نقش دیالکتیک هگل در شکل گیری اندیشه مارکس

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 10

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RVRTETPD01_547

تاریخ نمایه سازی: 31 مرداد 1405

چکیده مقاله:

اندیشه کارل مارکس بدون فهم نسبت آن با فلسفه گئورگ ویلهلم فریدریش هگل قابل تبیین نیست. مارکس در دوران جوانی تحت تاثیر سنت ایدئالیسم آلمانی، به ویژه فلسفه هگل، قرار گرفت، اما به تدریج با نقد بنیان های ایدئالیستی آن، دیالکتیک را از قالب ذهن گرایانه خارج کرد و آن را به ابزاری برای تحلیل واقعیت های مادی، تاریخی و اجتماعی تبدیل نمود. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش دیالکتیک هگل در شکل گیری اندیشه مارکس و تبیین نحوه تحول این مفهوم از ایدئالیسم به ماتریالیسم تاریخی است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و بر پایه مطالعه کتابخانه ای انجام شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مارکس ضمن پذیرش ظرفیت روش شناختی دیالکتیک هگل، مهم ترین مبانی فلسفی او، یعنی تقدم ایده بر ماده و اصالت روح مطلق را مورد نقد قرار داده و دیالکتیک را بر پایه روابط مادی، تولید، مناسبات اقتصادی و تضادهای اجتماعی بازسازی کرده است. همچنین مشخص شد که بسیاری از مفاهیم بنیادین اندیشه مارکس، از جمله ازخودبیگانگی، تضاد طبقاتی، تغییر اجتماعی، نفی، تاریخ مندی و انقلاب اجتماعی، بدون بهره گیری از منطق دیالکتیکی هگل قابل فهم نیستند. با وجود این، مارکس با تغییر جهت دیالکتیک از عرصه ذهن به عرصه واقعیت اجتماعی، بنیان نظری مکتبی مستقل را بنا نهاد که بعدها با عنوان ماتریالیسم دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی شناخته شد. در نتیجه می توان گفت رابطه میان هگل و مارکس، رابطه تقلید صرف نیست، بلکه رابطه ای انتقادی، خلاق و تحول آفرین است که یکی از مهم ترین نقاط عطف تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی را شکل داده است (اباذری، ۱۳۹۸؛ آشوری، ۱۳۹۴؛ بشیریه، ۱۳۹۶).

نویسندگان

رضا محمدیان

پژوهشگر جامعه شناسی مجموعه شاولد شیراز