نابرابری فضایی در مشهد معاصر که به صورت تقسیمبندی «بالاشهر-پایینشهر» تجلی یافته، عموما به عوامل طبیعی، اجتماعی و اقتصادی نسبت داده میشود؛ اما شواهد تاریخی نشان میدهد که شهر مشهد در این زمینه ویژگیهایی دارد که این تبیینها را ناکافی میسازد. این پژوهش با اتخاذ رویکرد تبارشناسانه فوکویی، ریشههای تاریخی این نابرابری را از منظر تحولات کالبدی شهری بررسی میکند. هدف اصلی، واکاوی گفتمانهای قدرت موثر در توسعه مشهد از شهادت امام رضا(ع) تا دوره پهلوی و تحلیل نقش احداث خیابان در دوره صفوی به عنوان یکی از نقاط عطف اصلی این تحولات است. روش پژوهش مبتنی بر تبارشناسی پنجمرحلهای است و منابع شامل اسناد تاریخی، سفرنامهها، نقشهها و تصاویر دورهای است. یافتهها پنج گفتمان اصلی را شناسایی میکند: ارادت و مصلحت (۲۰۳-۶۱۷ ه.ق)، گسست تیموری (سده ۸-۹ ه.ق)، تلاقی قدرت-مذهب صفوی-شاهعباسی (سده ۱۰-۱۱ ه.ق)، گریز به حاشیه نادری-قاجاری (سده ۱۲-۱۳ ه.ق) و تداوم نابرابری در مدرنیزاسیون تحمیلی پهلوی. برخلاف مطالعات کمی موجود درباره عدالت فضایی مشهد که به سنجش توزیع خدمات و شاخصهای مسکن میپردازند، این پژوهش ریشههای گفتمانی-تاریخی نابرابری را آشکار میسازد. یافتهها نشان میدهد احداث خیابان توسط شاهعباس، الگوی توسعه را از شعاعی به خطی تبدیل کرده و مفهوم دوقطبی «بالاخیابان-پایینخیابان» را نهادینه ساخته است. این تقسیمبندی که در ابتدا توصیفی جغرافیایی بود، به تدریج بار اجتماعی-اقتصادی پیدا کرده و در دورههای بعد با گفتمان مدرنیزاسیون تثبیت و تشدید شده است. نتایج بیانگر آن است که انباشت تاریخی گفتمانهای قدرت یکی از ریشههای کمتر دیدهشده نابرابری فضایی فعلی است که در کنار سایر عوامل نیازمند توجه است.