طراحی و اعتباریابی الگوی آموزشی مبتنی بر نظریه خودتعیین گری برای ارتقای انگیزش درونی و درگیری تحصیلی در دانش آموزان دوره متوسطه

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 49

فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

NHLECONF02_1408

تاریخ نمایه سازی: 16 شهریور 1405

چکیده مقاله:

پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی آموزشی مبتنی بر نظریه خودتعیین گری برای ارتقای انگیزش درونی و درگیری تحصیلی در دانش آموزان دوره متوسطه انجام شده است. نظریه خودتعیین گری که توسط دسی و رایان مطرح و توسعه یافته، یکی از تاثیرگذارترین نظریه های انگیزش در روانشناسی تربیتی است. این نظریه بر این اصل بنیادین استوار است که انسان ها دارای سه نیاز روان شناختی ذاتی و جهانی هستند: «نیاز به خودمختاری» (احساس اراده، انتخاب و مالکیت بر رفتار خود)، «نیاز به شایستگی» (احساس توانمندی، موثر بودن و تسلط بر چالش ها) و «نیاز به ارتباط» (احساس تعلق، پذیرش و پیوند معنادار با دیگران). زمانی که محیط آموزشی این سه نیاز را ارضا کند، انگیزش درونی (انجام فعالیت به خاطر لذت، علاقه و ارزش ذاتی آن) شکوفا می شود و یادگیری عمیق تر، پایدارتر و لذت بخش تر می گردد. در مقابل، محیط های آموزشی کنترل گر که این نیازها را سرکوب می کنند، انگیزش درونی را تضعیف کرده و به انگیزش بیرونی یا بی انگیزگی منجر می شوند. درگیری تحصیلی به عنوان یک سازه چندبعدی شامل درگیری رفتاری (مشارکت فعال در فعالیت های آموزشی)، درگیری هیجانی (احساسات مثبت نسبت به یادگیری و مدرسه) و درگیری شناختی (سرمایه گذاری ذهنی و استفاده از راهبردهای یادگیری عمیق)، یکی از مهم ترین پیش بینی کننده های موفقیت تحصیلی و کاهش ترک تحصیل است. این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی در دو مرحله کیفی و کمی اجرا گردید. در مرحله کیفی، با استفاده از روش تحلیل محتوای استقرایی مبانی نظری خودتعیین گری و پژوهش های تجربی مرتبط و همچنین مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق با ۱۶ معلم متوسطه باتجربه (که رویکردهای حامی خودمختاری را اجرا می کردند) و ۱۸ دانش آموز، الگوی اولیه آموزشی طراحی شد. این الگو شامل چهار مولفه اصلی «طراحی تکالیف چالش برانگیز و معنادار»، «ارائه بازخورد اطلاعاتی و سازنده»، «ارائه حق انتخاب و مشارکت در تصمیم گیری» و «ایجاد جو ارتباطی گرم و حمایت گر» بود. در مرحله کمی، با روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه، ۸۰ دانش آموز پایه نهم (۴۰ نفر گروه آزمایش و ۴۰ نفر گروه گواه) از یک دبیرستان در شهر زابل به مدت ۱۲ هفته تحت آموزش با الگوی طراحی شده قرار گرفتند. ابزارهای گردآوری داده شامل مقیاس انگیزش تحصیلی (والرند و همکاران، ۱۹۹۲) با ۲۸ گویه در مولفه های انگیزش درونی، انگیزش بیرونی و بی انگیزگی، مقیاس درگیری تحصیلی (فردریکس و همکاران، ۲۰۰۴) با ۲۴ گویه در سه مولفه درگیری رفتاری، هیجانی و شناختی و پرسشنامه ارضای نیازهای بنیادین (محقق ساخته با ۱۸ گویه در سه مولفه خودمختاری، شایستگی و ارتباط) بود. روایی ابزارها با تحلیل عاملی تاییدی و پایایی با آلفای کرونباخ (بین ۸۷/۰ تا ۹۲/۰) تایید شد. تحلیل داده ها با تحلیل کوواریانس چندمتغیره انجام گردید. یافته های کیفی به شناسایی پنج مضمون اصلی شامل «تکالیف معنادار: از حفظیات تا کشف»، «بازخورد اطلاعاتی: از قضاوت تا راهنمایی»، «حق انتخاب: از اطاعت تا عاملیت»، «رابطه گرم: از اقتدار تا اعتماد» و «چالش های اجرایی در بستر مدارس ایران» منجر گردید. نتایج کمی نشان داد که الگوی آموزشی به طور معناداری انگیزش درونی (۰۰۱/۰>p، ۵۸/۰=η²) و درگیری تحصیلی (۰۰۱/۰>p، ۵۴/۰=η²) را افزایش و بی انگیزگی را کاهش (۰۰۱/۰>p، ۴۶/۰=η²) داده است. بیشترین افزایش در مولفه های «درگیری شناختی» (۵۶/۰=η²) و «انگیزش درونی برای دانستن» (۵۲/۰=η²) مشاهده شد. تحلیل میانجی نشان داد که ارضای نیازهای بنیادین، نقش میانجی در تاثیر الگو بر پیامدها ایفا می کند. این پژوهش یک الگوی معتبر و اثربخش برای آموزش مبتنی بر خودتعیین گری ارائه می دهد و پیشنهاد می کند که در برنامه های تربیت معلم و دوره های ضمن خدمت گنجانده شود.

نویسندگان

رضا ایمانخواه

رشته روانشناسی تربیتی

فائزه رضایی ترشیزی

استادیار گروه روانشناسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد زابل، زابل، ایران