تمرکززدایی و مدیریت شهری در نظام سیاسی
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 55
فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
HSPC26_151
تاریخ نمایه سازی: 31 شهریور 1405
چکیده مقاله:
تمرکززدایی مفهومی است که از دل چالش های مدیریتی قرن بیستم ظهور کرد و مسیر حکمرانی دولت ها را تغییر داد. در گذشته، دولت ها با ساختارهای متمرکز و سلسله مراتبی، تنها بازیگران میدان مدیریت عمومی بودند. اما با افزایش جمعیت، پیچیدگی مسائل اجتماعی و ناکارآمدی مدیریت متمرکز، نیاز به تحول آشکار شد. این تحول، با گسترش نظریات دموکراسی مشارکتی پس از دهه ۱۹۸۰، به تمرکززدایی به عنوان ابزاری برای توزیع قدرت و افزایش پاسخگویی اهمیت ویژه ای داد. تمرکززدایی، با واگذاری اختیارات به نهادهای محلی و تقویت نقش مردم در تصمیم گیری ها، به شیوه ای برای توسعه پایدار و کاهش نابرابری های منطقه ای تبدیل شده است. در واقع، تمرکززدایی به دولت ها امکان می دهد که به جای ارائه مستقیم خدمات، نقش هماهنگ کننده ای میان شهروندان، جامعه مدنی و بخش خصوصی ایفا کنند. تمرکززدایی یکی از مهم ترین رویکردهای اصلاح نظام حکمرانی و مدیریت عمومی است که با هدف توزیع مناسب تر اختیارات، مسئولیت ها و منابع میان سطوح مختلف حکومت مطرح شده است. در نظام های سیاسی، نحوه توزیع قدرت میان حکومت مرکزی و واحدهای محلی تاثیر مستقیمی بر کیفیت مدیریت شهری، میزان مشارکت شهروندان، پاسخگویی نهادهای عمومی و توانایی مدیریت مسائل پیچیده شهری دارد. شهرها به دلیل رشد جمعیت، گسترش کالبدی، افزایش نیازهای خدماتی و پیچیده تر شدن مسائل اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی، نیازمند نظام مدیریتی هستند که بتواند متناسب با شرایط محلی تصمیم گیری کند. در این میان، تمرکززدایی می تواند زمینه افزایش انعطاف پذیری مدیریت شهری و تقویت نقش نهادهای محلی را فراهم سازد. با وجود این، تمرکززدایی صرفا انتقال وظایف از دولت مرکزی به مدیریت های محلی نیست؛ بلکه فرایندی چندبعدی است که ابعاد سیاسی، اداری، مالی و سازمانی را دربرمی گیرد. در صورتی که انتقال مسئولیت بدون انتقال منابع، اختیارات قانونی و سازوکارهای پاسخگویی انجام شود، ممکن است نه تنها موجب بهبود مدیریت شهری نشود، بلکه موجب افزایش تعارض میان سطوح مختلف حکومت و کاهش کارآمدی نظام مدیریت شهری گردد. بنابراین، موفقیت تمرکززدایی به وجود چارچوب قانونی مشخص، منابع مالی پایدار، ظرفیت مدیریتی نهادهای محلی، مشارکت شهروندان و هماهنگی میان سطوح مختلف حکمرانی وابسته است. این مقاله با رویکرد توصیفی تحلیلی به بررسی مفهوم تمرکززدایی، ارتباط آن با نظام سیاسی و جایگاه آن در مدیریت شهری می پردازد. همچنین ابعاد مختلف تمرکززدایی، مزایا و چالش های آن و الزامات تحقق مدیریت شهری غیرمتمرکز مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج نشان می دهد که تمرکززدایی زمانی می تواند به ارتقای مدیریت شهری منجر شود که همراه با توزیع متوازن قدرت، منابع، مسئولیت و پاسخگویی باشد و در قالب یک نظام حکمرانی چندسطحی و هماهنگ اجرا شود.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
جواد مغانلو
کارشناسی ارشد علوم سیاسی