه، بیکاری، اشتغال ناقص و وجود نیروی کاری که به طور موقت یا دائم خارج از فرایند تولید سرمایه دارانه قرار می گیرد، صرفا نتیجه افزایش طبیعی جمعیت یا کمبود مطلق فرصت های شغلی نیست؛ بلکه بخشی از سازوکار درونی انباشت سرمایه محسوب می شود. سرمایه داری در جریان توسعه خود از یک سو با گسترش تولید و نیاز به نیروی کار، بخشی از جمعیت را به بازار کار جذب می کند و از سوی دیگر از طریق افزایش بهره وری، تغییر فناوری، تمرکز و تمرکزگرایی سرمایه، بحران های ادواری و سازمان دهی مجدد تولید، بخشی از نیروی کار را از فرایند تولید خارج می سازد. از این طریق، جمعیتی شکل می گیرد که نسبت به نیازهای جاری سرمایه «مازاد» است، اما در دوره های گسترش تولید می تواند مجددا به کار گرفته شود. هدف این مقاله، تحلیل نظریه جمعیت مارکس و تبیین مفهوم ارتش ذخیره نیروی کار و بررسی ارتباط آن با سازوکار بازار کار است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که از منظر مارکسیستی، بازار کار عرصه ای خنثی و مستقل از روابط قدرت نیست، بلکه درون مناسبات سرمایه داری شکل می گیرد و وجود جمعیت مازاد نسبی می تواند بر سطح دستمزد، امنیت شغلی، شدت کار، قدرت چانه زنی کارگران و شرایط استخدام اثر بگذارد. ارتش ذخیره نیروی کار همچنین به سرمایه امکان می دهد در دوره های رونق، نیروی کار مورد نیاز خود را سریع تر تامین کند و در دوره های رکود، بخشی از هزینه های تعدیل را به دوش نیروی کار منتقل سازد. بنابراین، تحلیل بیکاری و بازار کار بدون توجه به رابطه میان انباشت سرمایه و جمعیت مازاد، از منظر مارکسیستی ناقص خواهد بود. در نهایت، مقاله نشان می دهد که مفهوم ارتش ذخیره نیروی کار، با وجود تفاوت های ساختاری اقتصاد معاصر با سرمایه داری قرن نوزدهم، همچنان ظرفیت نظری مهمی برای تحلیل بیکاری، اشتغال ناپایدار، اشتغال ناقص، رقابت میان کارگران و نوسانات بازار کار دارد.

نویسندگان

رضا محمدیان

پژوهشگر جامعه شناسی مجموعه شاولد شهر شیراز