تاثیر دستکاری عمدی پیچیدگی تکلیف بر برانگیختگی بهینه و کارآمدی راهبردهای حل مسئله در دانش آموزان تیزهوش و عادی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 8

فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFSSPS01_1987

تاریخ نمایه سازی: 1 مهر 1405

چکیده مقاله:

مقدمه و هدف: یکی از چالش های بنیادین در طراحی آموزشی، یافتن سطح بهینه ی چالش برای هر گروه از دانش آموزان است. بر اساس قانون یرکس-دادسون، رابطه ی بین برانگیختگی و عملکرد به شکل منحنی وارونه ی U است و سطح بهینه ی برانگیختگی به پیچیدگی تکلیف بستگی دارد؛ تکالیف ساده با برانگیختگی بالاتر و تکالیف پیچیده با برانگیختگی پایین تر به عملکرد بهینه منجر می شوند . پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر دستکاری عمدی پیچیدگی تکلیف بر برانگیختگی بهینه و کارآمدی راهبردهای حل مسئله در دانش آموزان تیزهوش و عادی انجام شده است. پرسش اصلی این است که آیا دانش آموزان تیزهوش و عادی، سطوح متفاوتی از برانگیختگی بهینه را برای تکالیف با درجات پیچیدگی مختلف تجربه می کنند و آیا این تفاوت بر کارآمدی راهبردهای حل مسئله تاثیر می گذارد؟روش شناسی: این پژوهش از نوع شبه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل است. جامعه ی آماری شامل دانش آموزان پسر پایه ی دهم دوره ی دوم متوسطه شهر بیرجند در سال تحصیلی ۱۴۰۶-۱۴۰۵ است. نمونه گیری به روش هدفمند و با انتخاب دو گروه همگن از دانش آموزان تیزهوش (بر اساس آزمون هوش و پیشرفت تحصیلی) و عادی انجام می شود. هر گروه به دو زیرگروه آزمایش و کنترل تقسیم می شوند. در گروه های آزمایش، پیچیدگی تکالیف ریاضی به صورت عمدی (با افزایش تعداد گام های حل، تنوع بازنمایی ها و سطح انتزاع) در سه سطح (کم، متوسط، بالا) دستکاری می شود، در حالی که گروه های کنترل، تکالیف با پیچیدگی استاندارد دریافت می کنند. برانگیختگی با استفاده از سنجش فیزیولوژیک (ضربان قلب و هدایت پوستی) و خودگزارشی، و کارآمدی راهبردهای حل مسئله با استفاده از آزمون های عملکردی و تحلیل پروتکل های فکری سنجیده می شوند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره و تحلیل کوواریانس تحلیل می شوند.یافته های مورد انتظار: بر اساس مبانی نظری و پیشینه ی پژوهش، انتظار می رود که دانش آموزان تیزهوش در مقایسه با دانش آموزان عادی، سطح برانگیختگی بهینه ی بالاتری را برای تکالیف با پیچیدگی متوسط و بالا تجربه کنند و کارآمدی راهبردهای حل مسئله آن ها در این سطوح پیچیدگی به طور معناداری بیشتر باشد. همچنین، پیش بینی می شود که دستکاری عمدی پیچیدگی تکلیف، در هر دو گروه، منجر به تغییرات معنادار در برانگیختگی شود، اما رابطه ی بین پیچیدگی و برانگیختگی برای دانش آموزان تیزهوش، شیب ملایم تری داشته باشد و آن ها بتوانند در دامنه ی وسیع تری از پیچیدگی، عملکرد بهینه ی خود را حفظ کنند. علاوه بر این، انتظار می رود که دانش آموزان تیزهوش در مواجهه با تکالیف با پیچیدگی بالا، از راهبردهای سطح بالاتری مانند بازنمایی عمیق، مقایسه ی انتخابی و خودتنظیمی استفاده کنند، در حالی که دانش آموزان عادی در این شرایط، به راهبردهای سطح پایین تر و پرهزینه تر از نظر شناختی روی آورند .نتیجه گیری و کاربردها: این پژوهش می تواند بینش های ارزشمندی برای طراحان آموزشی، معلمان و مشاوران مدارس فراهم آورد تا با آگاهی از تفاوت های فردی در سطح برانگیختگی بهینه و تاثیر پیچیدگی تکلیف بر آن، بتوانند تکالیف یادگیری را به گونه ای طراحی کنند که ضمن ایجاد چالش کافی، از برانگیختگی بیش از حد که به افت عملکرد منجر می شود، جلوگیری نمایند. همچنین، یافته ها بر اهمیت توجه به «منطقه ی چالش بهینه» برای هر گروه از دانش آموزان تاکید دارد و می تواند به عنوان راهنمایی برای تمایزگذاری آموزشی در کلاس های درس استفاده شود.کلیدواژه ها: پیچیدگی تکلیف، برانگیختگی بهینه، قانون یرکس-دادسون، راهبردهای حل مسئله، دانش آموزان تیزهوش، تمایزگذاری آموزشی.

نویسندگان

یوسف شهریوری

۱. دانشجوی کارشناسی آموزش ابتدایی، دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید باهنر بیرجند، بیرجند، ایران.