مدل یابی رابطه میان اعتماد معلمان به هوش مصنوعی، ادراک ریسک الگوریتمی و قصد استفاده مسئولانه از فناوری در تدریس
محل انتشار: همایش بین المللی آموزش و پرورش در قرن بیست و یکم
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 24
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ANDIKACONF01_3707
تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405
چکیده مقاله:
گسترش کاربرد هوش مصنوعی در محیط های آموزشی، علاوه بر ایجاد فرصت هایی برای شخصی سازی یادگیری، تحلیل عملکرد دانش آموزان و تسهیل طراحی آموزشی، پرسش های مهمی درباره اعتماد معلمان، ادراک آنان از مخاطرات الگوریتمی و نحوه استفاده مسئولانه از این فناوری مطرح کرده است. هدف پژوهش حاضر، مدل یابی رابطه میان اعتماد معلمان به هوش مصنوعی، ادراک ریسک الگوریتمی و قصد استفاده مسئولانه از فناوری در تدریس است. این پژوهش با رویکرد توصیفی همبستگی و با هدف تبیین روابط میان متغیرهای شناختی و نگرشی مرتبط با پذیرش مسئولانه هوش مصنوعی در فرایند آموزش طراحی شده است. جامعه مورد مطالعه را معلمان شاغل در مدارس تشکیل می دهند و برای گردآوری داده ها می توان از مقیاس های استاندارد سنجش اعتماد به هوش مصنوعی، ادراک ریسک الگوریتمی و قصد استفاده مسئولانه از فناوری بهره گرفت. در مدل مفهومی پژوهش، اعتماد معلمان به هوش مصنوعی به عنوان یک عامل تسهیل کننده و ادراک ریسک الگوریتمی به عنوان عاملی بازدارنده یا تنظیم کننده در شکل گیری قصد استفاده مسئولانه از فناوری در نظر گرفته شده است. انتظار می رود نتایج مدل یابی نشان دهد که اعتماد متعادل و مبتنی بر شناخت قابلیت ها و محدودیت های هوش مصنوعی می تواند با افزایش تمایل معلمان به استفاده هدفمند، شفاف، اخلاقی و مسئولانه از فناوری همراه باشد؛ در مقابل، ادراک بالاتر از خطراتی نظیر خطای الگوریتمی، سوگیری داده ای، نقض حریم خصوصی، کاهش استقلال حرفه ای معلم و اتکای افراطی به توصیه های ماشینی ممکن است قصد استفاده از هوش مصنوعی را کاهش دهد یا نحوه استفاده از آن را محتاطانه تر سازد. از منظر نظری، یافته های مورد انتظار بر ضرورت عبور از دوگانه «اعتماد کامل» و «بی اعتمادی کامل» به سمت مفهوم اعتماد سنجشگرانه و مسئولانه تاکید دارد. بر این اساس، استفاده اثربخش از هوش مصنوعی در تدریس صرفا به دسترسی معلم به ابزارهای فناورانه وابسته نیست، بلکه به توانایی وی در ارزیابی خروجی های الگوریتمی، تشخیص خطا و سوگیری، حفظ محرمانگی اطلاعات دانش آموزان و اتخاذ تصمیم نهایی بر مبنای قضاوت حرفه ای نیز بستگی دارد. اهمیت پژوهش حاضر در آن است که می تواند چارچوبی برای شناخت عوامل روان شناختی و حرفه ای موثر بر پذیرش مسئولانه هوش مصنوعی در آموزش فراهم آورد و مبنایی برای برنامه های توانمندسازی دیجیتال معلمان، سیاست گذاری آموزشی و طراحی دوره های سواد هوش مصنوعی قرار گیرد. در نهایت، مدل پیشنهادی بر این دیدگاه استوار است که اعتماد آگاهانه، ادراک واقع بینانه ریسک و شایستگی حرفه ای دیجیتال سه مولفه اساسی برای شکل گیری استفاده مسئولانه و پایدار از هوش مصنوعی در تدریس هستند.
نویسندگان
توفیق ملایی
آموزش و پرورش