اقدام پژوهی: «تشخیص و درمان ریشه های روان شناختی بی توجهی به درس و رفتارهای تمسخرآمیز در دانش آموز پایه پنجم ابتدایی با رویکرد تلفیقی بازسازی عزت نفس و اصلاح جو عاطفی کلاس درس»
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 41
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
AAIESSSP01_453
تاریخ نمایه سازی: 31 مرداد 1405
چکیده مقاله:
اقدام پژوهی حاضر با هدف واکاوی علل ریشه ای و ارائه راهکارهای مداخله ای برای اصلاح رفتارهای بی توجهی به درس و تمسخر هم کلاسی ها در یک دانش آموز دختر پایه پنجم ابتدایی انجام شده است. این پژوهش به صورت مطالعه موردی ژرفانگر بر روی فاطمه زهرا خمرزاده، دانش آموز کلاس پنجم دبستان دخترانه شهید مفتح شهرستان گرگان، در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ صورت پذیرفت. کلاس درس شامل ۲۳ دانش آموز دختر بود و مدیریت مدرسه بر عهده سرکار خانم سادات مدنی می باشد که از ابتدا با حمایت های خردمندانه خود، مسیر این پژوهش را هموار نمودند.مسئله اصلی که از همان روزهای نخست مهرماه خود را با وضوحی آزاردهنده نمایان ساخت، یک الگوی رفتاری دوگانه اما پیوسته در فاطمه زهرا بود. او از یک سو در طول ساعات تدریس، در وضعیتی از بی توجهی مزمن، خیال پردازی مداوم و گسست کامل از فرایند یادگیری به سر می برد و از سوی دیگر، هرگاه یکی از هم کلاسی هایش در پاسخ به سوالات شفاهی دچار اشتباه می شد، با پوزخندهای تحقیرآمیز، نیشخندهای زیرلبانه و متلک های گزنده واکنش نشان می داد. این رفتارهای تمسخرآمیز به تدریج جو روانی کلاس را به شدت مسموم ساخته بود، به طوری که بسیاری از دانش آموزان از ترس مورد استهزا قرار گرفتن، دیگر تمایلی به مشارکت داوطلبانه در بحث های کلاسی نشان نمی دادند. بدین ترتیب، یک چرخه مخرب در کلاس شکل گرفته بود: بی توجهی فاطمه زهرا، افت تحصیلی او را تشدید می کرد و تمسخرهایش، مشارکت و احساس امنیت سایر دانش آموزان را کاهش می داد.برای فهم عمیق این مسئله و پرهیز از هرگونه قضاوت سطحی و عجولانه، یک برنامه منسجم گردآوری شواهد با رویکردی چندروشی و مثلث سازی داده ها طراحی و در طول ماه های مهر و آبان اجرا گردید. در این مرحله، از تکنیک های مشاهده مشارکتی و غیرمشارکتی همراه با چک لیست های رفتاری دقیق، مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با مدیر مدرسه، معلم سال گذشته، والدین دانش آموز و خود فاطمه زهرا، بررسی پرونده تحصیلی و تربیتی، اجرای آزمون جامعه سنجی و پرسشنامه سنجش جو عاطفی کلاس استفاده شد. تحلیل نظام مند این داده ها با تکیه بر دانش تخصصی روانشناسی، فرضیه های اولیه مبنی بر وجود اختلال یادگیری، بیش فعالی یا نافرمانی مقابله ای را رد کرد و تصویری متفاوت و ژرف تر از مشکل آشکار ساخت.