تاثیر استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی بر تفکر انتقادی دانش آموزان

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 77

فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RVRTETPD01_424

تاریخ نمایه سازی: 31 مرداد 1405

چکیده مقاله:

هوش مصنوعی به ویژه ابزارهای مولد، با سرعتی شگرف در حال نفوذ به عرصه آموزش و یادگیری است. این دگرگونی، هم زمان با گشودن افق های تازه برای شخصی سازی آموزش و دسترسی آنی به اطلاعات، چالش های بنیادینی را برای پرورش مهارت های تفکر انتقادی در دانش آموزان، به ویژه در دوره های حساس رشد شناختی، پدید آورده است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی به بررسی تاثیر استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی بر تفکر انتقادی دانش آموزان دوره دوم ابتدایی می پردازد. پرسش اصلی این است که چگونه تعامل هدفمند و هدایت شده کودکان با ابزارهای هوش مصنوعی می تواند به جای تضعیف توانایی های تحلیلی، به تقویت ظرفیت های پرسش گری، ارزیابی و تامل در آنان بینجامد.چارچوب مفهومی این پژوهش بر نظریه جامعه عمل و بازتعریف تفکر انتقادی به عنوان کنشی اجتماعی و موقعیت مند استوار است. از این منظر، تفکر انتقادی در کودکان صرفا یک توانایی شناختی فردی نیست، بلکه در بستر تعامل با همسالان، معلمان و ابزارهای فرهنگی شکل می گیرد و توسعه می یابد. بنابراین، استفاده از هوش مصنوعی در صورتی می تواند به رشد تفکر انتقادی کودکان کمک کند که در قالبی مشارکتی، عینی و تاملی طراحی شود و دانش آموزان را به کنشگرانی فعال در فرایند یادگیری تبدیل کند، نه مصرف کنندگانی منفعل از محتوای تولیدشده توسط ماشین.یافته های پژوهش نشان می دهد که استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی در دوره دوم ابتدایی، که با آموزش سواد دیجیتال متناسب با سن، طراحی فعالیت های گروهی مبتنی بر بازی، و تاکید بر بازاندیشی از طریق نقاشی و داستان گویی همراه است، می تواند به پرورش مهارت هایی چون تشخیص اطلاعات قابل اعتماد، پرسش گری درباره علت خطاهای هوش مصنوعی، مقایسه دیدگاه های متفاوت، و ارائه دلیل برای پذیرش یا رد یک پاسخ بینجامد. در مقابل، کاربرد غیرانتقادی و وابستگی افراطی به ابزارهای هوش مصنوعی، خطر تضعیف انگیزه برای تامل شخصی و تحلیل عمیق را در کودکان به همراه دارد و می تواند به سطحی نگری در یادگیری و پذیرش منفعلانه اطلاعات دامن بزند.نتایج این پژوهش بر ضرورت بازنگری در رویکردهای آموزشی دوره ابتدایی و طراحی محیط های یادگیری تاکید دارد که در آنها هوش مصنوعی نه به عنوان جایگزین تفکر، بلکه به مثابه داربستی برای توسعه ظرفیت های شناختی سطح بالا ایفای نقش کند. همچنین، نتایج نشان می دهد که پرورش تفکر انتقادی در عصر هوش مصنوعی، نیازمند توانمندسازی معلمان دوره ابتدایی برای درک ابعاد فرهنگی، زبانی و رشدی تعامل کودکان با این فناوری هاست. این پژوهش با ارائه رهنمودهایی برای سیاست گذاران آموزشی و طراحان برنامه های درسی، بر اهمیت ایجاد تعادل میان بهره مندی از ظرفیت های هوش مصنوعی و حفظ و تقویت استقلال فکری یادگیرندگان جوان تاکید می کند.

نویسندگان

نرگس حسینی

کارشناسی ارشد مدیریت و برنامه ریزی آموزش عالی

ماهم مصطفوی

کارشناسی مدیریت صنعتی

سمیه نوروزی

کارشناسی ارشد آموزش ابتدایی

زهرا خاتم گویا

کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی