ناآرامی های سال های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، اگرچه از برخی جهات شرایط تبدیل شدن به
انقلاب را داشتند، اما توده های مردم با آن ها همراهی نکردند و در نتیجه استمرار نیافتند و در نهایت ناکام ماندند. هدف این پژوهش بررسی علل ناکامی این
ناآرامی ها در بسیج گسترده توده های مردم است. به این منظور، با استفاده از چهارچوب نظری تحلیل ساخت جنبش ارائه شده از سوی بن مانسکی، به ویژه با تاکید بر ضرورت استمرار جنبش و با بهره گیری از روش تحلیل موقعیت و تمرکز این روش بر نقش کنشگران و فعالان جنبش به جای ساختارهای کلان، این سلسله تظاهرات مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که
ناآرامی های مزبور برای تبدیل شدن به انقلاب، با نقصان های اساسی مواجه بودند. در پایان نتیجه گیری می شود که
جنبش های سیاسی تنها زمانی می توانند مثمرثمر و نتیجه بخش باشند که واجد رهبری بوده و هم زمان از
سرمایه اجتماعی و فرهنگی برخوردار باشند و طرف مقابل نیز فاقد برخی از این ظرفیت ها باشد. همچنین تاثیرات منفی فرهنگی
نولیبرالیسم جهانی بر جامعه کنونی، از جمله فراگیری فضای پساایدئولوژی و پسامارکسیسم و تمرکز بر لذت جویی، حفظ آرامش، پرهیز از خشونت، گفتگو و توجه به اصلاح امور به جای انقلاب، همگی از عوامل بازدارنده تحقق
انقلاب های فراگیر در قرن بیست ویکم محسوب می شوند.