تحلیل انتقادی مبانی هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی ماتریالیسم و دلالت های آن برای نظریه های یادگیری

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 71

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ICPESS03_068

تاریخ نمایه سازی: 27 مهر 1405

چکیده مقاله:

ماتریالیسم به عنوان یکی از جریان های اثرگذار در تاریخ فلسفه، با تاکید بر اصالت ماده و تبیین پدیده های انسانی بر پایه فرایندهای طبیعی و زیستی، نقش مهمی در شکل گیری برخی از نظریه های یادگیری، به ویژه رفتارگرایی و رویکردهای مبتنی بر علوم اعصاب، ایفا کرده است. با وجود این، بسیاری از پژوهش های موجود بیشتر بر معرفی تاریخی ماتریالیسم یا بررسی پیامدهای روان شناختی آن متمرکز بوده اند و تحلیل جامع مبانی هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی این مکتب و دلالت های آن برای نظریه های یادگیری کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ازاین رو، مسئله اصلی پژوهش حاضر آن است که مبانی فلسفی ماتریالیسم چگونه بر تبیین ماهیت یادگیری تاثیر گذاشته و این دیدگاه چه ظرفیت ها و محدودیت هایی برای تعلیم و تربیت معاصر به همراه دارد‎.‎هدف این پژوهش، تحلیل انتقادی مبانی هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی ماتریالیسم و تبیین دلالت های آن برای نظریه های یادگیری است. پژوهش حاضر از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، کیفی با رویکرد تحلیلی–انتقادی است. داده های پژوهش از طریق مطالعه اسنادی و کتابخانه ای گردآوری و با استفاده از تحلیل مفهومی و استدلال فلسفی بررسی شده اند. منابع مورد استفاده شامل آثار کلاسیک و معاصر در حوزه فلسفه، فلسفه تعلیم و تربیت، نظریه های یادگیری و علوم شناختی بوده است‎.‎یافته های پژوهش نشان داد که ماتریالیسم با تکیه بر اصالت ماده، نقش تعیین کننده عوامل زیستی، عصبی و محیطی را در فرایند یادگیری برجسته ساخته و زمینه ساز شکل گیری رویکردهایی همچون رفتارگرایی و برخی دیدگاه های عصب محور در تبیین یادگیری شده است. در عین حال، این رویکرد در تبیین ابعاد ذهنی، ارادی، معنایی، اخلاقی و ارزش مدار یادگیری با محدودیت هایی مواجه است و نمی تواند تمامی ابعاد پیچیده تجربه یادگیری انسان را به طور جامع توضیح دهد‎.‎نتایج پژوهش حاکی از آن است که اگرچه ماتریالیسم در توسعه رویکردهای علمی و تجربی به یادگیری سهم مهمی داشته است، اما اتکای انحصاری به مبانی ماتریالیستی به تقلیل مفهوم یادگیری به فرایندهای صرفا مادی و زیستی می انجامد. ازاین رو، بهره گیری از رویکردهای تلفیقی که در کنار عوامل مادی، ابعاد شناختی، اخلاقی، فرهنگی و معنایی انسان را نیز در تبیین یادگیری مدنظر قرار دهند، می تواند چارچوبی جامع تر برای پژوهش های آینده در فلسفه تعلیم و تربیت و نظریه های یادگیری فراهم آورد‎.‎

نویسندگان

مژگان محمدی نائینی

‎ استادیار، گروه علمی مطالعات تربیتی و برنامه ریزی درسی، واحد اراک، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران ،نویسنده مسئول

مریم رستمی

دانشجو دکتری فلسفه تعلیم تربیت