بیان مسئله و هدف: اسطوره قابیل و هابیل، به عنوان نخستین روایت برادرکشی، گناه و دوگانگی اخلاقی، یکی از پایدارترین الگوهای تفسیری در تاریخ اندیشه بشری است. این اسطوره همواره برای تبیین منشا خشونت، حسادت، گسست روابط انسانی و مسئولیت اخلاقی به کار رفته است. بااین حال، مسئله در بازخوانی های معاصر، صرفا خود روایت کهن نیست، بلکه چگونگی دگردیسی معنایی آن در مواجهه با بحران های انسان و جامعه مدرن است. رمان الاصنام: قابیل الذی رق قلبه لاخیه هابیل، اثر امین الزاوی، اسطوره قابیل و هابیل را از سطح روایتی دینی و تاریخی فراتر می برد و آن را در بستر واقعیت های سیاسی، ایدئولوژیک و روان شناختی معاصر بازآفرینی می کند. چالش اصلی در خوانش این رمان تبیین رابطه میان اسطوره برادرکشی، مفهوم گناه و پدیده «بت پرستی» مدرن است؛ بت هایی که گاه در قالب ایدئولوژی ها، ساختارهای سیاسی و نظام های قدرت ظاهر می شوند و گاه در شکل حسادت، تعصب و غرور درونی شخصیت ها بازتاب می یابند. از سوی دیگر، عنوان دوپاره رمان، یعنی «الاصنام» و «قابیل الذی رق قلبه لاخیه هابیل»، خود حامل تنشی معنایی است: از یک سو، بت ها نماد خشکی، جمود و
خشونت اند و از سوی دیگر، «نرمی دل» قابیل امکان بازاندیشی در مفهوم گناه، مسئولیت اخلاقی و امکان رستگاری را مطرح می کند. پژوهش حاضر با طرح این پرسش که آیا الزاوی اسطوره قابیل را صرفا بازتولید می کند یا آن را به ابزاری انتقادی برای فهم گناه، دوگانگی و خودویرانگری انسان معاصر تبدیل می سازد، به تحلیل سازوکارهای روایی و نمادینی می پردازد که از طریق آن ها اسطوره قابیل و هابیل با مفهوم «الاصنام» پیوند می یابد. هدف پژوهش نشان دادن این نکته است که در رمان، گناه رویدادی متعلق به گذشته متعلق به گذشته نیست، بلکه وضعیتی تکرارشونده است که در ایدئولوژی ها و ساختارهای قدرت معاصر بازتولید می شود. بر این اساس، مقاله با تمرکز بر مفاهیم دوگانگی، گناه و بت پرستی درونی و بیرونی، جایگاه رمان را در بازخوانی اسطوره ای ادبیات معاصر عرب بررسی می کند.روش شناسی: این پژوهش از نظر ماهیت کیفی و از نظر روش مبتنی بر نقد اسطوره ای با رویکردی تاویلی است. روش اصلی مقاله تاویل اسطوره ای متن ادبی و بررسی بازخوانی اسطوره قابیل و هابیل و دگردیسی مفاهیم گناه و دوگانگی در رمان
الاصنام است. در این چارچوب، متن رمان عرصه ای برای بازتولید و بازمعناگذاری اسطوره در بستر زندگی انسان معاصر تلقی می شود، نه صرفا روایتی داستانی. در کنار رویکرد اصلی، از تحلیل ساختارگرا به صورت محدود و ابزاری برای بررسی سازمان روایی اثر، تقابل های دوتایی و کارکرد عناوین استفاده شده است. تقابل هایی مانند برادر-برادر، گناه-بی گناهی، بت-انسان و ظاهر-باطن در شکل گیری معنای کلی رمان نقش مهمی دارند. همچنین، مفاهیمی منتخب از نقد روان شناختی، به ویژه مفهوم «سایه» در خوانش یونگی، برای تحلیل ابعاد درونی شخصیت قابیل، مسئله «نرمی دل» و فرایند شکل گیری گناه به کار گرفته شده است. داده های پژوهش به صورت کتابخانه ای گردآوری شده و تحلیل ها بر پایه خوانش دقیق متن رمان و تطبیق آن با مفاهیم نظری انجام گرفته است.بحث و تحلیل: الزاوی در رمان
