تحلیل بدنمندی در پدیدارشناسی و ادراک جهان
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 26
فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CASEP02_3131
تاریخ نمایه سازی: 7 شهریور 1405
چکیده مقاله:
این مقاله به تحلیل تاریخی معنا و اهداف بدنمندی در آثار هوسرل و مرلوپونتی پرداخته است. بدن و نسبت آن با آگاهی، ادراک و تجربه زیسته انسان از مهم ترین موضوعات مطرح در فلسفه و به ویژه در سنت پدیدارشناسی به شمار می رود. در حالی که رویکردهای سنتی فلسفی، به ویژه در اندیشه دکارت و برخی نظریه های عقل گرایانه، بدن را امری فرعی و جدا از ذهن تلقی کرده و شناخت جهان را عمدتا حاصل فعالیت های ذهنی و عقلانی می دانستند، پدیدارشناسی با تاکید بر تجربه زیسته انسان، بدن را به عنوان عنصری بنیادین در شکل گیری رابطه انسان با خود، جهان و دیگری مورد توجه قرار می دهد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل مفهوم بدنمندی در پدیدارشناسی و بررسی نقش بدن در ادراک جهان، به مطالعه دیدگاه های سه فیلسوف برجسته این حوزه، ادموند هوسرل، موریس مرلوپونتی و امانوئل لویناس پرداخته است. روش پژوهش حاضر توصیفی تحلیلی بوده و داده ها با استفاده از مطالعه کتابخانه ای و تحلیل متون فلسفی مرتبط گردآوری شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که هوسرل با طرح مفهوم بدن به عنوان واسطه تجربه و آگاهی، نخستین گام را در توجه پدیدارشناسانه به بدن برداشت و بدن را نقطه آغاز شناخت سوژه از جهان دانست. با این حال، در اندیشه او همچنان تمایزی میان ذهنیت محض و بدن حفظ می شود. مرلوپونتی با عبور از این دوگانگی، بدن را نه صرفا ابزار شناخت، بلکه شیوه بنیادین حضور انسان در جهان معرفی می کند. از نظر او، ادراک پدیده ای صرفا ذهنی یا حسی نیست، بلکه نتیجه درهم تنیدگی بدن، حرکت و جهان است و انسان از طریق بدن زیسته خود با جهان ارتباط برقرار می کند. لویناس نیز با تاکید بر بدنمندی به عنوان شیوه وجود انسان، رابطه سوژه با جهان را نه بر اساس شناخت، بلکه بر پایه نیاز، بهره مندی و مواجهه اخلاقی با دیگری تبیین می کند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که مفهوم بدنمندی نقش اساسی در بازنگری رابطه سنتی ذهن و بدن دارد و بدن را از جایگاه ابزاری منفعل به جایگاهی فعال در تجربه، شناخت و معنابخشی جهان ارتقا می دهد. بر این اساس، انسان نه موجودی صرفا اندیشنده، بلکه موجودی بدنمند است که از طریق بدن خود جهان را تجربه، درک و تفسیر می کند. مطالعه دیدگاه های پدیدارشناسانه درباره بدنمندی نشان می دهد که ادراک، شناخت و تجربه انسانی بدون در نظر گرفتن نقش بدن، ناقص و محدود خواهد بود.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
محدثه فیضی کلاسی
دانشجوی دکتری دانشگاه علامه طباطبائی