خاستگاه های آموزه بودایی "دوساتیا" (دو حقیقت) و انعکاس آن در اندیشه ناگارجونا

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 6

فایل این مقاله در 24 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_SCRM-10-2_004

تاریخ نمایه سازی: 18 مهر 1405

چکیده مقاله:

آموزه دوساتیا (devasatya) یا دو حقیقت، در فلسفه بودایی بسامد بسیاری داشته و بالخصوص در میان فیلسوفان مکتب مادیه میکا و یوگاچاره، گسترش زیادی پیدا کرده و تفاسیر مختلفی پذیرفته است. بر اساس این آموزه، حقیقت یا واقعیت در یک تقسیم بندی کلان، به دو قسم کلی تقسیم می شود: ۱- حقیقت متعارف (saṁvṛtisatya) و ۲- حقیقت نهایی (paramārthasatya). در این تحقیق، با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی، به سه مسئله مهم در خصوص آموزه دو حقیقت پرداخته ایم: الف: خاستگاه های آن، ب: تطورات اولیه آن و ج: انعکاسش در اندیشه ناگارجونا بینان گذار مکتب مادیه میکا. به اختصار می توان گفت که خاستگاه آموزه دو حقیقت، از جهت در نظریه طرق مختلف نجات در هندوئیزم و از سوی دیگر، متاثر از تقسیمی است که بین عبارات محکم و متشابه بودا در متون مقدس پالی مطرح شده است. پس از آن، هم مفسران تراوادایی و هم اندیشمندان مکاتب سرواستی وادا و سوترانتیکا این بحث را که پیشتر صبغه هرمنوتیکی داشته، وارد مباحث وجودشناختی کردند و نخستین تقریرها از آموزه دو حقیقت را به دست دادند. از همین مجرا، ناگارجونا این نظریه را به عنوان اصل و بنیان آموزه های بودا مطرح ساخت و ابعاد شناختی و هستی شناختی این دوگونه حقیقت را شرح و بسط داد. طبق دیدگاه وی، حقیقت متعارف ناظر به فهم روزمره و ظاهر آموزه های بودا و حقیقت نهایی، ناظر به آموزه شونیتا یا تهی بودگی هستندگان از ذات و تعین مستقل و نامشروط است.

نویسندگان

حسین صابری ورزنه

نویسنده مسئول، استادیار، گروه فسلفه دین، ادیان و عرفان؛ دانشکدگان فارابی؛ دانشگاه تهران؛ قم؛ ایران