اهمیت یادگیری معکوس (FlippedLearning) در بهینه سازی زمان کلاس و تعامل مستقیم (یاگیری معکوس)

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 10

فایل این مقاله در 22 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFERWAN01_1339

تاریخ نمایه سازی: 1 مهر 1405

چکیده مقاله:

پژوهش حاضر با هدف بررسی اهمیت و اثربخشی یادگیری معکوس در بهینه سازی زمان آموزشی کلاس و ارتقای تعامل مستقیم میان معلمان و دانش آموزان انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی با رویکرد مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل معلمان و دانش آموزان مدارس عمومی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ بود که از میان آنان ۳۸۴ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه یادگیری معکوس برگمن و سامز (۲۰۱۲)، پرسشنامه مدیریت زمان آموزشی و پرسشنامه تعامل آموزشی استفاده شد. روایی محتوایی ابزارها به تایید ۱۲ نفر از متخصصان علوم تربیتی رسید و روایی سازه از طریق تحلیل عاملی تاییدی بررسی شد. همچنین ضرایب پایایی به روش آلفای کرونباخ برای متغیرهای یادگیری معکوس، بهینه سازی زمان کلاس و تعامل مستقیم به ترتیب ۰/۸۹، ۰/۸۶ و ۰/۹۱ به دست آمد که بیانگر پایایی مطلوب ابزارها بود. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS-۲۷ و AMOS-۲۴ انجام شد. نتایج نشان داد که یادگیری معکوس تاثیر مثبت و معناداری بر بهینه سازی زمان کلاس دارد (β=۰.۶۷, p<۰.۰۰۱) و ۴۵ درصد از واریانس این متغیر را تبیین می کند (R²=۰.۴۵). همچنین تاثیر مستقیم یادگیری معکوس بر تعامل مستقیم معلم و دانش آموز معنادار بود (β=۰.۵۹, p<۰.۰۰۱). نتایج مدل ساختاری نشان داد که بهینه سازی زمان کلاس به عنوان یک متغیر میانجی، رابطه میان یادگیری معکوس و تعامل مستقیم را تقویت می کند و اثر غیرمستقیم یادگیری معکوس بر تعامل آموزشی برابر با ۰.۳۱ و معنادار بود (p<۰.۰۱). شاخص های برازش مدل نیز حاکی از برازش مطلوب الگو بودند (χ²/df=۲.۱۱، CFI=۰.۹۵، TLI=۰.۹۴، RMSEA=۰.۰۵۴). یافته ها نشان داد که انتقال بخش ارائه محتوای آموزشی به خارج از کلاس و اختصاص زمان کلاس به فعالیت های تعاملی، حل مسئله، بازخورد و یادگیری مشارکتی، موجب استفاده موثرتر از زمان آموزشی و افزایش کیفیت ارتباطات آموزشی می شود. بر این اساس می توان نتیجه گرفت که یادگیری معکوس به عنوان یکی از رویکردهای نوین آموزشی، زمینه ارتقای کیفیت تدریس، افزایش مشارکت فعال فراگیران و بهبود اثربخشی فرایند یاددهی-یادگیری را فراهم می کند. ازاین رو، بهره گیری از این الگو در برنامه ریزی آموزشی و توانمندسازی معلمان می تواند نقش مهمی در تحول فرایندهای آموزشی و ارتقای کیفیت نظام تعلیم و تربیت ایفا کند.

نویسندگان

مجید حیدری

کارشناسی زبان و ادبیات فارسی ،آموزش و پرورش استان کرمانشاه –کنگاور

زهرا رنجبر

کارشناسی علوم تربیتی گرایش مدیریت و برنامه ریزی آموزشی ،آموزش و پرورش همدان-ناحیه یک