آموزش توضیح محور و مرگ کنجکاوی علمی در کلاس درس
محل انتشار: همایش بین المللی آموزش و پرورش در قرن بیست و یکم
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 28
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ANDIKACONF01_3879
تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405
چکیده مقاله:
مسئله: در دنیای امروز که سرعت تحولات علمی و فناورانه سرسام آور است، حفظ و پرورش کنجکاوی علمی دانش آموزان، به ویژه در بستر نظام آموزشی، امری حیاتی تلقی می شود. با این حال، شواهد متعدد حاکی از آن است که در کلاس های درس، به خصوص در ایران، شاهد افولی نگران کننده در میزان کنجکاوی علمی دانش آموزان هستیم. این پدیده که می توان از آن به "مرگ کنجکاوی علمی" تعبیر کرد، ریشه در عوامل گوناگونی دارد که غالبا به رویکردهای سنتی و توضیح محور در آموزش، فشار نظام ارزشیابی بر حافظه صرف، عدم توجه به یادگیری عمیق و معنادار، و غفلت از نیازهای شناختی و انگیزشی دانش آموزان بازمی گردد. آموزش توضیح محور، که در آن معلم نقش اصلی در انتقال اطلاعات ایفا می کند و دانش آموز عمدتا در جایگاه دریافت کننده منفعل قرار می گیرد، مانع بزرگی بر سر راه شکوفایی پرسشگری، تفکر انتقادی و میل به کشف و اکتشاف ایجاد می نماید. این مقاله به بررسی عمیق این مسئله، با تمرکز بر آموزش توضیح محور و پیامدهای آن بر کنجکاوی علمی، با رویکردی تحلیلی-مفهومی در بستر تجربه زیسته کلاس درس ایران می پردازد.چارچوب نظری تلفیقی: این پژوهش با بهره گیری از چارچوب نظری تلفیقی، به تحلیل مسئله مطرح شده می پردازد. در این راستا، نظریه یادگیری معنادار آزوبل (Ausubel) مبنایی برای درک اهمیت ارتباط دانش جدید با دانش پیشین و ایجاد درک عمیق فراهم می آورد. نظریه بار شناختی (Cognitive Load Theory – CLT) به ما کمک می کند تا بفهمیم چگونه حجم زیاد اطلاعات و رویکردهای صرفا توضیحی می تواند بار شناختی دانش آموز را افزایش داده و مانع یادگیری موثر شود. نظریه خودتعیین گری (Self-Determination Theory – SDT) به تبیین نقش عوامل درونی مانند خودمختاری، شایستگی و ارتباط در ایجاد انگیزه درونی برای یادگیری و کنجکاوی علمی می پردازد. رویکرد ساخت گرایی اجتماعی ویگوتسکی (Vygotsky) بر اهمیت تعاملات اجتماعی، گفتمان و یادگیری از طریق همکاری در خلق دانش و پرورش تفکر تاکید دارد. همچنین، مفهوم عدالت شناختی (Cognitive Justice) به عنوان معیاری برای ارزیابی تناسب رویکردهای آموزشی با نیازهای متنوع شناختی و فرهنگی دانش آموزان، به ویژه در کلاس درس ایران، مورد توجه قرار می گیرد. پیوند این نظریه ها با آموزش توضیح محور نشان می دهد که چگونه این رویکرد، با نادیده گرفتن اصول یادگیری معنادار، تشدید بار شناختی غیرضروری، کاهش خودمختاری و شایستگی دانش آموز، محدود کردن تعاملات سازنده و بی توجهی به تفاوت های شناختی، به تدریج کنجکاوی علمی را تضعیف کرده و به سوی "مرگ" آن پیش می رود.