نقش تفکر آینده نگر، سواد شغلی و شناخت استعدادها در آماده سازی دانش آموزان برای انتخاب های تحصیلی و حرفه ای
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 5
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CONFTRA02_2312
تاریخ نمایه سازی: 18 مهر 1405
چکیده مقاله:
انتخاب مسیر تحصیلی و حرفه ای از مهم ترین تصمیم هایی است که دانش آموز در دوره نوجوانی با آن مواجه می شود، اما این انتخاب در بسیاری از موارد به صورت یک تصمیم مقطعی و عمدتا تحت تاثیر نمرات درسی، انتظارات خانواده، برداشت های رایج اجتماعی و محدودیت های موجود در محیط آموزشی شکل می گیرد. در چنین شرایطی، مسئله اساسی تنها انتخاب یک رشته یا شغل نیست، بلکه فراهم کردن مجموعه ای از توانمندی های شناختی، اطلاعاتی و خودشناختی است که دانش آموز را قادر سازد میان وضعیت کنونی خود و چشم اندازهای آینده ارتباطی آگاهانه برقرار کند. مقاله حاضر با هدف تحلیل نقش سه مولفه به هم پیوسته یعنی تفکر آینده نگر، سواد شغلی و شناخت استعدادها در آماده سازی دانش آموزان برای تصمیم های تحصیلی و حرفه ای تدوین شده است. در این چارچوب، تفکر آینده نگر به عنوان ظرفیت تصور و مقایسه آینده های ممکن و پیامدهای انتخاب های کنونی، سواد شغلی به عنوان توانایی کسب، تفسیر و کاربرد اطلاعات درباره مشاغل، مسیرهای آموزشی و تحولات محیط کار، و شناخت استعدادها به عنوان فرایند کشف و ارزیابی ظرفیت های نسبتا پایدار فردی در ارتباط با علایق، توانایی ها، عملکردها و ویژگی های شخصیتی بررسی شده است. تحلیل پژوهش های فارسی نشان می دهد که هیچ یک از این مولفه ها به تنهایی نمی تواند کیفیت انتخاب را تضمین کند. علاقه شغلی زمانی به تصمیم موثر تبدیل می شود که با شناخت واقع بینانه از قابلیت های فرد و درک تغییرات محیط شغلی همراه شود و این مجموعه نیز در قالب نوعی نگرش آینده نگر سازمان پیدا کند. یافته های پژوهش های داخلی همچنین نشان می دهد که رغبت های شغلی دانش آموزان تحت تاثیر عملکرد تحصیلی، جنسیت، سطح تحصیلات والدین، تجربه های اجتماعی، خانواده، معلمان و مشاوران قرار دارند و بنابراین انتخاب تحصیلی را نمی توان حاصل ترجیح فردی منفصل از زمینه اجتماعی دانست. از سوی دیگر، مطالعات جدید بر ضرورت بازنگری برنامه های آموزشی برای آماده سازی دانش آموزان جهت مشاغل آینده تاکید کرده اند و توسعه مهارت هایی مانند تفکر انتقادی، خلاقیت، حل مسئله، همکاری و استفاده از فناوری را بخشی از این آمادگی می دانند. در مجموع، مقاله استدلال می کند که هدایت تحصیلی و حرفه ای موثر باید از منطق «تطبیق دانش آموز با یک رشته» عبور کرده و به فرایندی رشدی، پیوسته و یادگیرنده محور تبدیل شود که در آن خودشناسی، شناخت فرصت ها، تحلیل آینده و توانایی تصمیم گیری در تعامل با یکدیگر رشد یابند. نتیجه اصلی مرور حاضر آن است که آماده سازی دانش آموز برای انتخاب های آینده بیش از آنکه به یک آزمون یا جلسه مشاوره وابسته باشد، به طراحی یک اکوسیستم آموزشی نیاز دارد که در آن تجربه، اطلاعات، بازخورد، اکتشاف شغلی و فرصت بازاندیشی به شکل مستمر در اختیار دانش آموز قرار گیرد.
نویسندگان
محمد محمدی
نویسنده