پنج گام تا تبدیل شدن به یک معلم «سواد-آگاه» در ایران؛ چارچوبی بومی برای مواجهه با انقلاب صنعتی چهارم

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 30

فایل این مقاله در 18 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS05_185

تاریخ نمایه سازی: 10 شهریور 1405

چکیده مقاله:

زمینه:انقلاب صنعتی چهارم با تحولات شگرف در حوزه فناوری های دیجیتال و هوش مصنوعی، نظام های آموزشی را با چالش های بی سابقه ای مواجه ساخته است. در این میان، معلمان به عنوان عاملان اصلی تحقق اهداف آموزشی، نیازمند بازتعریف نقش خود و کسب شایستگی های جدیدی هستند که در چارچوب «سواد-آگاهی» قابل تبیین است. نظام آموزشی ایران به دلیل ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و ساختاری خاص خود، نیازمند چارچوبی بومی برای توانمندسازی معلمان در مواجهه با این تحولات است. هدف:مقاله حاضر با هدف تدوین چارچوبی بومی و عملیاتی در قالب «پنج گام» برای تبدیل معلمان ایرانی به معلمان «سواد-آگاه» در عصر انقلاب صنعتی چهارم انجام شده است. این چارچوب می کوشد ضمن بهره گیری از ادبیات جهانی، به ویژگی های خاص نظام آموزشی ایران از جمله تنوع منطقه ای، نابرابری های ساختاری و ظرفیت های فرهنگی توجه داشته باشد. روش:این پژوهش به روش مروری و کیفی انجام شده است. بدین منظور، با مطالعه و تحلیل عمیق منابع و پژوهش های مرتبط با سواد دیجیتال، توانمندسازی معلمان و الزامات انقلاب صنعتی چهارم در حوزه آموزش، ابعاد مختلف مسئله شناسایی و سپس در قالب چارچوبی منسجم تدوین گردید. یافته ها:چارچوب ارائه شده شامل پنج گام اساسی است:گام اول «توانمندسازی شناختی و ارتقای تفکر انتقادی درباره فناوری»؛ گام دوم «توسعه مهارت های عملی در کاربرد ابزارهای هوش مصنوعی در آموزش»؛ گام سوم «بازطراحی برنامه درسی ملی با رویکرد سواد چندوجهی و بومی»؛ گام چهارم «ایجاد بسترهای ساختاری و رفع نابرابری دیجیتال (عدالت آموزشی)»؛ و گام پنجم «استقرار نظام ارزشیابی متناسب و توسعه حرفه ای مستمر معلمان». یافته ها نشان می دهد که این گام ها مسیری پله پله از تحول شناختی و فردی تا تحول ساختاری و نهادی را ترسیم می کنند و توجه هم زمان به توانمندسازی فردی معلمان و بازطراحی ساختارهای کلان نظام آموزشی را ضروری می دانند. نتیجه گیری:تحقق معلمان سواد-آگاه در ایران نیازمند رویکردی نظام مند و مرحله ای است که در آن، ارتقای شناخت انتقادی، توسعه مهارت های عملی، بازطراحی برنامه درسی، رفع نابرابری های ساختاری و استقرار نظام توسعه حرفه ای مستمر، به صورت هماهنگ و هم زمان دنبال شود. چارچوب ارائه شده در این مقاله می تواند به عنوان نقشه راهی برای سیاست گذاران آموزشی، برنامه ریزان درسی و مدیران مدارس در مسیر تحول نظام آموزش و پرورش ایران در عصر انقلاب صنعتی چهارم مورد استفاده قرار گیرد.

نویسندگان

هادی حبیبی بردبری

کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، مدیرآموزگار، خانمیرزا، چهارمحال و بختیاری.

زینب محمدی

کارشناسی مشاوره، دانشجو، لردگان، چهارمحال و بختیاری.

رضا روح اللهی

کارشناسی ارشد کامپیوتر، ناحیه ۲، کرمان.

مریم عظیمی

کارشناسی حسابداری هنرآموز، آموزش و پرورش، تهران، تهران.