<span lang="AR-SA">جنگ رمضان و مسائل حقوق بین الملل کیفری
محل انتشار: مجله حقوقی بین المللی، دوره: 43، شماره: 82
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 41
فایل این مقاله در 18 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_CILAMAG-43-82_012
تاریخ نمایه سازی: 17 مهر 1405
چکیده مقاله:
در این ارائه، جنگ رمضان را از منظر حقوق بین الملل کیفری و با توجه به الگوهایی بررسی می کنم که پیش تر در عملیات ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در غزه و لبنان مشاهده شده و اکنون در ایران نیز تکرار شده اند. چند مصداق را به طور مشخص در نظر دارم: حمله منتهی به شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، محاصره دریایی، گفتار رئیس جمهور آمریکا درباره مردم و تمدن ایران، رفتار امارات متحده عربی با اتباع ایرانی و تعطیلی بیمارستان وابسته به جمعیت هلال احمر ایران در دبی و در نهایت، سازکارهای پاسخگویی و امکان پذیرش موردی صلاحیت دیوان بین المللی کیفری.مقدمه: الگوی رفتاری به مثابه ابزار اثبات کیفریبحث را از یک تمایز کلیدی آغاز می کنم: مسئله صرفا نقض موردی قواعد نیست، بلکه با الگویی تکرارشونده و قابل شناسایی مواجهیم که در سطح عملیاتی و راهبردی، کارکرد قواعد حمایتی حقوق بین الملل بشردوستانه را به صورت نظام مند تضعیف می کند. پرسش محوری این نیست که آیا در هر حمله مشخص، قاعده ای نقض شده است یا خیر؛ پرسش این است که آیا می توان این الگوی تکراری را به رفتار مجرمانه قابل انتساب به اشخاص حقیقی در چارچوب حقوق بین الملل کیفری ترجمه کرد؟الگو در این سخنرانی به معنای زنجیره ای از تصمیم ها و اعمال همسو در بستر دکترین نظامی و قواعد درگیری است: تکرارپذیری در زمان و جغرافیا؛ شباهت منطق هدف گیری درباره اهداف غیرنظامی یا دوگانه؛ اتکا به چارچوب های اطلاعاتی مشابه؛ و پیش بینی پذیری تلفات غیرنظامی گسترده. چنین زنجیره ای، حمله را از حادثه منفرد جدا می کند. عناصر مادی از تکرار اعمال، عناصر روانی از علم به نتایج و پذیرش ریسک، و انتساب از نقش اشخاص در طراحی، صدور دستور، تایید هدف یا خودداری آگاهانه از اصلاح روش ها استنتاج می شوند.این نگاه به ویژه در جنگ های فناوری محور اهمیت دارد. برخورداری از ماهواره، سامانه های مراقبت و توان به روزرسانی فهرست اهداف، تعهد راستی آزمایی را کاهش نمی دهد، بلکه ادعای ناآگاهی را ضعیف تر می کند. وقتی داده قدیمی با وجود امکان آسان اصلاح در زنجیره هدف گیری باقی می ماند، ممکن است خطا محصول سازمان یافته بی مبالاتی فاحش یا بی پروایی آگاهانه باشد. تحلیل کیفری باید علاوه بر عامل شلیک، تصویب کنندگان بانک اهداف، فرماندهان عملیات و مقاماتی را بررسی کند که پس از آگاهی از پیامدها بر ادامه روش اصرار کرده اند.می توان کارکرد اثباتی الگو را در چهار سطح دید. نخست، شباهت حملات و پیامدها به اثبات وجود یک «سیر رفتار» کمک می کند. دوم، اطلاع رسانی های پس از هر حمله و تکرار روش پس از آن، ادعای ناآگاهی را تضعیف می نماید. سوم، هماهنگی هدف گیری، مهمات و روایت های توجیهی می تواند سطح تصمیم گیری مشترک را آشکار سازد. چهارم، نبود تحقیق موثر یا اصلاح قواعد درگیری پس از تلفات سنگین، درباره پذیرش نتایج و مسئولیت فرماندهی ارزش قرینه ای دارد. به همین دلیل، واحد تحلیل صرفا «موشک آخر» نیست؛ چرخه کامل تولید هدف، تصویب، حمله، ارزیابی خسارت و تصمیم به تکرار است.
نویسندگان
هیبت الله نژندی منش
دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران