تحلیل زیباییشناسانه بافت در فیلم با تاکید بر الگوی ساختاری لوسی دونالدسون (مطالعه موردی فیلم «مادر» اثر علی حاتمی)
محل انتشار: فصلنامه رهپویه هنرهای نمایشی، دوره: 6، شماره: 21
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 26
فایل این مقاله در 20 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_RPA-6-21_002
تاریخ نمایه سازی: 29 مهر 1405
چکیده مقاله:
بافت، به عنوان یکی از بنیادیترین عناصر زیباییشناختی در سینما، نقشی محوری در شکلدهی به تجربه ادراکی و عاطفی مخاطب ایفا میکند. این مفهوم که ریشه در هنرهای تجسمی و موسیقی دارد، در مطالعات سینمایی فارسی، تا جایی که پژوهشگر بررسی کرده است، بهگونهای نظاممند و مستقل مورد واکاوی قرار نگرفته است. هدف اصلی پژوهش حاضر، پر کردن همین خلا نظری و تحلیلی در مطالعات سینمایی فارسی است. به این منظور پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش اصلی است که بافت ساختاری در فیلم سینمایی چگونه شکل میگیرد و بر اساس الگوی لوسی فایف دونالدسون، چه رابطهای میان عناصر مادی و معنایی در خلق تجربه زیباییشناسانه برقرار است؟برای پاسخ به این پرسش، پژوهش با تکیه بر نظریه «بافت ساختاری» دونالدسون شکل گرفته است. او با الهام از استعاره تار و پود در پارچه، ساختار فیلم را متشکل از دو محور اصلی میداند: محور افقی یا پود (همنشینی) که شامل عناصر زمانی و اجرایی چون روایت، تدوین، صدا، موسیقی، تکنیک و ژانر است؛ و محور عمودی یا تار (جانشینی) که به عناصر معنایی و مضمونی مانند میزانسن، شخصیتپردازی، لحن، بازیگری، دیالوگ، ایدئولوژی و سبک بازمیگردد.پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل محتوای جهتدار، فیلم «مادر» (۱۳۶۸) ساخته علی حاتمی را به عنوان نمونهای شاخص از سینمای شاعرانه و نوستالژیک ایران برگزیده است. انتخاب این فیلم بهدلیل پیوند عمیق و ارگانیک میان عناصر تصویری، صوتی و روایی و نیز ظرفیت بالای آن در بازنمایی لایههای معنایی و ایدئولوژیک صورت گرفته است. تحلیل دادهها بر اساس تطبیق مولفههای فیلم با دو محور افقی و عمودی مدل دونالدسون نشان میدهد که بافت فیلم «مادر» نهتنها برآمده از کیفیتهای مادی و فناورانه تصویر و صدا نیست، بلکه حاصل تعامل همزمان عناصر زمانی اجرایی (روایت، تدوین، موسیقی) و عناصر معنایی ایدئولوژیک (میزانسن، شخصیتپردازی، سبک) است و این تعامل، حس نوستالژی، فقدان و کشمکش نسلی را در لایههای بافت اثر ایجاد کرده است.در نهایت، پژوهش با ارائه الگویی دو محوری (افقی/پود و عمودی/تار) برای تحلیل بافت در فیلم، چارچوبی عملیاتی در اختیار پژوهشگران قرار میدهد. نتایج پژوهش نشان میدهد که الگوی دونالدسون علیرغم کارایی تحلیلی بالا، از نظر دستهبندی عناصر دارای اشکالات نظری است و بسیاری از مولفهها (مانند تکنیک و میزانسن) همپوشانی مفهومی دارند؛ از اینرو، پژوهش حاضر در الگوی پیشنهادی خود، اصلاحاتی را بر این دستهبندی اعمال کرده است تا چارچوبی منسجمتر و عملیاتیتر برای تحلیل سینمای ایران ارائه دهد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
مجید فدائی
دانشیار گروه عکاسی، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان، ایران.
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :