بررسی نظریه ارزش اضافی در اقتصاد مارکسیستی کلاسیک و نقش آن در توضیح رابطه میان کار، سرمایه و سود

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 50

فایل این مقاله در 33 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFERWAN01_1512

تاریخ نمایه سازی: 26 مهر 1405

چکیده مقاله:

نظریه ارزش اضافی یکی از بنیادی ترین مفاهیم در اقتصاد مارکسیستی کلاسیک است که با هدف تبیین منشا سود، سازوکار انباشت سرمایه و ماهیت روابط اقتصادی در نظام سرمایه داری مطرح شده است. این نظریه که عمدتا بر مبنای اندیشه های کارل مارکس و نقد وی بر اقتصاد سیاسی کلاسیک شکل گرفته، بر این فرض استوار است که نیروی کار انسان در فرایند تولید، ارزشی بیش از ارزش نیروی کار خود ایجاد می کند و تفاوت میان ارزش تولیدشده و ارزشی که در قالب دستمزد به نیروی کار پرداخت می شود، منشا ارزش اضافی است. از دیدگاه مارکس، این تفاوت نه محصول مبادله ناعادلانه در بازار، بلکه نتیجه ساختار خاص روابط تولیدی در نظام سرمایه داری و مالکیت خصوصی ابزار تولید است. نظریه ارزش اضافی با ایجاد پیوندی مفهومی میان کار، سرمایه و سود، تلاش می کند نشان دهد که چگونه مالکیت سرمایه بر ابزار تولید، امکان تصاحب بخشی از ارزش تولیدشده توسط نیروی کار را برای صاحبان سرمایه فراهم می سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی مبانی نظری ارزش اضافی در اقتصاد مارکسیستی کلاسیک و تحلیل نقش آن در توضیح رابطه میان کار، سرمایه و سود انجام شده است. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه اسنادی و کتابخانه ای است و داده های پژوهش از طریق بررسی آثار نظری اقتصاد سیاسی مارکسیستی و منابع فارسی مرتبط گردآوری شده اند. یافته های پژوهش نشان می دهد که نظریه ارزش اضافی، علاوه بر تبیین منشا سود در چارچوب اقتصاد مارکسیستی، ابزار تحلیلی مهمی برای شناخت روابط قدرت در فرایند تولید، تمایز میان کار و نیروی کار، بررسی استثمار اقتصادی، تحلیل انباشت سرمایه و تبیین گرایش های درونی نظام سرمایه داری محسوب می شود. همچنین، تمایز میان ارزش اضافی مطلق و نسبی نشان می دهد که سرمایه داری از طریق افزایش طول روز کاری، شدت بخشیدن به کار و ارتقای بهره وری، در پی گسترش ارزش اضافی است. از سوی دیگر، تبدیل ارزش اضافی به سود و توزیع آن میان اشکال مختلف درآمد سرمایه، ضرورت تمایز میان سطح تولید ارزش و سطح توزیع درآمد را آشکار می سازد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که نظریه ارزش اضافی، با وجود مناقشات نظری و انتقادات مطرح شده در اقتصاد متعارف، همچنان ظرفیت قابل توجهی برای تحلیل نابرابری های ساختاری، تمرکز ثروت، مناسبات کار و سرمایه و تحولات تاریخی نظام سرمایه داری دارد. با این حال، کاربرد معاصر این نظریه مستلزم توجه به تغییرات ساختاری اقتصاد، گسترش خدمات، فناوری های نوین، نقش دانش و تحولات بازار کار است.

نویسندگان

رضا محمدیان

پژوهشگر جامعه شناسی مجموعه شاولد شهر شیراز