تاثیر فلسفه اشراق در تاریخ و تمدن اسلامی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 45

فایل این مقاله در 17 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

IECME02_858

تاریخ نمایه سازی: 25 شهریور 1405

چکیده مقاله:

تاثیر فلسفه اشراق بر تاریخ و تمدن اسلامی، جریانی است که از دایره «نظریه پردازی محض» فراتر رفته و در تار و پود هنر، عرفان، سیاست و حتی ساختار آموزش در جهان اسلام تنیده شده است. فلسفه اشراقی، که توسط شهاب الدین سهروردی بنیان گذاری شد، تنها یک مکتب فلسفی نبود، بلکه یک تحول معرفتی و زیبایی شناختی در جهان اسلام محسوب می شد. این فلسفه با ترکیب عقلانیت ارسطویی، شهود عرفانی و میراث باستانی ایران (مانند آموزه های زرتشتی)، مسیر جدیدی را در اندیشه اسلامی باز کرد سهروردی با استفاده از مفاهیم باستانی ایران (مانند فر و نورهای الهی در سنت های کهن) و درآمیختن آن ها با آموزه های اسلامی، سعی کرد یک سنت فکری منحصربه فرد ایجاد کند. تا این کار باعث شود تمدن اسلامی تنها تکرارکننده یونان نباشد، بلکه بتواند سنت های خود را بازتعریف کند و به یک «اصالت فرهنگی» دست یابد. برای درک این تاثیر، باید به چند محور اصلی توجه کرد:۱. تغییر پارادایم از «عقل استدلالی» به «شهود حضوری»: پیش از سهروردی، فلسفه در جهان اسلام عمدتا تحت سیطره «مشائین» (پیروان ارسطو و ابن سینا) بود که بر استدلال منطقی و برهان تاکید داشتند. سهروردی با بنیان گذاری حکمت اشراق، «ذوق» و «کشف و شهود» را در کنار عقل قرار داد. این اتفاق باعث شد فلسفه از حصار کتابخانه های خشک علمی خارج شود و با تجربه های قلبی و معنوی پیوند بخورد. این امر به بقای فلسفه در میان فشارهای متکلمان (که با فلسفه مشایی مخالف بودند) کمک کرد، زیرا فلسفه اشراقی به عرفان نزدیک تر بود.۲. پل زدن بین عقل و عرفان (تاثیر در فرهنگ و عرفان): تمدن اسلامی از یک سو متون فلسفی یونانی را داشت و از سوی دیگر سنت های عرفانی اصیل را. حکمت اشراق به زبان مشترک فیلسوفان و عارفان تبدیل شد. اصطلاحاتی مانند «عالم مثال» (مثل معلقه) سهروردی به عارفان ابزاری داد تا بتوانند رویاها، مکاشفات و تجربه های معنوی خود را با ساختاری دقیق فلسفی توضیح دهند. این جریان در نهایت به شکوفایی ادبیات عرفانی (مثل اشعار سهروردی، مولوی، و حتی سبک عراقی) کمک شایانی کرد.۳. زمینه سازی برای حکمت متعالیه ملاصدرا: شاید بزرگ ترین تاثیر تمدنی اشراق، آماده سازی بستر برای انقلاب فکری ملاصدرا باشد. ملاصدرا با ترکیب «اصالت وجود» (از سنت ابن سینا) و «نور و اشراق» (از سنت سهروردی) و «عرفان نظری»، مکتب حکمت متعالیه را ساخت. این مکتب تا به امروز، بدنه اصلی آموزش فلسفی در حوزه های علمیه ایران و بسیاری از مراکز مطالعاتی جهان اسلام است. اگر اشراق نبود، فلسفه اسلامی احتمالا در قرن ششم هجری در تقابل با مخالفانش متوقف می شد.۴. تاثیر در هنر و معماری اسلامی: اندیشه اشراقی، «نور» را نه یک پدیده فیزیکی صرف، بلکه نمادی از حقیقت و وجود می داند. در تمدن اسلامی، به ویژه در ایران، این جهان بینی در هنر متجلی شد.معماری: استفاده از آینه کاری ها، پنجره های مشبک برای شکست نور و ایجاد سایه روشن های عرفانی در مساجد و بقاع متبرکه، تلاشی برای بازسازی «عالم مثال» و انعکاس نور الهی در ماده بود.هنر: مفاهیمی چون «نور»، «تجلی» و «سایه» به مفاهیم کلیدی در زیبایی شناسی هنر اسلامی تبدیل شدند که مستقیم یا غیرمستقیم ریشه در حکمت اشراق دارند.۵. نگاهی تاریخی به اسلام در اواخر قرن ششم: فلسفه اشراق در زمانی پدید آمد که جهان اسلام در اواخر قرن ششم درگیر تغییرات سیاسی بزرگ بود (حملات صلیبی، تهدید مغول و افول خلافت بغداد). در چنین دورانی که ثبات سیاسی متزلزل شده بود، فلسفه اشراق با تاکید بر «تزکیه نفس» و «اتصال به منبع نور»، نوعی آرامش درونی و قدرت تاب آوری برای جامعه اسلامی به ارمغان آورد. این رویکرد به جای وابستگی به قدرت سیاسی، به دنبال قدرت فردی و معنوی بود. شیخ اشراق، نشان داد که حقیقت تنها از طریق مفاهیم ذهنی به دست نمی آید، بلکه نیاز به «حضور» و «مشاهده» دارد. این امر باعث شد که فلسفه در جهان اسلام از یک فعالیت صرفا منطقی، به فعالیتی معنوی و روحی تبدیل شود. او هستی را بر پایه «نور» تعریف کرد و در این دیدگاه، جهان سلسله ای از تجلیات نورانی است که از نور مطلق (نور الانوار) صادر می شوند. این نوع نگاه؛ بر هنر، معماری و حتی نگاه مردم به جهان تاثیر گذاشت. و مفهوم «نور» به عنوان عنصر اصلی هستی، در ادبیات صوفیانه و حتی در ساختار معابد و مساجد (استفاده از نور برای القای عظمت الهی) نقش مهمی ایفا کرد.

نویسندگان

سهراب مظفری بابادی

رشته تحصیلی : فلسفه و کلام اسلامی