تحلیل نهایی شواهد نشان داد که ریشه اصلی رفتارهای فاطمه زهرا، یک «عزت نفس به شدت شکننده» و «ترس مرضی از ارزیابی منفی توسط هم سالان» است. او که دانش آموزی با هوش متوسط و عملکرد تحصیلی معمولی بود، در تجربیات گذشته خود (به ویژه یک خاطره تلخ از دوره چهارم ابتدایی که با خنده هم کلاسی ها مواجه شده بود) یک زخم روانی عمیق برداشته بود. از آن پس، او برای محافظت از «خود» آسیب پذیرش در برابر احتمال شکست و تمسخر، دو دیوار دفاعی مستحکم بنا کرده بود: دیوار بی توجهی («اگر اصلا در مسابقه یادگیری شرکت نکنم، پس شکست نخورده ام») و دیوار تمسخر پیش دستانه («پیش از آنکه دیگران مرا به خاطر ضعف هایم قضاوت و تحقیر کنند، این من هستم که آنها را تحقیر می کنم و در جایگاه قدرت می ایستم»). این یک مکانیسم دفاعی از نوع «جبران افراطی» و «پرخاشگری واکنشی» بود که در چارچوب نظریات آدلر و نظریه اسناد به خوبی قابل تبیین است.بر اساس این تشخیص چندوجهی، یک بسته مداخلاتی جامع و تلفیقی در سه سطح «فردی»، «کلاسی» و «خانوادگی» طراحی و از اواسط آبان ماه تا پایان اسفندماه ۱۴۰۴ به اجرا درآمد.در سطح فردی، محور اصلی بر «بازسازی عزت نفس» و «ایجاد تجربه های موفقیت جایگزین» از طریق جلسات مشاوره هفتگی در یک اتاق امن، انعقاد یک قرارداد رفتاری محرمانه با عنوان «کارآگاه مهربانی»، طراحی تکالیف پله ای و تضمین شده برای موفقیت، و ابداع تکنیک «معلم سایه» برای مشارکت بدون فشار در کلاس قرار گرفت. در سطح کلاسی، تلاش شد تا جو حاکم بر کلاس از یک «فرهنگ رقابت ناسالم و قضاوت گر» به یک «فرهنگ حمایت گری، همدلی و پذیرش بی قید و شرط اشتباه» تغییر یابد. برای این منظور، راهکارهایی چون برپایی «حلقه های گفت وگوی کلاسی» برای آموزش صریح همدلی، ایجاد «جعبه افتخارات و مهربانی ها»، راه اندازی کمپین «اشتباه کن، جایزه بگیر»، پروژه «همیار مخفی» و آموزش مهارت های دوست یابی اجرا گردید. در سطح خانواده نیز، با برگزاری جلسات آموزش خانواده، والدین با مفهوم «فشار نامرئی انتظارات»، اهمیت «تشویق فرایند محور» و راه های تقویت ارتباط عاطفی بدون قید و شرط آشنا شدند.ارزیابی نتایج با استفاده از همان ابزارهای اولیه در پایان اسفندماه ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵، حاکی از تحولی عمیق و معنادار در ابعاد مختلف مسئله بود. داده های کمی نشان داد که رفتارهای تمسخرآمیز فاطمه زهرا تقریبا به صفر رسیده و میزان بی توجهی او به طرز چشمگیری کاهش یافته است. نمرات درسی او بهبودی نسبی یافت و جایگاه جامعه سنجی او از یک فرد کاملا طردشده به یک عضو با پذیرش نسبی در گروه هم سالان ارتقا پیدا کرد. اما مهم تر از همه، شواهد کیفی و روایت های انسانی، عمق تغییر را نشان می دادند؛ فاطمه زهرا به جای نیشخند، یاد گرفته بود که به هم کلاسی هایش بازخورد مثبت بدهد و حتی در مواردی به آن ها کمک کند. لبخند واقعی به چهره اش بازگشته بود و خودش اذعان داشت که «دیگه اون حس بد و ترس قبلی رو ندارم». این پژوهش موکدا نشان می دهد که رفتارهای چالش برانگیز دانش آموزان، اغلب زبان نمادین فریاد نیازهای برآورده نشده آنان است و با نگاهی ژرف نگر، علمی و سرشار از همدلی می توان کلاس درس را به بستری امن برای التیام، رشد و شکوفایی انسان های کوچک تبدیل کرد.
کلیدواژه ها:
بی توجهی ، تمسخر ، اقدام پژوهی ، ترس از ارزیابی منفی ، عزت نفس ، مکانیسم دفاعی ، همدلی ، جو عاطفی کلاس ، روان شناسی فردی ، پایه پنجم ابتدایی
نویسندگان
مینا رامین نژاد
کارشناسی ارشد روانشناسی دبستان دخترانه شهید مفتح مقطع تحصیلی پایه پنجم ابتدایی استان گلستان شهرستان گرگان