اهداف و پیشینه: در پژوهش حاضر با الهام از خوانش اندیشه های فلسفی دلوز و گاتاری، نظریه
اسمبلیج (هم آرایی) مانوئل دلاندا بررسی می شود. هدف اصلی آشکارسازی جوانب نادیده شده در نظریه
اسمبلیج است که در تحلیل های مفهوم شهر کمتر بدانها توجه می شود. در این پژوهش از یک سو، به بیان چارچوبی واحد و ساختارمند برای تشریح معنایی و عملکردی واژگان چندگانه در فلسفه دلوز و گاتاری با تاکید بر پدیده شهر پرداخته می شود، و از سوی دیگر، بازاندیشی و تحلیل انتقادی از نظریه
اسمبلیج دنبال می گردد؛ در این رویکرد شناسایی شکاف های موجود در درک فلسفی شهر و بیان بازنمایی عمیق تری از این پدیده مورد نظر است.مواد و روش ها:در این مطالعه، در فضای پارادایم آزادپژوهی، از استدلال منطقی و روش اکتشاف معنای مستتر در متون استفاده شده است. پژوهش بر پایه مطالعات گسترده منابع دست اول و دوم در تحلیل و تفسیر اندیشه های دلوز، گاتاری، و دلاندا استوار است. تحت این روش، تلاش شده است تا شکاف های موجود در درک فلسفی شهر شناسایی و درعین حال،
بازنمایی ارگیاستیک به مثابه شیوه ای متفاوت و عمیق تر برای تفسیر دستگاه معنایی شهر معرفی شود. با این رویکرد، پژوهشگر می تواند با تحلیل دقیق و منطقی، جنبه های نادیده شده نظریه
اسمبلیج را آشکار کند.نتایج و جمع بندی: نتایج این پژوهش نشان می دهد در نظریه روشمند اسمبلیج، شهر پدیده ای متشکل از واقعیت های درون ماندگار «امر بالقوه» و «امر بالفعل» تعریف می شود. این منطق تحلیلی به این نتیجه می رسد که شهر فضایی روش شناختی برای پژوهشگران، طراحان، و مدیران شهری است و درعین پایایی، ناپایایی در سازه های معنایی خود دارد. از نظریه و روش هم آرایی می توان دستگاه فضایی انتزاعی ای برای شهر شناسایی کرد که با نگرشی متفاوت از تاریخ سازی، مکان سازی، ایده سازی، و هستی سازی چندگانه همراه است. این دیدگاه، به دلیل برخورداری از فضای میانی
آستانه ای و امکان هم آرایی داده های بسیار، دستاوردهای چندگانه ای را در عرصه شهر و مطالعات شهری فراهم می آورد.