این پژوهش باهدف طراحی «مدل مفهومی ارتقای
تاب آوری بوم سازگان طبیعی و مدیریت پایدار» در مواجهه با
خشک سالی های اجتناب ناپذیر
استان لرستان تدوین شده است. روش شناسی تحقیق بر پایه رویکرد ترکیبی و مرور نظام مند شش طرح تحقیقاتی کلان استوار است که ابعاد بیوفیزیکی، اقتصادی و مدیریتی
خشک سالی را در پهنه زاگرس میانی واکاوی کرده اند. یافته ها نشان دهنده وقوع یک «تغییر رژیم اقلیمی» در منطقه است که در بازه زمانی آماری ۱۳۷۰ تا ۱۳۹۸ رخ داده و طی آن بارش تجمعی استان ۹/۱۹ درصد کاهش و دمای سالانه ۱/۱ درجه افزایش یافته است. این تغییرات منجر به کاهش دوره بازگشت
خشک سالی های حاد از ۱۲ به هفت سال شده و سامانه های تولیدی را از «خشک سالی های نوسانی» به وضعیت «نیمه دائمی و ساختاری» سوق داده است. پژوهش حاضر سه ناهنجاری راهبردی را آشکار می سازد: نخست، «پارادوکس کارایی» (منطبق بر پارادوکس جونز) که در آن افزایش ۱۵۳ درصدی کارایی فنی مصرف آب در شهرستان هایی نظیر خرم آباد، باوجود بهبود عملکرد در مقیاس خرد، منجر به افت ۰/۸ متری تراز آب های زیرزمینی و ناپایداری در مقیاس کلان شده است. دوم، پدیده «سازگاری معکوس» در بخش دام پروری که طی آن تغییر ترکیب گله از گوسفند به بز به عنوان راهبرد بقای فردی، منجر به چرای شدید شاخه زادها و تشدید روند قهقرایی مراتع گشته است. سوم، «تاب آوری فرسایشی» در مدیریت مراتع که با حضور جمعیت دامی ۱۱۹ درصد بیش از سقف ظرفیت برد، عملا «تراژدی منابع مشترک» را رقم زده است.
مدل مفهومی پیشنهادی بر ضرورت گذار از «مدیریت اضطراری» به «مدیریت ریسک ساختاری» از طریق پنج ابزار اجرایی شامل سامانه هشدار زودهنگام، بیمه شاخص محور بر پایه SPI یا VHI، هوشمندسازی یارانه ها، پرداخت برای خدمات بوم سازگانی (PES) و تنوع بخشی به معیشت روستایی تاکید دارد.