بررسی نقش معلم در کاهش نابرابری های آموزشی میان دانش آموزان با زمینه های اجتماعی اقتصادی متفاوت
محل انتشار: دومین همایش بین المللی پژوهش در عصر نوین
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 22
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
IECME02_423
تاریخ نمایه سازی: 25 شهریور 1405
چکیده مقاله:
نابرابری های آموزشی یکی از چالش های بنیادین نظام های تعلیم و تربیت در جوامع معاصر به شمار می آید و به طور مستقیم با وضعیت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی دانش آموزان پیوند دارد. دانش آموزانی که از زمینه های اجتماعی اقتصادی متفاوت وارد مدرسه می شوند، معمولا از نظر دسترسی به منابع یادگیری، حمایت خانوادگی، فرصت های آموزشی، کیفیت تجربه های پیش دبستانی، مهارت های زبانی، سرمایه فرهنگی و حتی میزان اعتمادبه نفس تحصیلی در شرایط یکسانی قرار ندارند. در چنین وضعیتی، مدرسه و به ویژه معلم، نه تنها نقش انتقال دهنده دانش، بلکه نقش کنشگر عدالت محور، تسهیل گر فرصت های یادگیری و تنظیم کننده محیط آموزشی فراگیر را بر عهده دارد. بر همین اساس، هدف این مقاله بررسی نقش معلم در کاهش نابرابری های آموزشی میان دانش آموزان با زمینه های اجتماعی اقتصادی متفاوت و تبیین سازوکارهایی است که از طریق آن ها معلمان می توانند شکاف فرصت های یادگیری را کاهش دهند.این مقاله با رویکردی توصیفی تحلیلی و بر پایه مرور مفهومی و تحلیلی ادبیات پژوهش، به بررسی ابعاد مختلف اثرگذاری معلم بر عدالت آموزشی می پردازد. تمرکز اصلی مقاله بر این فرض استوار است که اگرچه عوامل ساختاری مانند فقر، نابرابری درآمدی، تفاوت سطح تحصیلات والدین، محدودیت دسترسی به فناوری و ضعف زیرساخت های آموزشی در بازتولید نابرابری موثرند، اما کیفیت عملکرد معلم می تواند نقش تعدیل گر و جبرانی مهمی در برابر این عوامل ایفا کند. در این چارچوب، معلم زمانی می تواند در کاهش نابرابری آموزشی موفق باشد که نسبت به تفاوت های فردی و اجتماعی دانش آموزان آگاهی حرفه ای داشته، از رویکردهای تدریس انعطاف پذیر بهره بگیرد، ارزیابی را به صورت عادلانه و چندبعدی اجرا کند و رابطه ای حمایتی، انگیزشی و محترمانه با همه دانش آموزان برقرار سازد.یافته های تحلیلی این مقاله نشان می دهد که نقش معلم در کاهش نابرابری آموزشی را می توان در چند محور اصلی تبیین کرد. نخست، شناسایی تفاوت های زمینه ای دانش آموزان است؛ به این معنا که معلم باید از شرایط زیستی، فرهنگی و اقتصادی یادگیرندگان شناخت کافی داشته باشد تا بتواند راهبردهای آموزشی متناسب طراحی کند. دوم، به کارگیری روش های تدریس تفاوت مدار و فراگیر است؛ روش هایی که با درنظرگرفتن سطح آمادگی، سبک یادگیری، نیازهای عاطفی و فرصت های محیطی دانش آموزان، امکان مشارکت فعال را برای همه فراهم می سازند. سوم، تقویت انتظارهای آموزشی مثبت و پرهیز از برچسب زنی است؛ زیرا انتظارات پایین معلم از دانش آموزان محروم، خود می تواند به بازتولید افت تحصیلی و کاهش انگیزه منجر شود. چهارم، ایجاد حمایت عاطفی و روان شناختی در کلاس درس است؛ به گونه ای که دانش آموزان با احساس امنیت، تعلق و ارزشمندی، توان بیشتری برای مشارکت و پیشرفت پیدا کنند. پنجم، استفاده از ارزشیابی های متنوع، تکوینی و عادلانه است تا موفقیت تحصیلی صرفا بر پایه آزمون های یکسان و گاه غیرمنصفانه سنجیده نشود. ششم، تعامل حرفه ای با خانواده ها به ویژه خانواده هایی است که به دلیل محدودیت های اقتصادی یا فرهنگی، مشارکت کمتری در فرایند آموزش دارند. در نهایت، استفاده هوشمندانه از منابع آموزشی و فناوری نیز از جمله راهکارهایی است که می تواند بخشی از شکاف دسترسی دانش آموزان به فرصت های یادگیری را جبران کند.نتایج مقاله حاکی از آن است که معلم، در مقام مهم ترین عامل انسانی در سطح کلاس درس، می تواند با ایجاد فرصت های برابر برای مشارکت، بازخورد هدفمند، آموزش جبرانی، تقویت سرمایه تحصیلی دانش آموزان محروم و توجه به کرامت یادگیرندگان، آثار منفی ناشی از نابرابری های اجتماعی اقتصادی را کاهش دهد. بااین حال، این نقش زمانی اثربخش تر خواهد بود که معلمان از آموزش های حرفه ای لازم در حوزه عدالت آموزشی، آموزش فراگیر، مدیریت تنوع در کلاس و ارزشیابی منصفانه برخوردار باشند و در سطح مدرسه و سیاست گذاری نیز از آنان حمایت شود. بنابراین، کاهش نابرابری های آموزشی صرفا یک مسئولیت فردی برای معلم نیست، بلکه نیازمند پیوند میان شایستگی حرفه ای معلم، رهبری آموزشی مدرسه، مشارکت خانواده و سیاست های حمایتی نظام تعلیم و تربیت است.در جمع بندی می توان گفت که معلم یکی از محوری ترین عناصر تحقق عدالت آموزشی و کاهش شکاف های یادگیری میان دانش آموزان با زمینه های اجتماعی اقتصادی متفاوت است. هرچه معلم از صلاحیت های حرفه ای، حساسیت اجتماعی، نگرش عدالت محور و مهارت های آموزشی متنوع تری برخوردار باشد، امکان تبدیل کلاس درس به فضایی برابرتر، انسانی تر و اثربخش تر افزایش می یابد. ازاین رو، توجه به توانمندسازی معلمان در حوزه عدالت آموزشی باید به عنوان یکی از اولویت های اصلی برنامه ریزی در نظام آموزشی مورد توجه قرار گیرد.
نویسندگان
مهوش عزیزی کوکوئی
کارشناسی ارشد علوم تربیتی ،شاغل در آموزش و پرورش شهرستان سرپل ذهاب ،مقطع ابتدایی