دیرینه شناسی گفتمان جامعه شناسی در ایران پس از انقلاب اسلامی
محل انتشار: فصلنامه زیست سیاست و توسعه، دوره: 2، شماره: 2
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 18
فایل این مقاله در 29 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_JBPD-2-2_004
تاریخ نمایه سازی: 27 مهر 1405
چکیده مقاله:
هدف: این پژوهش با هدف تحلیل گفتمان جامعه شناسی در ایران پس از انقلاب اسلامی و آشکارسازی قواعد دیرینه شناختی نظم دانش اجتماعی انجام شده است. سوال اصلی پژوهش این است که چگونه گفتمان جامعه شناسی پس از انقلاب، جامعه را به عنوان یک ابژه تحلیلی در رژیم دانایی خود برساخت نموده است؟ چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر دیرینه شناسی دانش فوکو است .جامعه شناسی ایران پس از انقلاب اسلامی، در بستر تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، با مجموعه ای از چالش ها و محدودیت های تحلیلی مواجه بوده است. این محدودیت ها نه تنها در سطح توصیفی، ساختاری و نهادی، بلکه در سطح گفتمانی و مفهومی نیز نمود یافته اند. در چهار دهه اخیر، جامعه شناسی ایران در میدان مواجهه با تحولات عمیق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بیش از آنکه به سمت گشودگی گفتمانی حرکت کند، عمدتا در چارچوب هایی نسبتا تثبیت شده بازتولید شده است. جامعه شناسی ایران را می توان از مواضع نظری متفاوتی مطالعه کرد؛ از تاریخ اندیشه و تحول نظریه های جامعه شناختی گرفته تا جامعه شناسی معرفت و علم، تحلیل نهادها و زمینه های اجتماعی تولید دانش و رویکردهای تاریخی، تطبیقی و انتقادی. با این حال، پرسش این پژوهش در هیچ یک از این سطوح به طور مستقیم قرار نمی گیرد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که «جامعه» چگونه در گفتمان جامعه شناسی ایران به مثابه یک ابژه دانش پدیدار، صورت بندی و تثبیت شده است و چه قواعدی امکان این صورت بندی را فراهم کرده اند. از این منظر، موضوع پژوهش نه آنچه جامعه شناسان درباره جامعه گفته اند، بلکه شرایطی است که تعیین می کند چه چیزی می تواند در مقام «جامعه» به عنوان ابژه دانش، موضوع گفتار و شناخت قرار گیرد. این دقیقا سطحی است که دیرینه شناسی فوکو امکان تحلیل آن را فراهم می کند؛ زیرا دیرینه شناسی به جای جست وجوی معنای نهایی، قصد مولف یا تحول خطی اندیشه، بهدنبال موارد دیگری است. روش: رویکرد تحقیق به صورت تحلیلی و انتقادی است. میدان پژوهش شامل آثار حوزه جامعه شناسی ایران پس از انقلاب است که نمونه هایی از متون جامعه شناسی رسمی، پژوهشهای بنیادی و تحلیلهای جامعهشناختی را در بر میگیرد. بر اساس اسلوب دیرینهشناسی، هیچ فاعل مولفی که بر شکل گیری معنا تسلط دارد، وجود ندارد. گفتمان در سطحی مستقل عمل می کند و خود توانایی تولید و سازمان دهی معنا را دارد. در دیرینه شناسی گفتمان، به عنوان یک نهاد مستقل بررسی میشود، بنابراین شناخت گفتمان تنها از طریق بررسی ساختارها، گزاره ها، طبقه بندی ها و نظم داخلی آن ممکن است. یافتهها: یافته ها در چهار مرحله تحلیل دیرینهشناختی نشان می دهد که در مرحله اول یا تولید ابژه، «جامعه ایرانی» ، نه صرفا به مثابه بازتاب ساده واقعیت اجتماعی، بلکه به شکل یک ابژه تحلیلی ساخته شده