مقایسه اثربخشی مشاوره راه حل محور و واقعیت درمانی گروهی بر کاهش تعارضات والد- نوجوانان و افزایش بهزیستی روانی شناختی در دانش آموزان دختر
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 47
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
NHLECONF02_1038
تاریخ نمایه سازی: 16 شهریور 1405
چکیده مقاله:
زمینه و هدف: دوران نوجوانی، به ویژه برای دختران، دوره ای سرشار از تحولات زیستی، روانی و اجتماعی است که اغلب با افزایش تعارضات والد-نوجوان و کاهش بهزیستی روانی شناختی همراه می شود. اگرچه مداخلات متعددی برای بهبود این وضعیت طراحی شده اند، اما هنوز مشخص نیست که کدام رویکرد درمانی در فرهنگ ایرانی کارآمدتر است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی اثربخشی دو رویکرد مشاوره ی راه حل محور گروهی و واقعیت درمانی گروهی بر کاهش تعارضات والد-نوجوان و افزایش بهزیستی روانی شناختی (شامل مولفه های خودکارآمدی، تاب آوری و معنا در زندگی) در دانش آموزان دختر دوره ی متوسطه انجام شد.روش: این پژوهش از نوع کارآزمایی بالینی تصادفی شده (RCT) با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری سه ماهه بود. ۶۰ دانش آموز دختر ۱۵ تا ۱۷ سال (۳۰ نفر گروه راه حل محور، ۳۰ نفر گروه واقعیت درمانی) که دارای تعارضات بالا و بهزیستی پایین بودند، با روش تصادفی سازی بلوکی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (۲۰ نفری) قرار گرفتند. گروه های آزمایش به مدت ۱۰ جلسه ی ۹۰ دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) تحت مداخله قرار گرفتند. ابزارها شامل *پرسشنامه ی تعارض والد-نوجوان (فاین و همکاران)*، مقیاس بهزیستی روانی شناختی ریف (۱۸ گویه ای)، مقیاس خودکارآمدی عمومی شرر، مقیاس تاب آوری کانر-دیویدسون و پرسشنامه ی معنا در زندگی (استیگر) بودند. داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر (ANOVA with repeated measures)، تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) و آزمون تعقیبی بنفرونی تحلیل شدند. همچنین برای درک عمیق تر فرایند تغییر، با ۱۲ نفر از شرکت کنندگان (۶ نفر از هر گروه) مصاحبه های نیمه ساختاریافته انجام شد.یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو رویکرد در مقایسه با گروه گواه، به طور معناداری تعارضات والد-نوجوان را کاهش و بهزیستی روانی شناختی را افزایش داده اند (۰٫۰۰۱>P). با این حال، مشاوره ی راه حل محور گروهی در کاهش تعارضات (با اندازه ی اثر ۰٫۶۲) و افزایش مولفه های خودکارآمدی و معنا در زندگی به طور معناداری از واقعیت درمانی موثرتر بود (۰٫۰۵>P). در مقابل، واقعیت درمانی گروهی در افزایش تاب آوری و پذیرش مسئولیت عملکرد بهتری داشت (۰٫۰۵>P). هر دو مداخله در پیگیری سه ماهه، پایداری اثر را نشان دادند، اما تاثیر راه حل محوری بر تعارضات، با شیب ملایم تری کاهش یافت. یافته های کیفی نیز نشان داد که شرکت کنندگان گروه راه حل محور بر تغییر نگرش و حل سریع مشکلات تاکید داشتند، در حالی که گروه واقعیت درمانی بر پذیرش واقعیت و مدیریت خشم متمرکز بودند.نتیجه گیری و پیشنهادات: هر دو رویکرد در کاهش تعارضات و افزایش بهزیستی موثرند، اما انتخاب رویکرد باید بر اساس هدف اصلی مداخله صورت گیرد: اگر هدف، کاهش سریع تعارضات و افزایش احساس خودکارآمدی است، راه حل محوری ترجیح دارد؛ اگر هدف، افزایش تاب آوری در برابر مشکلات بلندمدت و پذیرش مسئولیت است، واقعیت درمانی موثرتر است. پیشنهاد می شود که مشاوران مدارس، یک مدل تلفیقی گام به گام را طراحی کنند که در آن ابتدا با راه حل محوری، تعارضات فوری کاهش یابد و سپس با واقعیت درمانی، زیرساخت های روانی (تاب آوری و مسئولیت پذیری) تقویت شود. همچنین آموزش این دو رویکرد به مشاوران مدارس و والدین، به عنوان یک برنامه ی کشوری، می تواند گامی موثر در ارتقای سلامت روان نوجوانان دختر باشد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
حسن انجیل الی
کارشناسی صنایع چوب وکاغذ
حسین نظری سیاسر
کاردانی مکانیک خودرو
نسیم طاهرنیا
کارشناسی فلسفه
عبدالاحد رئیسی
کارشناسی علوم قرآن وحدیث