تحلیل چندسطحی اثر کاربرد مسئولانه هوش مصنوعی در کلاس بر درگیری شناختی، خودتنظیمی و تفکر انتقادی دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 46

فایل این مقاله در 23 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ANDIKACONF01_3709

تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405

چکیده مقاله:

گسترش سریع هوش مصنوعی مولد در محیط های آموزشی، فرصت های تازه ای برای شخصی سازی یادگیری، دسترسی به منابع و حمایت از فرایندهای شناختی دانش آموزان فراهم کرده است؛ با این حال، استفاده غیرمسئولانه یا وابستگی افراطی به ابزارهای هوش مصنوعی می تواند به کاهش مشارکت فعال، تضعیف خودتنظیمی و محدودشدن تفکر انتقادی منجر شود. پژوهش حاضر با هدف تحلیل چندسطحی اثر کاربرد مسئولانه هوش مصنوعی در کلاس بر درگیری شناختی، خودتنظیمی و تفکر انتقادی دانش آموزان انجام شده است. در این پژوهش، کاربرد مسئولانه هوش مصنوعی به عنوان مجموعه ای از رفتارها و رویه های آموزشی شامل استفاده هدفمند و شفاف از فناوری، حفظ عاملیت یادگیرنده، توجه به صحت و اعتبار اطلاعات، رعایت حریم خصوصی، کنترل سوگیری و استفاده از هوش مصنوعی به عنوان ابزار پشتیبان یادگیری، نه جایگزین فرایند اندیشیدن، در نظر گرفته شده است. رویکرد پژوهش از نوع کاربردی و با جهت گیری تحلیلی است و چارچوب مفهومی آن بر پیوند میان سطح کلاس، سطح معلم و سطح دانش آموز استوار است. در سطح دانش آموز، میزان تعامل فعال با محتوای درسی، راهبردهای خودتنظیمی، پایش فرایند یادگیری و توانایی تحلیل و ارزیابی اطلاعات مورد توجه قرار می گیرد؛ در سطح کلاس، کیفیت تعاملات آموزشی، شیوه طراحی تکالیف و چگونگی ادغام هوش مصنوعی در فعالیت های یادگیری بررسی می شود؛ و در سطح معلم، سواد هوش مصنوعی، قضاوت حرفه ای، نظارت آموزشی و توانایی ایجاد تعادل میان فناوری و عاملیت انسانی اهمیت می یابد.تحلیل مفهومی یافته ها نشان می دهد که تاثیر هوش مصنوعی بر پیامدهای شناختی دانش آموزان ماهیتی خطی و یکسان ندارد و کیفیت استفاده از فناوری نقش تعیین کننده ای در جهت و شدت این اثر ایفا می کند. هنگامی که هوش مصنوعی در قالب پرسشگری، بازخورد، مقایسه دیدگاه ها، تولید مسئله، دریافت توضیح جایگزین و اصلاح فرایند یادگیری به کار گرفته شود، می تواند زمینه افزایش درگیری شناختی را فراهم کند؛ زیرا دانش آموز را به بررسی، مقایسه، استدلال و بازسازی دانش سوق می دهد. همچنین، استفاده هدایت شده از ابزارهای هوشمند می تواند از طریق تعیین هدف، برنامه ریزی، پایش پیشرفت، دریافت بازخورد و بازاندیشی، خودتنظیمی یادگیری را تقویت کند. در حوزه تفکر انتقادی نیز تعامل مسئولانه با خروجی های هوش مصنوعی، به ویژه زمانی که دانش آموز موظف به راستی آزمایی، شناسایی خطاها، تشخیص سوگیری و ارائه استدلال مستقل باشد، ظرفیت مناسبی برای رشد مهارت های تحلیل و ارزیابی ایجاد می کند.در مقابل، اتکای منفعلانه به پاسخ های تولیدشده توسط هوش مصنوعی، حذف تلاش شناختی، استفاده از فناوری برای انجام کامل تکالیف و نبود نظارت معلم می تواند رابطه مثبت میان کاربرد هوش مصنوعی و پیامدهای یادگیری را تضعیف کند. بر این اساس، نقش معلم در این الگو از انتقال دهنده صرف دانش به طراح و تنظیم کننده محیط یادگیری هوشمند تغییر می یابد؛ به گونه ای که فناوری در خدمت اهداف تربیتی و شناختی قرار گیرد. نتیجه کلی پژوهش نشان می دهد که کاربرد مسئولانه هوش مصنوعی، زمانی بیشترین ظرفیت را برای ارتقای یادگیری دارد که در یک چارچوب چندسطحی و انسان محور، همراه با آموزش سواد هوش مصنوعی، طراحی تکالیف اصیل، تقویت عاملیت دانش آموز، نظارت حرفه ای معلم و سازوکارهای ارزیابی فرایندمحور اجرا شود. بر این اساس، هوش مصنوعی نه به عنوان جایگزین تفکر دانش آموز، بلکه به عنوان یک همیار شناختی کنترل شده و هدفمند می تواند به ارتقای کیفیت یادگیری، خودتنظیمی و تفکر انتقادی کمک کند.

نویسندگان

خدیجه یکه فلاح

کارشناسی ابتدایی،نظرآبادکرج

فاطمه قاسمی

کارشناسی عربی،اسلامشهر

فریده قرامحمدی

کارشناسی اقتصاد،اسلامشهر

زهرا علی آقازاده

کارشناسی الهیات ،منطقه۱۰تهران

رضا جعفری طشی

کارشناسی آموزش ابتدایی،خمام