تحلیل گرایش نرخ سود به کاهش در نظریه مارکس و پیامدهای آن برای پویایی نظام سرمایه داری
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 54
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CONFERWAN01_1541
تاریخ نمایه سازی: 26 مهر 1405
چکیده مقاله:
گرایش نرخ سود به کاهش یکی از مهم ترین و مناقشه برانگیزترین مباحث در نقد اقتصاد سیاسی مارکس و یکی از محورهای اساسی برای فهم پویایی درونی نظام سرمایه داری است. مسئله اصلی این نظریه آن است که سرمایه داری از یک سو به طور مستمر در پی افزایش بهره وری، توسعه فناوری، کاهش هزینه های تولید و افزایش مقیاس انباشت سرمایه است و از سوی دیگر، همین فرآیند می تواند نسبت سرمایه ثابت به سرمایه متغیر را افزایش داده و در شرایط معین، زمینه کاهش نرخ سود را فراهم کند. از دیدگاه مارکس، کار زنده منبع ایجاد ارزش جدید و ارزش اضافی است، در حالی که سرمایه ثابت اگرچه برای تولید ضروری است، به خودی خود ارزش جدیدی خلق نمی کند. بنابراین، هنگامی که رقابت سرمایه داران را به سمت استفاده گسترده تر از ماشین آلات، فناوری و سرمایه ثابت سوق می دهد، نسبت سرمایه ای که مستقیما با نیروی کار ارتباط دارد در برابر کل سرمایه کاهش می یابد و این امر می تواند به گرایش نزولی نرخ سود منجر شود (مارکس، ۱۳۸۶؛ مارکس، ۱۳۹۳). بااین حال، مارکس کاهش نرخ سود را یک سقوط مکانیکی، دائمی و بدون وقفه نمی داند، بلکه از «گرایش» سخن می گوید؛ زیرا مجموعه ای از عوامل متقابل مانند افزایش نرخ ارزش اضافی، کاهش ارزش عناصر سرمایه ثابت، کاهش نسبی دستمزدها، گسترش جمعیت نسبی اضافی، توسعه تجارت خارجی و کاهش هزینه برخی نهاده ها می توانند این گرایش را کند، متوقف یا برای دوره ای معکوس کنند (مارکس، ۱۳۹۳؛ هاینریش، ۱۳۹۳). هدف مقاله حاضر تحلیل نظری سازوکار گرایش نرخ سود به کاهش، بررسی رابطه آن با انباشت و پیشرفت فناوری و تبیین پیامدهای آن برای بحران ها، رقابت، تمرکز و تحول نظام سرمایه داری است. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه اسنادی و تحلیل متون اقتصاد سیاسی مارکسیستی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که قانون گرایش نرخ سود به کاهش را نباید به معنای فروپاشی خودکار سرمایه داری تلقی کرد؛ بلکه این قانون، یکی از سازوکارهای مهم توضیح دهنده تناقض های درونی انباشت سرمایه است. سرمایه داری از طریق سازوکارهایی مانند افزایش بهره وری، تغییر ساختار تولید، گسترش بازارها، اعتبار، ادغام و تمرکز سرمایه و انتقال سرمایه به حوزه های سودآورتر، پیوسته برای مقابله با کاهش سودآوری تلاش می کند. در نتیجه، گرایش نزولی نرخ سود نه پایان فوری سرمایه داری، بلکه عاملی برای تشدید رقابت، بازسازی ساختار تولید، شکل گیری بحران های دوره ای و تغییر شکل روابط سرمایه دارانه است. نتیجه کلی پژوهش آن است که فهم پویایی سرمایه داری بدون توجه هم زمان به گرایش کاهش سودآوری و نیروهای مقابله کننده با آن ناقص خواهد بود.
کلیدواژه ها:
نرخ سود ، گرایش نزولی نرخ سود ، کارل مارکس ، ارزش اضافی ، ترکیب ارگانیک سرمایه ، انباشت سرمایه ، بحران سرمایه داری ، رقابت ، سرمایه ثابت ، پویایی سرمایه داری
نویسندگان
رضا محمدیان
پژوهشگر جامعه شناسی مجموعه شاولد شهر شیراز