مطالعه تطبیقی روند تحول گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان کارشناسی دانشگاه فرهنگیان (رشته الهیات و مشاوره) و طلاب حوزه علمیه (سطح یک)
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 19
فایل این مقاله در 42 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_SIP-20-41_006
تاریخ نمایه سازی: 18 مهر 1405
چکیده مقاله:
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: تفکر انتقادی به عنوان مولفهای کلیدی در یادگیری عمیق و تصمیمگیری مطرح میشود؛ ازاینرو آموزش تفکر انتقادی در جهان پیچیده امروزی از ضروریات است. فرهنگلغت آکسفورد تفکر انتقادی را فرایند تحلیل اطلاعات برای تصمیمگیری منطقی درباره صحت یک باور میداند. انجمن فلسفه آمریکا با جمعبندی دیگر تعاریف و درنظر گرفتن دو مولفه «مهارتهای شناختی» و «تمایلات عاطفی»، تعریفی جامع برای تفکر انتقادی ارائه کرده است. تمایلات مثبت عاطفی یا گرایش نسبت به تفکر انتقادی، بخش حیاتی این نوع تفکر است و بدون آن، این تفکر رخ نداده یا پایینتر از سطح استاندارد نمود مییابد. گفتنی است شناختهشدهترین سنجههای گرایش به تفکر انتقادی تعهد، کمال و خلاقیت هستند؛ از سویی مفهوم تفکر انتقادی برای تعلیم و تربیت اسلامی غریب نیست، قرآن از چهارده قرن پیش این موضوع را بیان کرده است. بنابراین پرورش تفکر انتقادی در تعلیم و تربیت اسلامی در جهت نیل به اهداف غایی اسلام، نهتنها شامل مهارتهای تحلیلی و ارزیابی منطقی است، بلکه در پرورش نگرشهای معتدل اخلاقی و پرسشگری آگاهانه نیز نمود دارد؛ همچنین سند برنامه درسی ملی ایران نیز توجه به مولفههای تفکر انتقادی را مورد تاکید قرار میدهد و از سوی دیگر در نقشه جامع علمی کشور بر اهمیت تفکر انتقادی و مصادیقش تاکید شده است. با وجود این چارچوبهای غنی، پژوهشهای انجامشده نارسایی نظام آموزشی را در پرورش تفکر انتقادی در سطوح مختلف تحصیلی نشان میدهد. در همین راستا این پژوهش با هدف مقایسه گرایش به تفکر انتقادی بین دانشجویان رشتههای آموزش الهیات و مشاوره دانشگاه فرهنگیان به عنوان یک دانشگاه حاکمیتی و ماموریت گرا و طلاب سطح یک حوزه علمیه انجام شد تا شکافهای آموزشی موجود را مشخص کند و زمینهساز بهبودهای لازم شود. روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر جمعآوری دادهها کمی و از نوع توصیفی مقایسهای است که دادههای لازم به صورت پیمایشی مقطعی جمعآوری شد. این پژوهش سه جامعه آماری داشت: دانشجویان پسر سالهای اول و آخر کارشناسی رشتههای آموزش الهیات (۸۸ نفر) و مشاوره (۱۰۳ نفر) دانشگاه فرهنگیان مشهد و طلاب پایههای ۱، ۲ و ۴، ۵ (۷۵ نفر) سطح یک حوزه علمیه المهدی(عج) مشهد در شعبه ۱ و ۲ که از دیپلم وارد حوزه علمیه شده بودند. از میان این ۲۶۶ نفر، نمونهای به حجم ۱۸۹ نفر به روش در دسترس انتخاب شد و جنسیت به عنوان متغیر کنترل، ثابت در نظر گرفته شد که تنها آقایان بررسی شدند. ابزار جمعآوری دادهها، پرسشنامه استاندارد ۳۳ سوالی گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (CTDA) بود که از سه زیرمقیاس تعهد، کمال و خلاقیت تشکیل شده است. در ایران نخستینبار پاکمهر و همکاران (۱۳۹۲) این پرسشنامه را ترجمه و پس از تایید روایی صوری و محتوایی این پرسشنامه، آن را روی ۴۷۲ دانشآموز مقطع متوسطه در مشهد اجرا و اعتباریابی، و پایایی آن را به روش آلفای کرونباخ ۷۶/۰ گزارش کردند. در پژوهش حاضر نیز ضریب پایایی ابزار تحقیق با روش آلفای کرونباخ برای زیرمقیاس تعهد ۷۳/۰، کمال ۶۷/۰ و خلاقیت ۶۹/۰ به دست آمد. هفده پرسشنامه مخدوش بود که از تحلیل خارج شد و درنهایت ۱۷۲ پرسشنامه با استفاده از نرمافزار SPSS (نسخه ۲۷) در سطح آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تی تک نمونهای، تی مستقل، تحلیل واریانس یکراهه و آزمون تعقیبی توکی) تحلیل شدند. نتایج: یافتهها نشان داد میزان گرایش به تفکر انتقادی و همچنین میزان زیرمولفههای آن (تعهد، کمال، خلاقیت) هم در دانشجویان دو رشته آموزش الهیات و مشاوره و هم در طلاب، چه سال اولی و چه سال آخری (یعنی در شش گروه) بررسی شد که بهصورت معناداری بالاتر از ارزش آزمون (۹۹، ۳۹، ۲۷، ۳۳) بود و در حد متوسط نشان داده شد. تنها زیرمولفه کمال (۲۸.