نقش آموزش هنر در تقویت تفکر انتقادی و سواد بصری دانش آموزان در مواجهه با فرهنگ رسانه ای
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 19
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CFTP12_1257
تاریخ نمایه سازی: 29 شهریور 1405
چکیده مقاله:
این پژوهش با بهره گیری از روش توصیفی - تحلیلی، به واکاوی نقش راهبردی و تاثیرات چندگانه «آموزش هنر» بر فرآیند تقویت تفکر انتقادی و سواد بصری دانش آموزان در مواجهه با فرهنگ رسانه ای می پردازد. عصر دیجیتال و گسترش بی سابقه رسانه های اجتماعی و تصویری، دانش آموزان را با سیل عظیمی از تصاویر، ویدئوها، تبلیغات و محتوای بصری متنوع و گاه فریبنده مواجه ساخته است که در صورت فقدان مهارت های تحلیلی و تفسیری، آنان را به مصرف کنندگان منفعل و آسیب پذیر پیام های رسانه ای تبدیل می کند. در این میان، آموزش هنر به عنوان یک حوزه منحصربه فرد و میان رشته ای، با پرورش «حساسیت بصری»، «توانایی تحلیل فرم و محتوا»، «مهارت خوانش و تفسیر تصاویر» و «ظرفیت نقد زیبایی شناختی و اخلاقی»، ابزارهای قدرتمندی برای توانمندسازی دانش آموزان در مواجهه انتقادی با فرهنگ بصری رسانه ای فراهم می آورد. نتایج نشان می دهد که آموزش هنر با فراهم آوردن بستری برای «کاوش معنا در تصاویر»، «شناخت رمزگان های بصری»، «تحلیل نیت های پنهان رسانه ها» و «تولید آگاهانه تصاویر»، به دانش آموزان امکان می دهد تا از مصرف کنندگی صرف به «تولیدکنندگان خلاق و منتقد» تبدیل شوند و در برابر پیام های رسانه ای گاه جهت دار و ایدئولوژیک، مقاومت شناختی و رفتاری کسب کنند. تحلیل یافته ها حاکی از آن است که آموزش هنر از چهار مسیر اصلی بر تقویت تفکر انتقادی و سواد بصری تاثیر می گذارد: نخست، «افزایش توانایی تحلیل و تفسیر تصاویر» از طریق آشنایی با عناصر بصری، ترکیب بندی و نشانه شناسی؛ دوم، «تقویت توانایی تشخیص سوءگیری و نیت های پنهان» در پیام های تصویری از طریق شناخت تکنیک های اقناع و دستکاری بصری؛ سوم، «پرورش توانایی نقد زیبایی شناختی و اخلاقی» از طریق گفت وگو و بحث جمعی درباره آثار هنری و رسانه ای؛ و چهارم، «توانمندسازی در تولید خلاقانه تصاویر» به عنوان راهی برای ابراز خود و بازنمایی انتقادی واقعیت، که این امر با افزایش سواد رسانه ای، خودآگاهی انتقادی و مسئولیت پذیری اخلاقی دانش آموزان پیوندی ناگسستنی دارد. در مقابل، حذف یا تضعیف آموزش هنر در مدارس و اکتفا به رویکردهای صرفا فنی و مهارتی، می تواند به تولید نسلی از دانش آموزان منفعل و فاقد توانایی رمزگشایی از پیام های پیچیده بصری و مقاومت در برابر فریب های رسانه ای منجر شود که این وضعیت، ضرورت بازنگری در جایگاه آموزش هنر در برنامه های درسی را آشکار می سازد. یافته های پژوهش تاکید می ورزند که آموزش هنر، فراتر از یک درس تزئینی و حاشیه ای، به عنوان «فضایی برای پرورش تفکر انتقادی»، «بستری برای رشد سواد بصری» و «ابزاری برای توانمندسازی شهروندی آگاه» در عصر فرهنگ رسانه ای عمل می کند و با فراهم آوردن فرصت هایی برای تحلیل، نقد و خلق تصاویر، دانش آموزان را برای زیستن در جامعه ای مملو از پیام های تصویری پیچیده و گاه متضاد آماده می سازد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
الهه زمانیان
فوق لیسانس نقاشی، دبیر فرهنگ و هنر