نقش آموزش سواد مالی و مدیریت منابع در آمادگی دانش آموزان برای زندگی مستقل
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 3
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CONFTRA02_2031
تاریخ نمایه سازی: 18 مهر 1405
چکیده مقاله:
گذار از دوران تحصیل به مرحله زندگی مستقل، یکی از حساس ترین مراحل رشد فردی و اجتماعی هر انسان است؛ مرحله ای که در آن نوجوان یا جوان باید بدون اتکای مستقیم به والدین، مسئولیت اداره امور مالی، تصمیم گیری اقتصادی و مدیریت منابع محدود خود را بر عهده گیرد. با این حال، نظام های آموزشی در بسیاری از کشورها، از جمله ایران، همچنان بر انتقال دانش نظری و آکادمیک تمرکز دارند و کمتر به آموزش مهارت های عملی زندگی، به ویژه سواد مالی، پرداخته اند. این خلا آموزشی موجب شده است که بسیاری از فارغ التحصیلان نظام آموزشی، در بدو ورود به زندگی مستقل، با ناتوانی در بودجه بندی، مدیریت درآمد و هزینه، تصمیم گیری درباره پس انداز و سرمایه گذاری، و مواجهه با ریسک های مالی روزمره روبه رو شوند. هدف این مقاله مروری، تحلیل و ترکیب یافته های پژوهش های داخلی موجود درباره جایگاه آموزش سواد مالی و مدیریت منابع در آماده سازی دانش آموزان برای زندگی مستقل است. محور اصلی تحلیل، بررسی رابطه میان مولفه های شناختی، نگرشی و رفتاری سواد مالی از یک سو، و توانمندی عملی دانش آموزان در اداره زندگی فردی از سوی دیگر است. در این راستا، ابعادی چون مبانی نظری سواد مالی، مولفه های آن در دوره نوجوانی، نقش خانواده در شکل گیری الگوهای مالی فرزندان، جایگاه مدرسه و برنامه درسی، پیوند سواد مالی با سایر مهارت های زندگی، و موانع نهادینه سازی این آموزش در نظام تعلیم و تربیت ایران مورد بررسی قرار گرفته است. جمع بندی مطالعات نشان می دهد که سواد مالی دانش آموزان ایرانی در سطحی پایین تر از حد مطلوب قرار دارد و این کاستی، بیش از آنکه ناشی از فقدان توانایی ذهنی دانش آموزان باشد، ریشه در غیبت برنامه درسی منسجم، ناآمادگی معلمان و ضعف الگوهای تربیتی خانواده دارد. تحلیل ترکیبی این پژوهش نشان می دهد که آموزش سواد مالی نباید به صورت مجزا از سایر مهارت های زندگی دیده شود، بلکه باید در چارچوبی یکپارچه از تربیت برای استقلال فردی، همراه با مهارت های تصمیم گیری، مسئولیت پذیری و مدیریت زمان، طراحی و اجرا شود. این مقاله در پایان، خلاهای پژوهشی موجود در ادبیات داخلی، از جمله فقدان مطالعات طولی و کمبود پژوهش های مداخله ای مبتنی بر آزمون اثربخشی برنامه های آموزشی را برجسته می سازد و مسیرهایی برای پژوهش های آینده پیشنهاد می دهد.
نویسندگان
مریم رمضانی مامودان
نویسنده