است. این ابژه بنیادین تحلیل های جامعه شناسی ایران، در همبستگی با مفاهیمی مانند ملت، سرزمین، امنیت ملی و توسعه اجتماعی، به عنوان ابژه اصلی و محوری در ساختار علمی تثبیت می شود. در مرحله دوم، قواعد بیان نشان می دهند که تولید چه روایتی از جامعه مشروع است و چه تجربه ای غیرقابل پذیرش است. در مرحله سوم مفاهیم جامعه، ملت و سرزمین ،ابژه اصلی را در هسته تحلیل تثبیت می شوند؛ این مفاهیم محصول شبکه ای از گزاره ها، پیش فرض ها و تقسیمات معرفتی هستند. در این مرحله روشن می شود که مفاهیم مسلط در جامعه شناسی ایران مانند ملت، نظم، بحران، توسعه و هویت نه ابزارهای خنثای تحلیل، بلکه اجزای یک رژیم دانایی منسجم هستند. این مفاهیم، با هم کار می کنند تا ابژه اصلی علم را شکل دهند، گزاره ها را پالایش نمایند و افق اندیشیدن به جامعه را محدود سازند. در مرحله چهارم با استراتژیهای گفتمانی می توان چند استراتژی مسلط و تکرارشونده را تشخیص داد که عبارتند از: بیاعتبارسازی، حذف ساختاری تجربه، تقدم نظم بر تعارض، انطباق جامعه، سرزمین و دولت، تاریخمندی خطی و روایت زوال/احیا. در این نظام دانایی منسجم، ابژه بنیادین «جامعه» در ملت و سرزمین استحاله یافته و در باهمبودگی با آنها تعریف شده است. اشاره به جامعه، همان احضار کلیت یکدستی بهنام روح ملت و سرزمین است که همه فقدانها، گسستها، درزها و شکافها را در یک باهمبودگی بدون تنش، ازلی و ابدی تزیین میکند. مطرودین و محذوفین سیستماتیک این نظم گفتمانی، از جمله اقلیت های قومی و زبانی، کارگران روزمزد و غیررسمی، مهاجران غیرقانونی و بینام، زندانیان و کانونهای خاص نگهداری آنها، زنان روستایی و حاشیهنشین، فرودستان شهری، دهقانان خردهپا روستایی، و فرم های نوظهور در زمینه استثمار مانند کار عاطفی، کار مراقبتی و کار دیجیتال پیشاپیش، همیشه و در همه حال، در یک باهمبودگی بدون تنش، در یک کل واحد، تعریف شدهاند. نتیجه: جامعهشناسی در ایران، مسیر تثبیت یک نظم گفتمانی دولت-ملت محور را دنبال کرده است که گسستها، چندصداییها، ابهامها و عدمقطعیت ها را فرعی، جزئی و حاشیهای نموده است. تثبیت «جامعه» در پیوند بنیادین با مفاهیم ملت و سرزمین، به استحاله ابژه جامعه شناختی در یک کلیت یکپارچه و در نتیجه به نامرئی شدن جامعه به مثابه «جامعه» انجامیده است. از این منظر، دگردیسی در نحوه پدیدارشدن جامعه، یعنی ظهور آن به مثابه کلیتی واجد شکاف، گسست، تنش، ناهمزمانی و دینامیسم درونی، مستلزم دگردیسی در ابژه بنیادین جامعه شناسی است. این دگردیسی در ابژه بنیادین، همزمان و همبسته با ظهور صورت نوینی از امر سیاسی، یعنی «امر سیاسی نو» است؛ امری که در آن نحوه قابل دیدن، قابل گفتن و مسئله مند شدن ابژه بنیادین یعنی جامعه، دستخوش تغییرات بنیادین می شود.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
کاوه حاجی اللهوردیپور
دانشجوی دکتری، گروه جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی ، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.
کمال خالق پناه
دانشیار، گروه جامعه شناسی، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی ، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران.
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :