فروکاست بهمثابه ایدئولوژی نئولیبرال متاخر با ابتنا بر آرا بیونگ چول هان (مطالعه موردی فیلم در روزگار ما اثر هونگ سانگ سو)
محل انتشار: فصلنامه رهپویه هنرهای نمایشی، دوره: 6، شماره: 21
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 41
فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_RPA-6-21_005
تاریخ نمایه سازی: 29 مهر 1405
چکیده مقاله:
پژوهش حاضر با رویکردی انتقادی و با اتکا به آراء فیلسوف کرهای آلمانی معاصر، بیونگ چول هان، به واکاوی مفهوم «فروکاست»بهمثابه تجلی ایدئولوژی نئولیبرالیسم متاخر در فیلم «در روزگار ما»، میپردازد. مسئله اصلی پژوهش، تبیین چگونگی تقلیل مفاهیم بنیادین زیستجهان (نظیر زمان، روایت و تجربه) در عصر دیجیتال و بازنمایی این وضعیت در فرم و محتوای فیلم مورد بررسی است. در «جامعه دستیابی» که هان توصیف میکند، فشارهای انضباطی جای خود را به اجبار درونی «توانستن» دادهاند و این تغییر پارادایم، منجر به ظهور پدیدههایی چون «شفافیت اجباری»، «گسست زمان روایی» و «فقر تجربه» شده است. این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی و بهرهگیری از منابع کتابخانهای، استدلال میکند که فیلم «در روزگار ما» نه صرفا یک اثر هنری مینیمال، بلکه آیینهای تمامنما از بحرانهای وجودی سوژه مدرن است. یافتهها نشان میدهند که سانگ سو با حذف روایت کلاسیک و نمایش روزمرگیهای تکراری و گسسته، «بحران روایت» را عینیت میبخشد؛ جایی که شخصیتها نه در یک پیوستار تاریخی، بلکه در لحظات آنی مصرف مانند غذا، الکل و حیوان خانگی زیست میکنند. تحلیل فیلم نشان میدهد که چگونه راز و فاصله به مثابه شروط حصول معنا جای خود را به شفافیت و پورنوگرافی اطلاعات دادهاند و سوژهها به جای تجربه عمیق، با انباشتی از رویدادهای گذرا مواجهاند. این تحقیق با هدف تبیین چگونگی بازتولید این اندیشهها در سینما و نمایش انسان «جامعه دستیابی» که از سوی هان توصیف شده، انجام شده است. نتیجهگیری پژوهش نشان میدهد که این فیلم نه یک نقد صریح و تقابلی، بلکه آینهای تمامنما از عملکرد پنهان و ناخودآگاه «فروکاست به مثابه ایدئولوژی» است. سانگسو انسانی را تصویر میکند که در توهم آزادی «جامعه دستیابی» به سر میبرد، اما در واقع بیآنکه بداند، در زندان یک نظام معنازدا گرفتار شده است؛ نظامی که در آن حتی زبان (در مقام آشکارکننده حقیقت) از کارکرد اصیل خود ساقط شده و به ابزاری تقلیلیافته برای تداوم روزمرگی بدل گردیده است. بدینسان، اثر هنری به جای ایجاد گسست و رهایی، عملا به مکانیزمی پنهان برای عادیسازی خوداستثماری روان و پذیرش منفعلانه زیست فاقد معنا تبدیل میگردد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
مهدی خسروی دینارعالی
دانشجوی دکتری تاریخ تطبیقی و تحلیلی هنر اسلامی، دانشکده علوم نظری و مطالعات عالی هنر، دانشگاه هنر ایران، تهران، ایران.
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :