تحلیل پدیدار شناختی تجربه زیسته معلمان از مواجهه با فناوری های هوشمند آموزشی
محل انتشار: همایش بین المللی آموزش و پرورش در قرن بیست و یکم
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 34
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ANDIKACONF01_3916
تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405
چکیده مقاله:
مقدمه و بیان مسئله: گسترش فناوری های هوشمند آموزشی، از جمله هوش مصنوعی، سامانه های یادگیری هوشمند، پلتفرم های آموزش دیجیتال، ابزارهای تحلیل داده های یادگیری و محیط های یادگیری تطبیقی، در سال های اخیر زمینه ساز تغییرات قابل توجهی در فرایند آموزش و نقش حرفه ای معلمان شده است. با وجود توجه گسترده پژوهش ها به ظرفیت های فناورانه این ابزارها، صرف پذیرش یا استفاده از فناوری نمی تواند بیانگر تجربه واقعی معلمان از مواجهه با آن باشد. معلم در فرایند ورود فناوری های هوشمند به مدرسه، علاوه بر مواجهه با فرصت هایی همچون شخصی سازی یادگیری، تسهیل طراحی آموزشی، دسترسی سریع به اطلاعات و کاهش برخی فعالیت های تکراری، ممکن است با چالش هایی نظیر ابهام در نقش حرفه ای، نگرانی درباره کاهش استقلال آموزشی، دشواری سازگاری با فناوری، افزایش مسئولیت های نظارتی، مسائل اخلاقی و حریم خصوصی و تغییر انتظارات از شایستگی های حرفه ای خود مواجه شود. ازاین رو، شناخت تجربه زیسته معلمان می تواند ابعاد کمتر دیده شده فرایند تحول فناورانه در آموزش را آشکار سازد.هدف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل پدیدارشناختی تجربه زیسته معلمان از مواجهه با فناوری های هوشمند آموزشی انجام شده است. تمرکز اصلی پژوهش بر درک معنایی تجربه معلمان، احساسات و برداشت های آنان، چگونگی بازتعریف نقش حرفه ای، فرصت ها و چالش های ادراک شده و شرایط موثر بر پذیرش و استفاده معنادار از فناوری های هوشمند آموزشی است.روش: پژوهش حاضر از نظر رویکرد، کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی انجام شده است. جامعه مورد مطالعه شامل معلمان دارای تجربه مواجهه و استفاده از فناوری های هوشمند آموزشی بود که با نمونه گیری هدفمند و با توجه به اصل اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق گردآوری و پس از پیاده سازی، چندین مرحله مورد بررسی، کدگذاری و تحلیل قرار گرفتند. در فرایند تحلیل، ابتدا مفاهیم و گزاره های معنادار شناسایی و سپس با مقایسه مستمر، کدهای اولیه در قالب مضامین اصلی و فرعی سازمان دهی شدند. تلاش شد معنای تجربه معلمان بدون تقلیل آن به شاخص های کمی و در چارچوب روایت ها و ادراکات آنان تبیین شود.یافته ها: تحلیل تجربه های زیسته معلمان نشان داد که مواجهه با فناوری های هوشمند آموزشی پدیده ای چندبعدی است و نمی توان آن را صرفا به میزان استفاده یا مهارت فنی معلم تقلیل داد. نخستین مضمون، دوگانگی تجربه فناورانه بود؛ به گونه ای که معلمان همزمان فناوری هوشمند را فرصتی برای ارتقای کیفیت تدریس و عاملی برای ایجاد ابهام و فشار حرفه ای تلقی می کردند. مضمون دوم، بازتعریف نقش حرفه ای معلم بود. تجربه معلمان نشان داد که با ورود فناوری های هوشمند، نقش معلم از انتقال دهنده مستقیم محتوا به سمت طراح، تسهیل گر، ارزیاب، هدایت کننده و ناظر فرایند یادگیری حرکت می کند. مضمون سوم، تغییر در ادراک شایستگی حرفه ای بود؛ زیرا استفاده موثر از فناوری های هوشمند مستلزم ترکیب دانش تخصصی، دانش تربیتی، سواد دیجیتال، توانایی ارزیابی خروجی های هوش مصنوعی و قضاوت حرفه ای است. مضمون چهارم، تنش میان اعتماد و کنترل بود؛ برخی معلمان فناوری را ابزاری توانمندساز می دانستند، در حالی که نسبت به خطاهای احتمالی، وابستگی بیش از حد، کاهش تعامل انسانی و اعتبار اطلاعات تولیدشده توسط سامانه های هوشمند نگرانی داشتند. مضمون پنجم، نیاز به حمایت سازمانی و یادگیری حرفه ای مستمر بود. تجربه معلمان نشان داد که آموزش های مقطعی و صرفا فنی برای مواجهه موثر با فناوری های هوشمند کافی نیست و حمایت مدیریتی، فرصت تجربه و خطا، تبادل تجربه میان همکاران و توسعه مستمر شایستگی های حرفه ای اهمیت اساسی دارد. همچنین، ملاحظات اخلاقی و انسانی از جمله حفظ حریم خصوصی دانش آموزان، عدالت آموزشی، شفافیت تصمیم گیری الگوریتمی و مسئولیت پذیری معلم از مهم ترین دغدغه های تجربه شده بود.نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان می دهد که فناوری های هوشمند آموزشی زمانی می توانند به تحول واقعی در آموزش منجر شوند که در کنار زیرساخت های فناورانه، به تجربه انسانی و حرفه ای معلمان نیز توجه شود. مواجهه معلم با فناوری صرفا یک فرایند فنی نیست، بلکه تجربه ای حرفه ای، شناختی، عاطفی و اخلاقی است که می تواند برداشت معلم از نقش، هویت و شایستگی حرفه ای خود را دستخوش تغییر کند. بر این اساس، استقرار فناوری های هوشمند در مدارس نیازمند رویکردی انسان محور است که در آن معلم نه مصرف کننده منفعل فناوری، بلکه کنشگری حرفه ای و تصمیم گیرنده اصلی در فرایند یاددهی یادگیری تلقی شود. فراهم کردن فرصت های یادگیری حرفه ای مستمر، مشارکت دادن معلمان در انتخاب و طراحی فناوری ها، تدوین چارچوب های اخلاقی روشن، تقویت سواد هوش مصنوعی و فناوری و ایجاد فرهنگ سازمانی حمایتگر می تواند زمینه استفاده اثربخش تر و مسئولانه تر از فناوری های هوشمند آموزشی را فراهم کند. در نهایت، فهم تجربه زیسته معلمان می تواند مبنایی ارزشمند برای سیاست گذاری آموزشی، برنامه ریزی توسعه حرفه ای معلمان و طراحی فناوری هایی باشد که با نیازهای واقعی مدرسه و اقتضائات انسانی فرایند آموزش هماهنگ هستند.
نویسندگان
سیما افتخاری
آموزش و پرورش استان تهران، منطقه ۵
مریم عسکری آرامی
آموزش و پرورش استان تهران، منطقه ۵
زکیه شفیعیان
آموزش و پرورش استان تهران، منطقه ۵
رامش عباسی
آموزش و پرورش شهرستان های تهران - شهر ری ناحیه ۲