بررسی نقش هنرهای تجسمی، تفکر خلاق و سواد بصری در توسعه توانایی های شناختی دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 6

فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFTRA02_2225

تاریخ نمایه سازی: 18 مهر 1405

چکیده مقاله:

تحول مفهوم یادگیری در نظام های آموزشی معاصر موجب شده است توانایی های شناختی دانش آموزان دیگر صرفا در قالب حفظ اطلاعات و بازتولید پاسخ های از پیش تعیین شده ارزیابی نشود، بلکه ظرفیت هایی همچون توجه هدفمند، درک و تفسیر اطلاعات، تصویرسازی ذهنی، تفکر واگرا، انعطاف پذیری شناختی، حل مسئله، استدلال و تفکر انتقادی در مرکز توجه قرار گیرد. در این میان، هنرهای تجسمی و به ویژه فعالیت هایی مانند نقاشی، طراحی، تصویرسازی، عکاسی و کاردستی، از آن جهت اهمیت دارند که فرایند یادگیری را از دریافت منفعلانه اطلاعات به تجربه ای عینی، چندوجهی و تولیدکننده معنا تبدیل می کنند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تحلیلی نقش هنرهای تجسمی، تفکر خلاق و سواد بصری در توسعه توانایی های شناختی دانش آموزان انجام شده است و می کوشد ارتباط میان این سه حوزه را نه در قالب روابط ساده و خطی، بلکه به صورت یک منظومه شناختی آموزشی تبیین کند. تحلیل پژوهش های فارسی نشان می دهد که تجربه هنری زمانی بیشترین ظرفیت شناختی را ایجاد می کند که دانش آموز در آن از مرحله مشاهده و دریافت تصویر عبور کرده و به توصیف، مقایسه، تفسیر، تصمیم گیری، بازنمایی، اصلاح و خلق معنا برسد. در چنین شرایطی، سواد بصری به منزله ظرفیت خواندن و ارزیابی پیام های تصویری، امکان تبدیل ادراک حسی به شناخت مفهومی را فراهم می کند و تفکر خلاق با گشودن دامنه پاسخ های ممکن، فرایند شناخت را از بازتولید به تولید سوق می دهد. یافته های مرور حاضر همچنین بیانگر آن است که تصویرسازی ذهنی می تواند میان تجربه دیداری و یادگیری مفهومی نقش واسط ایفا کند و تلفیق عناصر بصری با محتوای درسی، درک مفاهیم پیچیده، یادآوری و مشارکت فعال را تقویت کند. با این حال، شواهد موجود از وجود یک اثر خودکار و مستقل هنر بر عملکرد شناختی حمایت نمی کنند؛ کیفیت طراحی فعالیت، استمرار تجربه، نقش هدایت گر معلم، فرصت گفت وگو و نقد، تناسب تکلیف با سن و محتوای درسی و چگونگی ادغام هنر با برنامه درسی تعیین می کند که تجربه هنری تا چه حد به توانایی شناختی قابل انتقال تبدیل شود. بر این اساس، هنرهای تجسمی را باید نه فعالیتی حاشیه ای برای اوقات فراغت، بلکه یک محیط شناختی برای مشاهده، ساختن معنا، آزمودن ایده و بازاندیشی در نظر گرفت. جمع بندی پژوهش نشان می دهد که پیوند نظام مند سواد بصری، تفکر خلاق و تجربه عملی هنرهای تجسمی، ظرفیت قابل توجهی برای تقویت شناخت سطح بالا در دانش آموزان دارد، مشروط بر آنکه آموزش هنر از سطح آموزش تکنیک فراتر رفته و به فرایند کاوش، تفسیر، آفرینش و حل مسئله تبدیل شود

نویسندگان

مریم صادقی

نویسنده