۰۷) در دانشجویان سال آخری آموزش الهیات تفاوت معناداری با ارزش آزمون (۲۷) نداشت که نشان از ضعف میزان نمره کمال آنها نسبت به سایر نمرات است؛ همچنین مقایسه درونگروهی بین سال اولیها با سال آخریهای هر جامعه آماری نشان داد که برخلاف طلاب حوزه علمیه که میزان گرایش به تفکر انتقادی آنها بین پایههای ۱، ۲ با ۴، ۵ تفاوت معناداری ندارد، اما میزان گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان رشته آموزش الهیات و مشاوره از سال اول به سال آخر بهطور معناداری کاهش مییابد. این کاهش در زیرمولفه تعهد دانشجویان سال آخر رشته مشاوره قابل توجه است. درنهایت مقایسه بینگروهی سال اولیهای سه جامعه آماری نشان داد که بین میانگین دو زیرمولفه تعهد و کمال آنها تفاوت معناداری وجود ندارد، اما میانگین زیرمولفه خلاقیت در طلاب پایههای ۱ و ۲ حوزه علمیه، بهطور محسوس و معناداری کمتر از دانشجویان سال اولی رشته آموزش الهیات است؛ همچنین مقایسه بینگروهی سال آخریهای سه جامعه آماری نشان داد بین میانگین دو زیرمولفه تعهد و خلاقیت آنها تفاوت معناداری وجود ندارد، اما میانگین زیرمولفه کمال در طلاب پایههای ۴ و ۵ حوزه علمیه بیشتر از دانشجویان سال آخری رشته آموزش الهیات است. بحث و نتیجهگیری: هرچند بررسیها نشان داده که سطح تفکر انتقادی در آموزش عالی ایران در طول بیش از دو دهه اخیر نهتنها بهبود نیافته است، بلکه ثبات نسبی در سطح پایین را نشان میدهد؛ اما محیطهای آموزشی حوزه علمیه و دانشگاه ماموریتگرای فرهنگیان در پرورش ابعاد مختلف گرایش به تفکر انتقادی تفاوتهایی دارند و در برخی ابعاد، برنامههای آموزشی حوزه علمیه عملکرد بهتری داشتهاند؛ زیرا ضعف سالهای اول طلاب را در خلاقیت برطرف کرده و نیز در حیطه کمال از دانشگاه فرهنگیان پیشی گرفته است. این نتیجه میتواند حاصل تغییرات بنیادین حوزه علمیه در تاکید بر پژوهش محوری، اضافه شدن دروس بهروز، تقسیم سطوح عالی به دو گرایش عمومی و تخصصی، افزودن حوزههای دانشی شانزدهگانه پرکاربرد باشد که در سالهای گذشته در قالب تحول برنامه درسی حوزه علمیه ایجاد شده و بنابر ارزشیابیهای انجام شده منتهی به یادگیری، نتایج رفتاری و عملکردی نسبتا مطلوبی شده است. از سوی دیگر کاهش گرایش به تفکر انتقادی در سالهای پایانی کارشناسی در دانشگاه فرهنگیان نشاندهنده ضعف سیستم آموزشی آنها در تداوم تقویت تفکر انتقادی است که میتواند ناشی از محتوای تکراری و غیرکاربردی دروس، روش تدریس نامناسب، تدریس موضوعات پراکنده و نامرتبط با درس، کلاسهای فاقد خلاقیت و جذابیت و مشارکت نکردن دانشجویان در بحثها باشد که پژوهشها موید آنهاست که این امر لزوم توجه بیشتر بر عقلانیت و تامل انسانی را میرساند؛ زیرا رویکرد تدریس سنتی بر حل عملی مسئله یا رشد تفکر انتقادی تاکید نمیکند، بنابراین شایسته است که مسئولان دانشگاه فرهنگیان، یافتههای این پژوهش را محل توجه و تامل قرار دهند و استفاده از راهبردهای فعال یادگیری و یادگیری متربیمحور را پیگیر باشند که به دانشجویان کمک میکند تا در فرایند اکتشاف خود مشارکت فعال داشته باشند. تقدیر و تشکر: بدینوسیله از همکاری تمامی مدیران و کارکنان آموزشی دانشگاه فرهنگیان و حوزه علمیه المهدیf مشهد و البته دانشجویان و طلابی که در تکمیل پرسشنامه پژوهش مشارکت کردند، تشکر و قدردانی میشود. تعارض منافع: نویسندگان اعلام میکنند که این پژوهش حامی مالی نداشته است و در نتایج این پژوهش هیچگونه تعارض منافعی وجود ندارد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
عباس عرب
دکترای تخصصی، استادیار، معاون پژوهش دانشگاه فرهنگیان (نویسنده مسئول)
سید مسعود عمرانی
دکترای تخصصی استادیار، گروه مدیریت آموزشی، دانشگاه فرهنگیان
سعید رستگار
کارشناسی ارشد، تحقیقات آموزشی، دانشگاه فردوسی مشهد
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :