اثربخشی آموزش مهارت های زندگی به والدین بر اضطراب و کارکردهای اجرایی کودکان دوره ابتدایی: یک مرور نظاممند

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 30

فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ICISME14_001

تاریخ نمایه سازی: 26 مرداد 1405

چکیده مقاله:

مقدمه و هدف: اضطراب کودکان یکی از شایع ترین اختلالات هیجانی دوران کودکی است که می تواند تاثیرات عمیقی بر کارکردهای اجرایی، عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی آنان بر جای گذارد. با توجه به نقش کلیدی والدین در شکل گیری و تداوم مشکلات هیجانی کودکان، پژوهش حاضر با هدف مرور نظام مند اثربخشی آموزش مهارت های زندگی به والدین بر کاهش اضطراب و بهبود کارکردهای اجرایی کودکان دوره ی ابتدایی انجام شد.روش: این مطالعه یک مرور نظام مند بر اساس بیانیه ی PRISMA ۲۰۲۰‎ بود. جستجوی سیستماتیک در پایگاه های داده ی بین المللی شامل PubMed، PsycINFO، Scopus، Web of Science و Google Scholar و پایگاه های ایرانی شامل SID، MagIran، Noormags، IranDoc و Civilica بدون محدودیت زمانی تا پایان سال ۲۰۲۶ انجام شد. معیارهای ورود شامل مطالعات تجربی و نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود که در آن ها مداخله ی آموزش مهارت های زندگی برای والدین کودکان ۶ تا ۱۲ سال اجرا شده و اضطراب و کارکردهای اجرایی با ابزارهای استاندارد سنجیده شده بود. کیفیت روش شناختی مطالعات با ابزارهای کاکرین و CASP ارزیابی و داده ها به صورت روایتی سنتز شدند.یافته ها: از مجموع ۴۷۸ عنوان مقاله، ۱۵ مطالعه (۹ مطالعه ی فارسی و ۶ مطالعه ی لاتین) معیارهای ورود را کسب کردند. تمامی مطالعات کاهش معنادار اضطراب کودکان را در گروه های آزمایش نسبت به گروه کنترل گزارش کردند و اندازه ی اثر این مداخله بر اضطراب در دامنه ی متوسط تا زیاد (۰/۴۰ تا ۰/۷۲) قرار داشت. همچنین ۵ مطالعه ی فارسی که به بررسی کارکردهای اجرایی پرداخته بودند، بهبود معناداری را با اندازه ی اثر متوسط (۰/۳۲ تا ۰/۴۳) نشان دادند. عوامل تعدیل کننده شامل سن بالاتر کودکان، تعداد جلسات بیشتر، شرکت مادران و استفاده از ابزارهای عصب شناختی عینی با اثربخشی بیشتری همراه بود.نتیجه گیری: آموزش مهارت های زندگی به والدین، مداخله ای موثر و مبتنی برشواهد برای کاهش اضطراب و بهبود کارکردهای اجرایی کودکان دوره ی ابتدایی است. با توجه به محدودیت هایی مانند حجم نمونه ی کوچک و دوره های پیگیری کوتاه مدت در مطالعات فارسی، انجام کارآزمایی های بالینی با نمونه های بزرگ تر و پیگیری بلندمدت توصیه می شود. سیاست گذاران نظام آموزشی و بهزیستی باید ادغام این برنامه ها را در خدمات پیشگیرانه و درمانی مدارس و مراکز مشاوره در اولویت قرار دهند.

کلیدواژه ها:

نویسندگان

اسپنددخت قائینی

دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی کودک و نوجوان، دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند، بیرجند، ایران.

فاطمه شهایی زاده

استادیار گروه روانشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند، بیرجند، ایران ‎ ‎