این مقاله نسبت ادبیات و اندیشه را با تمرکز بر رویکرد تاریخ ایده های آرتور ا. لاوجوی بررسی و اعتبار روش شناختی این رویکرد را در
تاریخ ادبیات ارزیابی می کند. لاوجوی نظام های فکری را ترکیبی از «ایده های واحد» می داند و با تجزیه آن ها به عناصر سازنده و ردیابی تداوم و دگردیسی این عناصر در حوزه های مختلف،
تاریخ اندیشه را بازسازی می کند. مقاله با تبیین گونه های
ایده های واحد و اصول روش شناختی لاوجوی، ازجمله هم ترازی ادبیات با دیگر حوزه های فکری، ضرورت رویکرد فراملی و فرارشته ای، اهمیت نویسندگان درجه دوم و نقش دانش تاریخی در غنی سازی تجربه زیبایی شناختی، ظرفیت های این روش را برای مطالعات ادبی بررسی می کند. سپس با مقایسه آن با سنت های هگلی و مارکسیستی، فرمالیسم روسی و نقد نو، و نیز دیدگاه های فوکو، اسکینر، پرکینز، بلومنبرگ و نظریه دریافت، محدودیت های آن را آشکار می سازد؛ ازجمله فروکاست ادبیت به محتوای مفهومی، گزینش زمینه، غیاب نقش فعال خواننده، تاکید بر تداوم در برابر گسست و نبوغ فردی، و برساختگی طبقه بندی ها و دوره بندی های تاریخی. مقاله درنهایت نتیجه می گیرد که رویکرد لاوجوی، اگرچه برای تبیین ادبیت اثر به تنهایی کافی نیست، می تواند به مثابه ابزاری تحلیلی برای ردیابی عناصر تاریخ فکری در متون ادبی به کار رود. بر این اساس، «ایده واحد» نه واقعیتی تاریخی، بلکه فرضیه ای تحلیلی تلقی می شود که اعتبار آن باید در مواجهه با شواهد حاصل از تحلیل فرمال و زمینه های اجتماعی فرهنگی سنجیده و تعدیل شود. از این منظر،
تاریخ ایده ها در کنار تاریخ مفهومی، تحلیل فرمال و تاریخ اجتماعی فرهنگی، یکی از ابزارهای مهم برای
تاریخ نگاری ادبی و گشودن افقی برای مطالعه نسبت ادبیات و
تاریخ اندیشه است.