تبیین الگوهای ناخودآگاه معرفت شناختی معلمان و نقش آن در شکل دهی به سوگیری های ناپیدا در تعامل با دانش آموزان
محل انتشار: دومین همایش بین المللی پژوهش در عصر نوین
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 55
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
IECME02_867
تاریخ نمایه سازی: 25 شهریور 1405
چکیده مقاله:
معلم در فرایند آموزش صرفا انتقال دهنده اطلاعات و مجری برنامه درسی نیست، بلکه نوع نگاه او به دانش، یادگیری، توانایی دانش آموز و ماهیت رابطه آموزشی، به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر کیفیت تعاملات کلاسی اثر می گذارد. بخشی از این نگاه ها در سطح آشکار و آگاهانه قرار دارند، اما بخش دیگری از باورها، پیش فرض ها و الگوهای معرفت شناختی معلم به شکل ضمنی و ناخودآگاه در تصمیم های روزمره آموزشی بازتولید می شوند. این الگوهای ناخودآگاه می توانند بر نحوه تفسیر رفتار دانش آموزان، انتظارات تحصیلی، میزان فرصت مشارکت، نوع بازخورد، شیوه ارزشیابی و حتی کیفیت ارتباط عاطفی معلم با دانش آموز اثر بگذارند و زمینه شکل گیری سوگیری های ناپیدا را فراهم کنند. پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوهای ناخودآگاه معرفت شناختی معلمان و بررسی نقش آن ها در شکل دهی به سوگیری های ناپیدا در تعامل با دانش آموزان انجام شده است. در این چارچوب، معرفت شناسی ضمنی معلم به مجموعه ای از باورهای کمتر آشکار درباره چیستی دانش، چگونگی کسب دانش، ظرفیت یادگیری افراد و معیارهای معتبر برای تشخیص یادگیری اشاره دارد که ممکن است بدون آگاهی کامل معلم، رفتار حرفه ای او را جهت دهی کند. از منظر نظری، باورهای معرفت شناختی معلمان با نحوه سازمان دهی محیط یادگیری، تفسیر عملکرد دانش آموزان و انتخاب راهبردهای تدریس ارتباط دارد (هوفر و پینتریچ، ۱۹۹۷؛ شومر، ۱۹۹۰).در این میان، سوگیری های ناپیدا الزاما در قالب نگرش های آشکار یا تبعیض مستقیم ظاهر نمی شوند؛ بلکه ممکن است در تفاوت های ظریف در میزان توجه، انتظار، پرسش گری، تشویق، بازخورد و فرصت ابراز نظر دانش آموزان آشکار شوند. نظریه انتظار ارزش و پژوهش های مربوط به «اثر پیگمالیون» نشان داده اند که انتظارات معلم می تواند بر رفتار آموزشی و در ادامه بر عملکرد و خودپنداره دانش آموزان اثرگذار باشد (روزنتال و جیکوبسون، ۱۹۶۸؛ گود، ۱۹۸۷). همچنین پژوهش های مرتبط با شناخت اجتماعی نشان می دهد که قضاوت های انسانی در بسیاری از موقعیت ها تحت تاثیر فرایندهای خودکار و میانبرهای شناختی قرار می گیرند و این فرایندها می توانند حتی در افرادی که آگاهانه با تبعیض مخالف اند نیز فعال شوند (گرینوالد و باناجی، ۱۹۹۵؛ فیسک و تیلور، ۲۰۱۳).بر این اساس، مسئله اصلی پژوهش حاضر آن است که چگونه باورهای معرفت شناختی ضمنی معلمان، از طریق فرایندهای ادراکی و تفسیری، به الگوهای متفاوت تعامل با دانش آموزان منجر می شوند و چه سازوکارهایی باعث می شود این سوگیری ها در محیط مدرسه کمتر دیده شوند. توجه به این مسئله می تواند در بازاندیشی حرفه ای معلمان، طراحی برنامه های توسعه حرفه ای، ارتقای عدالت آموزشی و ایجاد محیط یادگیری فراگیر نقش مهمی داشته باشد. یافته های نظری پژوهش نشان می دهد که شناسایی و بازاندیشی در الگوهای ناخودآگاه معرفت شناختی می تواند یکی از پیش شرط های مهم کاهش سوگیری های ناپیدا و حرکت از تعاملات مبتنی بر پیش فرض های تثبیت شده به سوی تعاملات عادلانه، انعطاف پذیر و دانش آموزمحور باشد.
نویسندگان
بتول رمضانی درح
کارشناسی زبان انگلیسی ،آموزش و پرورش خراسان جنوبی،شهرستان بیرجند ،دبیرستان عفاف
مریم یاوری
لیسانس معارف اسلامی،شاغل در آموزش وپرورش گلپایگان،متوسطه اول،دبیرستان مصطفی حبیب الهی
سعید محسن نژاد
کارشناس ارشد حسابداری ،شاغل در آموزش و پرورش ایلام ،مقطع ابتدایی ،دبستان ۱۳ابان
سحر سجادی هزاره
کارشناس ارشد جامعه شناسی،شاغل در آموزش و پرورش ناحیه دو اراک مقطع دبیرستان دوره اول،دبیرستان بشارت