الاصنام از نمادهایی ظاهرا پست، حاشیه ای و طردشده برای نقد ساختارهای ایدئولوژیک و بازتعریف مفهوم گناه استفاده می کند. بازگشت راوی به امر طبیعی راهبردی اسطوره ای–انتقادی برای افشای
خشونت نهفته در ساختارهای قدرت است. سوسک یکی از مهم ترین نمادهای این فرایند است. «الصرصور» که در فرهنگ عمومی غالبا با پلیدی و بیماری پیوند دارد، در نگاه راوی به «دوست عزیز» و نماد حیاتی غریزی، اصیل و دست نخورده تبدیل می شود. این وارونگی معنایی نشان می دهد که راوی حقیقت را نه در گفتمان های رسمی و ایدئولوژیک، بلکه در موجودی می جوید که هنوز به نظم قدرت آلوده نشده است. ستایش سوسک و اعتراض به اختراع سوسک کش بیانگر تلاشی برای حفظ معنا در جهانی است که نظام های سیاسی و ایدئولوژیک آن را تهی کرده اند. صدای عرعر الاغ ها نیز در برابر موسیقی مدرن و سخنرانی های سیاسی توخالی قرار می گیرد. راوی این صدا را زیبا و صادق می داند، زیرا فاقد تزویر و فریب زبانی است. بدین سان، الاغ و سوسک نمادهای جهانی پیشاایدئولوژیک اند؛ جهانی که در آن موجودات هنوز به ابزار قدرت یا بت های معنایی تبدیل نشده اند. در برابر این نمادهای طبیعی، «اللحیه» یا ریش بلند نشانه دوگانگی وجودی و زیستن در شرایط ایدئولوژیک است. ریش در اینجا الزاما نشانه ایمان و تقوا نیست، بلکه ابزاری برای پنهان سازی نیت درونی و ادامه زندگی در دل ساختار قدرت است. مهدی این وضعیت را نوعی «تقیه» می داند. دستاوردها: یافته های پژوهش نشان می دهد که
الاصنام فراتر از روایتی اجتماعی درباره الجزایر پس از استقلال و بحران های آن است و می توان آن را بازخوانی مدرنی از اسطوره قابیل و هابیل دانست. در این خوانش، مرگ مهدی، که نقش هابیل را تداعی می کند، تنها قتلی سیاسی نیست، بلکه نمودی از قتل معصومیت به دست ایدئولوژی های فاسد و ساختارهای قدرت است. قابیل نیز صرفا شخصیتی اسطوره ای نیست، بلکه نماد انسان مدرنی است که در چرخه گناه،
خشونت و مسئولیت تاریخی گرفتار شده است. یکی از مهم ترین دستاوردهای رمان، برجسته سازی چرخه تکرارشونده گناه است. گناه قابیل با قتل مهدی پایان نمی یابد، بلکه همچون میراثی به راوی انتقال پیدا می کند. تلاش های راوی برای رستگاری، ازجمله تغییر مسیر تحصیلی، فاصله گرفتن از محیط های افراطی و پذیرفتن شغل قبرکنی، به رهایی کامل منجر نمی شود. ریش بلند و انزوای او نیز بیش از آنکه راه هایی برای رستگاری باشند، واکنش هایی موقت در برابر بار سنگین گناه اند. عنوان «الاصنام» نیز به صورت استعاری به ساختارهای فاسدی اشاره دارد که جامعه به آن ها دل بسته است. این بت ها هم صورت بیرونی دارند، مانند ایدئولوژی های خشک و نظام های سیاسی، و هم صورت درونی، همچون حسادت و تعصب و غرور. در برابر آن ها، بازگشت راوی به امر کوچک و طبیعی و اصیل تلاشی برای یافتن حقیقتی است که هنوز به طور کامل از سوی قدرت مصادره نشده است. درنهایت، لحن تراژیک و روان شناختی رمان و بهره گیری از نمادهایی چون تاریکی، رطوبت و حیوانات نشان می دهد که قهرمان هم زمان در جهان بیرونی و در زندان ذهنی خویش گرفتار است.