روش تحلیلی-مفهومی: این پژوهش از روش تحلیلی-مفهومی بهره می برد. در این روش، به جای جمع آوری داده های تجربی خام، بر تحلیل عمیق مفاهیم، بررسی روابط بین آن ها و ارائه تفسیری مبتنی بر ادبیات نظری و شواهد مفهومی تمرکز می شود. ابتدا، مفاهیم کلیدی مانند "آموزش توضیح محور"، "کنجکاوی علمی"، "یادگیری معنادار"، "بار شناختی"، "خودتعیین گری" و "عدالت شناختی" تعریف و تبیین می شوند. سپس، با استفاده از چارچوب نظری تلفیقی، روابط بین این مفاهیم در بستر کلاس درس ایران مورد تحلیل قرار می گیرد. این تحلیل شامل بررسی چگونگی شکل گیری رویکردهای توضیح محور در کلاس های درس ایرانی، پیامدهای آن بر جنبه های مختلف کنجکاوی علمی (مانند پرسشگری، میل به کشف، تفکر انتقادی)، و نقش عوامل فرهنگی و ساختاری در این فرآیند است. شواهد مفهومی از مطالعات نظری، مقالات کیفی و توصیفی در زمینه آموزش در ایران به عنوان مبنای تحلیل مورد استفاده قرار می گیرند.یافته های مفهومی: یافته های این پژوهش نشان می دهند که آموزش توضیح محور، با تمرکز بر انتقال صرف اطلاعات و دانش از معلم به دانش آموز، منجر به فعال سازی محدود فرآیندهای شناختی عمیق در دانش آموزان می شود. این رویکرد، اغلب با طرح سوالات بسته، محدود کردن فرصت های پرسشگری، و ارزشیابی مبتنی بر بازخوانی مطالب، به تدریج میل به کنجکاوی و اکتشاف را در دانش آموزان خاموش می کند. در محیط کلاس درس ایران، این پدیده با فشارهای آموزشی، انتظارات والدین، و نظام کنکور تشدید می شود که همگی بر یادگیری سطحی و حافظه محور تاکید دارند. این یافته ها نشان دهنده شکاف عمیق بین رویکردهای مطلوب یادگیری (مانند یادگیری معنادار و ساخت گرا) و واقعیت های کلاس درس است. مقوله بندی یافته ها شامل: ۱) تضعیف پرسشگری و طرح سوال؛ ۲) کاهش علاقه به کاوشگری و کشف؛ ۳) محدود شدن تفکر انتقادی و خلاق؛ ۴) ایجاد نگرش منفعلانه نسبت به یادگیری؛ ۵) پیامدهای منفی بر انگیزه درونی و خودکارآمدی تحصیلی؛ ۶) نابرابری در فرصت های یادگیری عمیق و کنجکاوی علمی.دلالت ها: این پژوهش دلالت های مهمی برای نظریه، عمل آموزشی و سیاست گذاری دارد. از نظر نظری، این مطالعه به غنای ادبیات موجود در زمینه یادگیری و انگیزه تحصیلی، با تاکید بر پیوند مفاهیم مختلف در چارچوبی جامع کمک می کند. در سطح آموزشی، یافته ها بر ضرورت بازنگری اساسی در رویکردهای تدریس، حرکت از آموزش توضیح محور به سمت روش های فعال، مشارکتی و مسئله محور، و ایجاد فضایی امن و تشویق کننده برای پرسشگری تاکید دارند. همچنین، اهمیت توجه به نیازهای شناختی و انگیزشی دانش آموزان و اجرای عدالت آموزشی در این زمینه برجسته می شود. در حوزه سیاست گذاری، ضرورت اصلاح نظام ارزشیابی، بازنگری در برنامه های درسی با هدف تعمیق یادگیری و پرورش مهارت های قرن بیست و یکم، و توانمندسازی معلمان برای به کارگیری رویکردهای نوین آموزشی، از دیگر دلالت های این پژوهش است.
نویسندگان
خاطره شمسیان
آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری
زهره توسلی
آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری
نجمه ابراهیمی
آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری
گوهر بهرام پور
آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری