بازسازی معنا در فتودرامای معاصر ارائه چارچوبی هرمنوتیکی-لکانی برای تفسیر نگاه، میل و غیاب با تاکید بر آثار هومن بشارتی
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 3
فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
LLACSCO02_041
تاریخ نمایه سازی: 22 شهریور 1405
چکیده مقاله:
تحولات معرفت شناختی در فلسفه هنر، نظریه تصویر و مطالعات فرهنگ بصری طی نیم قرن اخیر یکی از عمیق ترین دگرگونی ها را در فهم ماهیت تصویر و جایگاه آن در نظام تولید معنا رقم زده است. اگر در سنت کلاسیک زیبایی شناسی تصویر عمدتا به منزله ابزاری برای بازنمایی جهان محسوس تقلید طبیعت و انتقال معنا تلقی می شد در رویکردهای معاصر تصویر دیگر نه بازتاب منفعل واقعیت، بلکه رخدادی شناختی فرهنگی و وجودی است که در متن روابط پیچیده میان سوژه، بدن، حافظه، تاریخ، زبان و امر اجتماعی پدیدار می شود. در این پارادایم مسئله اساسی دیگر آن نیست که تصویر چه چیزی را نشان می دهد، بلکه این است که تصویر چگونه جهان را برای سوژه قابل، تجربه قابل فهم و قابل تاویل می سازد. بدین ترتیب پرسش از تصویر از سطح بازنمایی به سطح هستی شناسی و معرفت شناسی ارتقا یافته و تصویر به یکی از بنیادی ترین موضوعات فلسفه معاصر تبدیل شده است. (Mitchell, ۲۰۰۵; Belting, ۲۰۱۱) این دگرگونی نظری حاصل همنشینی چندین سنت فکری است که هر یک از زاویه ای متفاوت بنیان های کلاسیک فهم تصویر را مورد بازاندیشی قرار داده اند؛ پدیدارشناسی با تاکید بر تجربه زیسته و نحوه ظهور جهان برای سوژه، هرمنوتیک فلسفی با تمرکز بر فرآیند فهم و تولید معنا، روان کاوی با آشکار ساختن مناسبات ناخودآگاه میان سوژه و تصویر و مطالعات فرهنگ بصری با تحلیل مناسبات، قدرت، حافظه رسانه و ایدئولوژی همگی در شکل گیری این چرخش معرفتی نقش تعیین کننده داشته اند. حاصل این همگرایی، نظریه ظهور نگرشی است که تصویر را نه شیئی منفرد بلکه کنشی فرهنگی و رویدادی تفسیری می داند؛ رویدادی که معنا را نه در درون خود بلکه در شبکه ای از روابط میان اثر، مخاطب، تاریخ، فرهنگ و ناخودآگاه تولید می کند. در چنین بستری، نظریه های معاصر تصویر به طور فزاینده ای از رویکردهای بازنمایانه فاصله گرفته اند. ویلیام جی. تی. میچل با طرح پرسش بنیادین تصاویر چه می خواهند، تصویر را موجودیتی منفعل تلقی نمی کند بلکه آن را دارای نوعی کنشگری فرهنگی می داند که در تولید مناسبات اجتماعی، حافظه جمعی، هویت فرهنگی و حتی سازمان دهی میل انسانی مشارکت فعال دارد (Mitchell ۲۰۰۵). از منظر او، تصویر نه تنها چیزی را بازنمایی می کند بلکه شیوه های خاصی از دیدن، اندیشیدن و تجربه کردن جهان را نیز می آفریند بنابراین تصویر به جای آنکه تنها رسانه انتقال معنا باشد، خود به عاملی در شکل گیری معنا تبدیل خواهد شد. رسانه و زمینه فرهنگی فهمید به باور او تصویر همواره در رابطه ای سه سویه میان رسانه، بدن و فرهنگ تحقق می یابد و هیچ تصویری خارج از تجربه زیسته انسان معنا پیدا نمی کند (۲۰۱۱, Belting). بدین ترتیب تصویر نه شیء ثابت، بلکه رویدادی پویا است که در هر مواجهه دوباره امکان تولید معنایی تازه را فراهم می آورد این نگاه جایگاه مخاطب را نیز از دریافت کننده منفعل به مشارکت کننده فعال در فرآیند شکل گیری معنا تغییر می دهد.
کلیدواژه ها:
فتودراما ، هومن بشارتی ، هرمنوتیک فلسفی ، روانکاوی لکانی ، نگاه ، میل ، غیاب ، فرهنگ بصری ، بازسازی معنا ، نظریه تصویر
نویسندگان
هومن بشارتی
مدرس دانشگاه، دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
سحر صنیعی
استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات، تهران، ایران