فقر، نابرابری اجتماعی و بزهکاری؛ بازخوانی رویکردهای جرم شناختی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 79

فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS05_1217

تاریخ نمایه سازی: 16 مهر 1405

چکیده مقاله:

رابطه میان فقر، نابرابری اجتماعی و بزهکاری از مسائل مهم و دیرپای جرم شناسی است که در دوره های مختلف، از منظر نظریه های متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است. در نگاه نخست ممکن است تصور شود که فقر به طور مستقیم موجب ارتکاب جرم می شود؛ بااین حال، بررسی دقیق تر نشان می دهد که رابطه میان وضعیت اقتصادی و بزهکاری بسیار پیچیده تر از یک رابطه علت و معلولی ساده است. فقر می تواند از طریق ایجاد محرومیت، کاهش فرصت های مشروع، تضعیف دسترسی به آموزش و اشتغال، افزایش فشارهای خانوادگی، سکونت در محله های کم برخوردار و کاهش سرمایه اجتماعی، زمینه های مستعدکننده بزهکاری را ایجاد کند؛ اما وجود فقر لزوما به معنای بزهکار شدن فرد نیست. در مقابل، نابرابری اجتماعی به شکاف میان گروه های مختلف جامعه و توزیع نامتوازن منابع، فرصت ها، منزلت و قدرت اشاره دارد و می تواند احساس محرومیت نسبی و بی عدالتی را تقویت کند.هدف این مقاله، بازخوانی رویکردهای جرم شناختی مرتبط با فقر و نابرابری اجتماعی و بررسی نحوه ارتباط آنها با بزهکاری است. در این راستا، نظریه بی سامانی اجتماعی، نظریه فشار و بی هنجاری، نظریه یادگیری اجتماعی، نظریه کنترل اجتماعی، رویکرد محرومیت نسبی و دیدگاه برچسب زنی مورد بررسی قرار گرفته اند. همچنین نقش خانواده، مدرسه، محله، بیکاری، حاشیه نشینی، نابرابری آموزشی و دسترسی نابرابر به فرصت های مشروع تحلیل شده است. یافته های نظری نشان می دهد که بهتر است به جای تبیین بزهکاری بر اساس «فقر مطلق»، مجموعه ای از عوامل ساختاری، اجتماعی، فرهنگی و فردی در نظر گرفته شود. بر همین اساس، سیاست جنایی موثر در این حوزه نیز صرفا نباید بر افزایش مجازات متمرکز باشد، بلکه باید کاهش محرومیت، افزایش فرصت های مشروع، تقویت خانواده و مدرسه، توسعه خدمات اجتماعی، ارتقای سرمایه اجتماعی و کاهش نابرابری فرصت ها را دنبال کند.

نویسندگان

هادی شجاعی

کارشناسی ارشد- حقوق جزا و جرم شناسی