بررسی نقش خودشناسی، شناخت توانمندی ها و هدفمندی در شکل گیری مسیر یادگیری و رشد فردی دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 12

فایل این مقاله در 17 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFTRA02_1688

تاریخ نمایه سازی: 22 شهریور 1405

چکیده مقاله:

مسیر یادگیری دانش آموزان را نمی توان صرفا بر اساس کیفیت محتوای آموزشی، روش تدریس یا میزان دسترسی آنان به امکانات آموزشی تبیین کرد؛ زیرا یادگیری در معنای عمیق خود، فرایندی است که با ادراک فرد از خویشتن، شناخت توانایی ها و محدودیت های شخصی، برداشت از امکان موفقیت و درک چرایی تلاش برای یادگیری پیوند دارد. از این منظر، خودشناسی، شناخت توانمندی ها و هدفمندی سه مولفه به هم پیوسته ای هستند که می توانند جهت، کیفیت و پایداری رفتارهای یادگیری و در ادامه، فرایند رشد فردی دانش آموز را شکل دهند. هدف مقاله حاضر، تحلیل پیوند میان این سه مولفه و بررسی نقش آن ها در شکل گیری مسیر یادگیری و رشد فردی دانش آموزان بر اساس پژوهش های فارسی و داخلی است. شواهد پژوهشی بررسی شده نشان می دهد که خودشناسی را نمی توان صرفا به آگاهی از ویژگی های شخصیتی فروکاست؛ بلکه این سازه در مدرسه زمانی اهمیت پیدا می کند که دانش آموز بتواند میان ادراک خویشتن، ارزیابی واقع بینانه از توانایی ها، انتخاب هدف و تنظیم رفتار یادگیری ارتباط برقرار کند. پژوهش های مربوط به خودکارآمدی نیز نشان می دهند که کیفیت ادراک دانش آموز از توانایی خود، با انگیزش، عواطف و عملکرد تحصیلی ارتباط دارد و حتی ارزیابی بیش ازحد خوش بینانه یا بدبینانه از توانایی می تواند مسیر یادگیری را از واقعیت فاصله دهد. از سوی دیگر، پژوهش های مربوط به خودتنظیمی نشان می دهند که آگاهی از وضعیت کنونی زمانی به یادگیری موثر تبدیل می شود که دانش آموز بتواند بر اساس آن برنامه ریزی کند، راهبرد مناسب برگزیند، عملکرد خود را پایش کند و در صورت نیاز مسیرش را اصلاح نماید. در سطح انگیزشی نیز، یافته ها از نقش انگیزش پیشرفت، خودکارآمدی و تجربه های مثبت مدرسه در استمرار تلاش تحصیلی حمایت می کنند. تحلیل تلفیقی این مطالعات نشان می دهد که سه مولفه مورد بحث نه سه متغیر مستقل، بلکه حلقه های متوالی و متقابلی در یک نظام رشدی هستند: خودشناسی زمینه شناخت خویشتن را فراهم می کند، شناخت توانمندی ها امکان تبدیل این شناخت به انتخاب های واقع بینانه را افزایش می دهد و هدفمندی به این شناخت و انتخاب جهت زمانی می بخشد. بر همین اساس، مدرسه ای که تنها بر انتقال دانش تاکید کند، بخشی مهم از سازوکار شکل گیری یادگیرنده مستقل را نادیده می گیرد. در مقابل، محیط آموزشی حمایتگر می تواند با فراهم کردن فرصت تجربه، بازخورد واقع بینانه، انتخاب، تامل و هدف گذاری، دانش آموز را از یادگیری واکنشی به یادگیری خودراهبر سوق دهد. نتیجه کلی مرور حاضر آن است که رشد فردی دانش آموز زمانی پایدارتر می شود که شناخت خود، شناخت توانمندی ها، هدفمندی و خودتنظیمی در یک فرایند پیوسته و نه در قالب فعالیت های جداگانه پرورش یابند.

نویسندگان

سمانه سرلک

نویسنده اول