نقد ساختار تمرکزگرا؛ لزوم اعطای استقلال اجرایی به مدارس
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 5
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF02_1783
تاریخ نمایه سازی: 18 مرداد 1405
چکیده مقاله:
ساختار تمرکزگرا در نظام های آموزشی، با هدف ایجاد هماهنگی، تضمین عدالت در توزیع منابع، یکپارچگی برنامه های درسی و نظارت بر کیفیت شکل می گیرد؛ اما تداوم و گسترش بیش از اندازه آن می تواند به کاهش کارآمدی مدرسه، محدودشدن ابتکار عمل مدیران و معلمان، کندی تصمیم گیری و فاصله گرفتن سیاست های آموزشی از واقعیت های محلی منجر شود. در چنین ساختاری، بخش مهمی از تصمیم های مربوط به برنامه ریزی آموزشی، تخصیص بودجه، انتخاب و به کارگیری نیروی انسانی، فعالیت های پرورشی، شیوه های ارزشیابی و حتی امور اجرایی روزمره، در سطوح بالاتر اداری اتخاذ می شود. پیامد این وضعیت آن است که مدرسه، به جای آن که واحد اصلی یادگیری و کانون حل مسئله باشد، به مجری دستورالعمل هایی تبدیل می شود که گاه با نیازها، ظرفیت ها و ویژگی های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی دانش آموزان و جامعه محلی تناسب کافی ندارند.تمرکز اداری، اگرچه در شرایط خاص می تواند نظم و انسجام ایجاد کند، در عمل اغلب با بروکراسی گسترده، طولانی شدن فرایندها، کاهش مسئولیت پذیری واقعی و تضعیف انگیزه کارکنان مدرسه همراه است. مدیر مدرسه ای که اختیار کافی برای تنظیم منابع، انتخاب راهبردهای تربیتی، طراحی برنامه های مکمل و پاسخ گویی به مسائل فوری مدرسه ندارد، نمی تواند نقش رهبری آموزشی خود را به درستی ایفا کند. همچنین معلمان در یک الگوی کاملا متمرکز، کمتر فرصت می یابند تا بر پایه شناخت مستقیم خود از وضعیت دانش آموزان، روش های تدریس، فعالیت های یادگیری و شیوه های سنجش را متناسب سازی کنند. چنین شرایطی می تواند یادگیری را از یک فرایند پویا، مهارت محور و مسئله گشا به اجرای صوری برنامه های از پیش تعیین شده تقلیل دهد.اعطای استقلال اجرایی به مدارس، به معنای رهاسازی کامل مدرسه از نظارت و سیاست گذاری ملی نیست؛ بلکه به مفهوم واگذاری سنجیده بخشی از اختیارات عملیاتی، مالی، آموزشی و مدیریتی به سطح مدرسه، در چارچوب استانداردها، قوانین و اهداف کلان نظام آموزشی است. مدرسه مستقل باید بتواند با مشارکت مدیر، معلمان، اولیا، دانش آموزان و نهادهای محلی، برای مسائل خود تصمیم گیری کند و در برابر نتایج تصمیم ها نیز پاسخ گو باشد. این استقلال می تواند شامل اختیار در تنظیم بخشی از برنامه درسی محلی، مدیریت بودجه های اختصاصی، انتخاب فعالیت های فوق برنامه، طراحی برنامه های حمایتی برای دانش آموزان، توسعه حرفه ای معلمان، استفاده از ظرفیت های اجتماعی محله و بهبود محیط فیزیکی و روانی مدرسه باشد.استقلال اجرایی، زمانی اثربخش خواهد بود که با شفافیت، پاسخ گویی، توانمندسازی مدیران، آموزش حرفه ای کارکنان، مشارکت ذی نفعان و نظام ارزیابی معتبر همراه شود. واگذاری اختیار بدون تامین منابع، بدون تربیت مدیران توانمند و بدون سازوکار نظارتی منصفانه، ممکن است به افزایش نابرابری میان مدارس یا تصمیم گیری های سلیقه ای بینجامد. بنابراین، الگوی مطلوب نه تمرکز مطلق و نه استقلال بی ضابطه، بلکه تمرکززدایی هوشمندانه است؛ الگویی که در آن سیاست های کلان، استانداردهای آموزشی، اصول عدالت و چارچوب های ارزشی در سطح ملی حفظ می شوند، اما اختیار تصمیم گیری درباره امور اجرایی و متناسب سازی راه حل ها به مدرسه واگذار می گردد.در نهایت، مدرسه ای که از استقلال اجرایی برخوردار است، ظرفیت بیشتری برای پاسخ گویی به تفاوت های فردی و محلی، ارتقای انگیزه معلمان، تقویت مشارکت خانواده ها، افزایش تعلق دانش آموزان و شکل دهی سرمایه اجتماعی دارد. بازنگری در ساختار تمرکزگرای آموزش وپرورش و حرکت تدریجی به سوی مدرسه محوری، می تواند زمینه ساز تحول در کیفیت یادگیری، کارآمدی مدیریت آموزشی و تحقق تربیتی متناسب با نیازهای جامعه امروز باشد.
کلیدواژه ها:
تمرکزگرایی آموزشی ، استقلال اجرایی مدارس ، مدرسه محوری ، تمرکززدایی ، مدیریت مدرسه ، رهبری آموزشی ، توانمندسازی مدیران ، مشارکت اولیا و مربیان ، پاسخ گویی آموزشی ، عدالت آموزشی ، کیفیت یادگیری ، نوآوری آموزشی ، سیاست گذاری آموزشی ، مدیریت منابع مدرسه ، تحول نظام آموزشی.
نویسندگان