این پژوهش با تکیه بر نظریه
زبانیت رضا براهنی، نسبت میان شعر و
موسیقی را در
شعر زبان بررسی کرده و می کوشد نشان دهد که چگونه این نوع شعر، از کارکرد معمول زبان در بازنمایی واقعیت فاصله می گیرد و به سوی یک تجربه صوتی و اجرایی حرکت می کند. مسئله اصلی پژوهش آن است که بسیاری از نقدهای واردشده بر شعر زبان، بر پایه معیارهایی شکل گرفته اند که زبان را در نسبت با معنا، تصویر و ارجاع به جهان بیرون می سنجند؛ در حالی که در نگاه براهنی، شعر در سطحی فراتر از این معیارها عمل می کند و زبان در آن به ماده ای برای آفرینش موسیقایی بدل می شود. هدف مقاله آن است که این جابه جایی را تبیین کند و نشان دهد مفاهیمی مانند نحوگریزی، معنازدایی، چندصدایی و جنون زبانی چگونه در ساختن این تجربه نقش دارند. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی و مبتنی بر خوانش نظری آثار براهنی است. یافته های مقاله نشان می دهد که اگر معیار نقد از ارجاع زبان به واقعیت بیرونی به سمت ارجاع آن به
موسیقی و کیفیت شنیداری متن منتقل شود، بسیاری از داوری های منفی درباره
شعر زبان نیازمند بازنگری خواهند بود. این پژوهش از آن رو اهمیت دارد که می تواند زمینه ای برای نقدی دقیق تر و متناسب تر با منطق درونی
شعر زبان فراهم سازد.