چکیده: انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ایران با مشارکت طیف های گوناگون فکری و سیاسی به وقوع پیوست.
جنبش مسلمانان مبارز به رهبری حبیب الله پیمان، یکی از این جریان ها بود که هویتی در تقاطع اندیشه های اسلامی، توحیدی و سوسیالیستی داشت. این مقاله با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و هرمنوتیک قصدگرای کوئنتین اسکینر، به بررسی رویکرد این جنبش نسبت به رهبری
آیت الله خمینی و انقلاب می پردازد. فرضیه اصلی مقاله این است که
جنبش مسلمانان مبارز موضعی «همگرای استراتژیک و واگرای غایت شناختی» اتخاذ کرده بود؛ بدین معنا که در مرحله سرنگونی رژیم شاه، با تحلیل شرایط، رهبری
آیت الله خمینی را به عنوان راهکار عملی برای تحقق هدف مشترک پذیرفت (همگرایی استراتژیک)، اما درعین حال، بر اساس ایدئولوژی سوسیالیستی-توحیدی خود، چشم اندازی متفاوت برای آینده جامعه مبتنی بر انقلاب اجتماعی و مالکیت عمومی داشت که با مدل در حال شکل گیری جمهوری اسلامی تفاوت های بنیادین داشت (واگرایی غایت شناختی). یافته های تحقیق نشان می دهد که این رویکرد ابتدا به همکاری و سپس منجر به حاشیه نشینی جنبش پس از پیروزی انقلاب شد و نمونه ای بارز از پیچیدگی ائتلاف های انقلابی و واگرایی بر سر تعریف آرمان های انقلاب ارائه می کند.