نقش شناخت توانمندی ها، تجربه های متنوع و فرصت های کشف استعداد در انتخاب مسیر رشد دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 2

فایل این مقاله در 24 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFTRA02_2035

تاریخ نمایه سازی: 18 مهر 1405

چکیده مقاله:

انتخاب مسیر رشد برای دانش آموز، تصمیمی صرفا تحصیلی یا محدود به انتخاب یک رشته نیست، بلکه فرایندی چندبعدی است که در آن شناخت فرد از توانمندی های خود، تجربه مواجهه با موقعیت های متنوع یادگیری، فرصت مشاهده و آزمون قابلیت های متفاوت، بازخورد معلمان و خانواده و کیفیت هدایت آموزشی و مشاوره ای به یکدیگر پیوند می خورند. مسئله اصلی در ادبیات آموزشی ایران آن است که استعداد گاه با مفاهیمی چون هوش، پیشرفت تحصیلی، رغبت یا نمرات درسی همسان تلقی شده و همین همسان سازی، امکان مشاهده استعدادهایی را که در قالب های متعارف ارزشیابی آشکار نمی شوند کاهش می دهد. هدف مقاله حاضر، ارائه یک مرور تحلیلی و ترکیبی از پژوهش های فارسی درباره نقش شناخت توانمندی ها، تجربه های متنوع و فرصت های کشف استعداد در شکل گیری انتخاب های تحصیلی و مسیر رشد دانش آموزان است. تحلیل شواهد نشان می دهد که خودشناسی زمانی به تصمیم گیری موثر منجر می شود که از سطح آگاهی ذهنی فراتر رود و با تجربه واقعی، بازخورد عملکرد، فرصت های آزمایشی و گفت وگوی هدایت شده پیوند بخورد. از سوی دیگر، تجربه های متنوع یادگیری نه فقط ابزار آموزش، بلکه نوعی سازوکار تشخیصی هستند که به دانش آموز و محیط آموزشی امکان می دهند الگوهای نسبتا پایدار علاقه، توانایی، شیوه یادگیری، پشتکار و کیفیت عملکرد را مشاهده کنند. نقش مدرسه نیز از این منظر، از انتقال دانش فراتر می رود و به طراحی محیطی برای آشکارشدن تفاوت های فردی، آزمودن نقش ها و ایجاد فرصت برای بروز شایستگی های کمتر قابل مشاهده گسترش می یابد. در سطحی دیگر، هدایت تحصیلی زمانی می تواند مسیر رشد را تسهیل کند که دانش آموز را دریافت کننده منفعل توصیه ها نداند، بلکه او را در مقام تصمیم گیرنده ای مشارکت کننده قرار دهد و اطلاعات مربوط به توانمندی، علایق، ویژگی های شخصیتی و زمینه های واقعی ادامه تحصیل و اشتغال را در یک چارچوب واحد ترکیب کند. یافته های مرور حاضر همچنین نشان می دهد که در ادبیات داخلی، اگرچه توافق نسبتا روشنی بر لزوم چندبعدی کردن کشف استعداد و استمرار آن وجود دارد، اما هنوز میان «تشخیص» و «پرورش» استعداد، میان «شناخت خود» و «تصمیم گیری»، و میان «تنوع تجربه» و «نظام رسمی هدایت تحصیلی» پیوند نظری و اجرایی کافی برقرار نشده است. بنابراین، مسیر رشد مطلوب را نمی توان محصول یک آزمون یا یک تصمیم مقطعی دانست؛ این مسیر برآیند چرخه ای از خودشناسی، تجربه، بازخورد، بازنگری و انتخاب تدریجی است که در آن مدرسه و خانواده به جای تعیین مقصد، باید امکان کشف و ساختن مقصد را برای دانش آموز فراهم کنند.

نویسندگان