نقش درس کاروفناوری در کاهش شکاف میان آموزش های مدرسه ای و نیازهای بازار کار

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 36

فایل این مقاله در 25 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CTSTE02_2094

تاریخ نمایه سازی: 1 شهریور 1405

چکیده مقاله:

درس کاروفناوری به عنوان یکی از مولفه های مهم آموزش مهارت محور، ظرفیت قابل توجهی برای پیوند دادن یادگیری مدرسه ای با الزامات متغیر بازار کار دارد؛ ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش درس کاروفناوری در کاهش شکاف میان آموزش های مدرسه ای و نیازهای بازار کار و تبیین سازوکارهای موثر آن بر توسعه شایستگی های حرفه ای، مهارتی و کارآفرینانه یادگیرندگان انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی همبستگی و مبتنی بر مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را دانش آموزان دوره متوسطه و معلمان مرتبط با آموزش های مهارتی تشکیل دادند که از میان آنان ۳۸۴ نفر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه نقش درس کاروفناوری در توسعه شایستگی های شغلی، پرسشنامه آمادگی برای بازار کار و مقیاس شایستگی های کارآفرینانه گردآوری شد. روایی محتوایی ابزارها با نظر متخصصان علوم تربیتی و آموزش مهارتی تایید شد و نتایج تحلیل عاملی تاییدی نیز از ساختار مناسب ابزارها حمایت کرد؛ همچنین ضرایب آلفای کرونباخ برای مقیاس های اصلی به ترتیب ۰/۸۸، ۰/۹۱ و ۰/۸۶ به دست آمد. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و SmartPLS تحلیل شدند. نتایج نشان داد نقش درس کاروفناوری در تقویت شایستگی های مهارتی با ضریب مسیر استاندارد ۰/۶۲ و در ارتقای شایستگی های کارآفرینانه با ضریب ۰/۵۴ رابطه مثبت و معناداری دارد (۰۰۱/۰>P). همچنین، شایستگی های مهارتی با ضریب مسیر ۰/۴۸ به طور مستقیم آمادگی برای ورود به بازار کار را پیش بینی کردند. اثر غیرمستقیم درس کاروفناوری بر آمادگی بازار کار از طریق شایستگی های مهارتی و کارآفرینانه نیز معنادار بود و اثر کل این مسیر به ۰/۶۱ رسید. متغیرهای مدل در مجموع ۴۷ درصد از واریانس آمادگی برای بازار کار را تبیین کردند و شاخص های برازش مدل در سطح قابل قبولی قرار داشتند. یافته ها نشان می دهد هرچه محتوای درس کاروفناوری از انتقال صرف دانش نظری فاصله گرفته و به سمت فعالیت های عملی، حل مسئله، پروژه های واقعی، کارآفرینی، فناوری های نوین و آشنایی با مهارت های موردنیاز مشاغل حرکت کند، ظرفیت مدرسه برای آماده سازی یادگیرندگان جهت مواجهه با الزامات دنیای کار افزایش می یابد. بنابراین، بازطراحی محتوای آموزشی این درس، تقویت یادگیری مبتنی بر پروژه، توسعه ارتباط میان مدرسه و محیط های واقعی کار و توانمندسازی معلمان در آموزش مهارت های نوین می تواند به عنوان راهبردی موثر برای کاهش شکاف میان آموزش رسمی و نیازهای بازار کار مورد توجه برنامه ریزان و سیاست گذاران آموزشی قرار گیرد.

نویسندگان

عصمت پورحسابی

کارشناسی،علوم تربیتی