همکاری معلم پویا و خانواده آگاه درآموزش شخصیت محور با کمک هوش مصنوعی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 35

فایل این مقاله در 18 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFERWAN01_856

تاریخ نمایه سازی: 31 مرداد 1405

چکیده مقاله:

آموزش شخصیت، به مثابه غایت غایی نظام های تعلیم وتربیت، درصدد پرورش موجودی اخلاق مند، مسئولیت پذیر و دارای هویت فرهنگی‑اجتماعی است. با این حال، تحقق این هدف والا در گرو همکاری ارگانیک و مستمر میان دو نهاد کلیدی جامعه پذیری کودک یعنی مدرسه و خانواده است؛ همکاری ای که در عمل با موانع ساختاری قابل توجهی روبه روست. این موانع عبارت اند از: (۱) نبود جریان اطلاعاتی دوسویه و به روز میان معلم و والدین که موجب می شود رفتارهای تربیتی دانش آموز در دو محیط به صورت جزیره ای و بدون انسجام شکل گیرد؛ (۲) اتکای رویه های سنتی به ارتباطات دیرهنگام و واکنشی (اغلب هنگام بروز بحران های رفتاری یا افت تحصیلی)، که فرصت مداخلات پیشگیرانه و ترمیمی را از میان می برد؛ (۳) نابرابری آشکار در سرمایه های فرهنگی و روان شناختی والدین که موجب می شود بسیاری از خانواده ها باوجود دغدغه ی تربیتی، از دانش و روش های علمی متناسب با نیازهای عصر دیجیتال بی بهره باشند؛ و (۴) رویکرد یکسان ساز مدارس در برنامه های تربیتی که تفاوت های عمیق در بسترهای خانوادگی، ویژگی های منحصربه فرد شخصیتی و نیازهای عاطفی‑اجتماعی دانش آموزان را نادیده می گیرد. این شکاف ها نه تنها اثربخشی آموزش شخصیت را تضعیف می کند، بلکه گاه به تعارض نقش ها و سردرگمی کودک می انجامد.پژوهش حاضر با بهره گیری از روش تحلیل محتوای کیفی از نوع تحلیل مضمون (تماتیک) و با مرور نظام مند ۴۷ منبع معتبر داخلی (از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲) و خارجی (از ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴)، درصدد است تا امکان سنجی کاربست هوش مصنوعی را نه به عنوان ابزاری صرفا فنی، بلکه به مثابه «عاملی میانجی و پیونددهنده» میان مدرسه و خانه مورد واکاوی قرار دهد. بر این اساس، چارچوب نظری پژوهش بر سه رکن استوار است: معلم پویا (که نقش خود را از انتقال دهنده به تسهیل گر و راهبر تربیتی ارتقا داده و از داده های هوشمند برای غنی سازی شهود حرفه ای خویش بهره می گیرد)، خانواده آگاه (که با دریافت بازخوردهای تحلیلی و توصیه های موقعیت محور، از نظاره گر منفعل به هم پیمان فعال در فرایند تربیت تبدیل می شود) و هوش مصنوعی اخلاق مدار (که کارکرد آن نه نظارت همه جانبه، بلکه یکپارچه سازی اطلاعات رفتاری، شناسایی الگوهای پنهان و ارائه پیشنهادهای شخصی سازی شده برای بهبود تعاملات انسانی تعریف می شود). این چارچوب بر اصل «توانمندسازی متقابل» (Mutual Empowerment) مبتنی است که در آن، فناوری در خدمت گسترش ظرفیت های عامل های انسانی عمل می کند، نه جانشینی یا حذف آنها.