«نقش هنر ایرانی در هویت ملی»

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 22

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EICLC01_199

تاریخ نمایه سازی: 22 شهریور 1405

چکیده مقاله:

هویت ملی، به مثابه حافظه ی جمعی یک ملت، نه در آغاز یک دوره ی تاریخی خاص، بلکه در فرایندهای طولانی و منسجم برساخته می شود و در گذر نسل ها، به عنوان لنز تصور جمعی، از نسلی به نسلی دیگر نقل و بازآرایی می گردد. در این بازساخت پرهیاهو و چندلایه، هنر ایرانی جایگاه بی بدیل و ممتازی دارد؛ چراکه آثار برجای مانده از نگارگری، معماری، فلزکاری، قالی بافی و خوشنویسی نشان می دهند که هنر در فرهنگ ایرانی، هرگز به کارکرد صرفا تزئینی و زیبایی شناختی محدود نبوده، بلکه به عنوان رسانه ای برنده و زنده برای نقل روایت های اسطوره ای، اعتقادی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی در طول سده ها عمل کرده است. بر این اساس، مقاله حاضر با اتخاذ رویکرد توصیفی-تحلیلی و بهره گیری از روش کتابخانه ای و اسنادی، در پی پاسخ به پرسش بنیادینی است که «هنر ایرانی به عنوان یکی از مهم ترین مولفه های برسازنده ی هویت ملی، چگونه در گذر تحولات تاریخی، سلسله ها و جابه جایی مرکزهای قدرت، یکپارچگی فرهنگی را حفظ کرده و به حلقه ی ارتباطی میان اقوام، آئین ها و گفتمان های متفاوت تبدیل شده است». یافته های این پژوهش به طور کلی نشان می دهند که عناصر هنری ایران، فارغ از تغییر حاکمان و جابه جایی پایتخت ها، از طریق سازوکارهای مشخصی همچون پایبندی به پرسپکتیو مقامی و سلسله مراتبی در نگارگری، بهره گیری از هندسه ی عرفانی و تزیینات اسلیمی در معماری، نوع حاکم بر قواعد خوشنویسی به مثابه تجلی حکمت، رمزگان رنگی و ساختار هندسی در قالی و کاشی، نوعی پیوستگی مفهومی و انسجام درونی را در طول تاریخ تداوم بخشیده اند و از این رو، به عنوان حلقه ی ارتباط پایدار میان پاره های گوناگون جسم اجتماعی ایران عمل کرده اند. از سوی دیگر، یافته ها حاکی از آن است که هنر ایرانی در مقاطع حساس هویتی، همچون دوره ی پس از حمله ی مغول، اوج جریان صفوی و شکل گیری ناسیونالیسم مدرن دوره ی مشروطه، کارکردی فراتر از بازنمایی صرف یافته و به ابزاری کارا برای مقاومت فرهنگی، بومی سازی جریان های هنری به واردشده و بازتعریف مفهوم «ما» در تقابل با «دیگری» بدل شده است. در واقع، بررسی متون تاریخی و تطبیق آن ها با آثار نمایشی نشان می دهد که چرخش های هنری هر دوران، نه از آغاز ناگهانی و صامت، بلکه محصول بازتولید، بازآرایی و گفت وگوی الگوهای کهن با مقتضیات و نیازهای هر دوره بوده اند. در گام پایانی، مقاله به بررسی وضعیت هنر ایرانی در دوران معاصر و چالش های پیش روی آن در عصر جهانی شدن می پردازد و استدلال می کند که در فضایی که جریان های فرهنگی فراملی و رسانه ای دیجیتالی به سرعت در حال کسب نفوذ بر ساحت عمومی هستند، هنرهای ایرانی می توانند به مثابه زبان مشترک و سرمایه ی نمادین ملت، نقشی حیاتی و تعیین کننده در بازتولید حس تعلق، غرور ملی و انسجام اجتماعی ایفا کنند. نکته ی حائز اهمیت در این میان آن است که برای تحقق این کارکرد در دنیای معاصر و درون نظام آموزشی، صرفا بازتولید فرم های کهن کافی نیست؛ بلکه نیازمند نوعی زیبایی شناسی نوزایش گرانه هستیم که در عین حفظ ریشه ها و معنای عمیق میراث برده، با زبان، حس و نیازهای نسل امروز گفت وگو برقرار کند و از هنجر جریان های نو، بهانه ی ادامه ی زندگی هنر ایرانی شود. در مجموع، مقاله به این نتیجه ی محکم می رسد که هویت ملی ایرانی، ماهیتینده ای در طول تاریخ برساخته، به واسطه ی هنر در حفظ تداوم، پیوند میان اقوام و مقاومت در برابر گسست های فرهنگی ایفا نموده و از این رو، توجه به آموزش هنر و سرمایه گذاری بر پژوهش های هنری، نه امر فرعی و شکلی، بلکه سرمایه گذاری مستقیم و راهبردی بر آینده ی هویت ملی است. به طور خلاصه، این پژوهش با نگاهی فراتاریخی و تحلیلی بر آن است تا چرایی ماندگاری و هم زمان دینامیکی هنر ایرانی را در کانون توجه قرار دهد و نشان دهد که این ماندگاری، نه حاصل تصادف و ظاهرگرایی، بلکه بستر عقلانی، معنایی، فلسفی و اجتماعی عمیقی بوده که در طول قرن ها، «ایران بودن» را به زیباترین شکل ممکن صوری بندی کرده است و به همین جهت، شناخت و صیانت از آن، به مثابه شرط الاستقرار هویتی، در وظایف ملی، آموزشی و فرهنگی هر نسل جاری به شمار می رود.

نویسندگان

فریده محمدی

کارشناسی ارشد نقاشی