این مقاله به بررسی نسبت
دین و سیاست در اندیشه سیدحسین نصر، از چهره های شاخص
سنت گرایی معاصر، می پردازد. با استفاده از روش هرمنوتیکی کوئنتین اسکینر و با تاکید بر زمینه مندی اندیشه نصر، استدلال می شود که پروژه سیاسی او نه بازگشت ساده لوحانه به گذشته که تلاشی برای «بازسازی سنت» در قلب جهان مدرن است. نصر با تکیه بر مبانی متافیزیکی
حکمت خالده و نقد ریشه ای سکولاریسم، دموکراسی لیبرال و علم مدرن الگوی
سیاست قدسی و
حکومت حکیمانه را به عنوان یک چارچوب نظری بدیل ترسیم می کند. در این الگو، سیاست عرصه ای از حکمت الهی و مسیر تعالی معنوی جامعه است و حکیم به مثابه محوری با معرفت شهودی و فضیلت اخلاقی، جایگزین تکنوکرات مدرن می شود. اگرچه این الگو نقطه اتکایی نظری قدرتمندی برای
نقد مدرنیته و احیای پیوند
دین و سیاست فراهم می کند، اما با چالش های جدی نظری (مانند فقدان معیار عینی برای تشخیص حکیم و خطر استبداد فره ای) و چالش های عملی (مانند سازگاری با ساختار دولت- ملت مدرن و تکثر اجتماعی) روبروست. این مقاله با تحلیل مبانی، تبیین الگو و واکاوی این چالش ها در مقایسه با اندیشمندانی مانند سروش، شریعتی و گنون، نشان می دهد که اندیشه نصر اگرچه راه حل عملی حاضر الاجرایی ارائه نمی دهد، اما به عنوان یک معیار آرمانی و نقد درونی برای نظام های سیاسی سکولار و دینی معاصر، اهمیتی انکارناپذیر دارد.