یافته های پژوهش به استخراج چهار مضمون اصلی در حوزه فرصت ها انجامید: (۱) ایجاد نمایه ی جامع و پویای شخصیتی با تلفیق گزارش های معلم، مشاهدات والدین و تحلیل رفتارهای دیجیتال دانش آموز در بستر یادگیری، که امکان شناسایی نقاط قوت، استعدادها و همچنین مخاطرات بالقوه ی رفتاری را فراهم می سازد؛ (۲) ارائه بازخوردهای تربیتی هوشمند و پیش گیرانه به والدین و معلم، نظیر هشدار در مورد نشانه های اولیه ی انزوای اجتماعی، افت انگیزش یا پرخاشگری کلامی، همراه با توصیه های عملی مبتنی بر شواهد روان شناختی؛ (۳) گفت وگوی شبانه روزی و بدون دغدغه ی زمانی از طریق دستیارهای مکالمه ای (چت بات ها) که پاسخگوی سوالات فوری تربیتی والدین در ساعات غیراداری هستند و اضطراب ناشی از بی اطلاعی را کاهش می دهند؛ و (۴) شخصی سازی راهبردهای تربیتی با درنظرگرفتن بافت فرهنگی، اقتصادی و عاطفی هر خانواده، که به کاهش شکاف ناشی از نابرابری سرمایه های تربیتی کمک شایانی می کند. در سوی دیگر، پژوهش سه چالش بنیادین را آشکار ساخته است: الف) معمای حریم خصوصی و امنیت داده ها، به ویژه در کشوری که چارچوب حقوقی جامعی برای حفاظت از داده های حساس کودکان وجود ندارد؛ ب) سوگیری های سیستمی و الگوریتمی که ممکن است به بازتولید کلیشه های طبقاتی، جنسیتی یا قومی دامن بزند؛ و پ) تهدید تخریب پیوندهای عاطفی و شهود تربیتی، که در اثر اتکای افراطی به گزارش های ماشینی، معلم و والدین را از همدلی بی واسطه با کودک غافل می کند.مقایسه ی تطبیقی یافته ها با پیشینه ی بین المللی نشان می دهد که الگوی مطلوب برای نظام آموزشی ایران، به دلیل تاکید فرهنگی بر نقش محوری معلم به عنوان «مرجع اخلاقی» و حساسیت بالای خانواده های ایرانی نسبت به نظارت های بیرونی، نمی تواند صرفا مبتنی بر واردات فناوری باشد. در عوض، مقاله بر ضرورت طراحی «هوش مصنوعی تربیتی‑بومی» با مشارکت متخصصان علوم تربیتی، روان شناسی رشد، فقه و حقوق و علوم رایانه تاکید دارد؛ سیستمی که در آن، معلم همواره به عنوان «تصمیم گیرنده نهایی» حفظ شود و الگوریتم ها در قامت «مشاور قابل رجوع» ایفای نقش کنند.در نهایت، مقاله نتیجه گیری می کند که تحقق همکاری موثر معلم پویا و خانواده ی آگاه در عصر دیجیتال، بیش از آنکه نیازمند فناوری های پیشرفته باشد، نیازمند گذار پارادایمی در جهان بینی تربیتی است: حرکت از نگاه «انضباط سازی و هنجارسازی بیرونی» به نگاه «توانمندسازی، هم افزایی و شکوفاسازی درونی شخصیت»، که در آن، هوش مصنوعی صرفا نوازنده ای ماهر در ارکستری است که رهبری آن بر عهده انسان های آگاه، متعهد و دل سوخته به سرنوشت کودک باقی می ماند و فناوری هیچ گاه جانشین گرمای کلام معلم یا حضور مهرآمیز والدین در فرایند دشوار و شیرین انسان سازی نخواهد شد.

کلیدواژه ها:

آموزش شخصیت ، همکاری خانه و مدرسه ، هوش مصنوعی در تعلیم و تربیت ، همکاری انسان و ماشین ، توانمندسازی والدین ، تربیت اخلاقی ، یادگیری شخصی سازی شده ، حریم خصوصی در آموزش

نویسندگان

نجمه الکایی

کارشناسی ارشد تکنولوژی آموزشی